یک خاطره نگاری از طرف استاد فائزه جان
به دستم رسیده !
آماده اید براتون بفرستم؟ آماده اید دلاتون بلرزه ؟
فائزه جان دور ، اما جوری به قلبای ما نزدیک بود که انگار خواهر خودمون بوده و همیشه کنارمون. . . :))💔
#فائزه_رحیمی
#شهید_فائزه_رحیمی
هدایت شده از گاهنوشتههای مجتبی مختاری
ادامه پست قبلی
تصویر امضاء و متن دلنوشته شهیده فائزه رحیمی خطاب به رهبر انقلاب
@mokhtari_mojtaba110
ڧࢪشتگان کاشانـ🌸🌿 ִֶָ
یک خاطره نگاری از طرف استاد فائزه جان به دستم رسیده ! آماده اید براتون بفرستم؟ آماده اید دلاتون بل
#خاطرهنگاری | استادفائزهرحیمی•
- تا چند روز پیش شاگردم بود ،
هر چه فکر میکنم ،
جز لبخند همیشگی و نگاه آرامش بخش ، تصویر دیگری از صورتش در ذهنم ثبت نشده .
از مدرسهی محل کارورزیاش تا حوزه هنری ، راه زیادی بود . برای همین همیشه کمی دیر میرسید و اکثر اوقات روی یکی از صندلیهای آخر کلاس مینشست .
در نوشتن مصمم بود ، اما انگار در هر چیزی مصمم بود. نوشتن هم راهی بود برای رسیدن به هدفی که در دل داشت .
اما مگر میتوان همه چیز را نوشت؟
+ خودش در یکی از متنهای کلاسیاش نوشته بود:
" شهادت هنری بود برای مردان خدا ،
و در فهم محدود من نمیگنجد
که بخواهم آن را به تصویر بکشم .
قلم را کنار گذاشتم...
نور مطلق شهادت را چگونه در صفحات
تاریک این دنیا میتوانم ترسیم کنم؟ "
~ فائزه ، شهادت را نه با قلم ، که با جانش
ترسیم کرد ، او شهادت را زندگی کرد .
من و همهی دوستانش دلتنگش میشویم .
و تکهای از قلبمان برای قصهای که قرار بود بنویسد ، همیشه خالی میماند .
قصهای که دربارهی "حسرت شهادت" بود...
و قصهی تنوری که به سرزمین ترسها راه داشت . و قصهی دختری که هر شب قبل از خواب ، با بال خیال به سرزمین های دیگر سفر میکرد...
شاید ماجرای خودش بود .
او که خودش را اهل این زمان نمیدانست :
"من واقعا متعلق به این زمان نیستم .
ربطی به این دوره و زمانه ندارم .
وقتی در کلاف هزارتوی این شهر گم میشوم
و بین آدمهای رنگارنگ بر میخورم ،سرگردانی،
تنها احساسی است که دارم."
حتما آن خلوتگاه گوشهی اتاقش هم دلتنگش میشود .
و آن دیوار دلخواهش که عکسهای عزیزانش را آنجا گذاشته بود و آن را
"بهترین جای دنیا معرفی کرده بود "
میدانم که هر کدام از دخترهای کلاسم ، دنیایی بزرگ و کشف نشده هستند . مثل همهی آدمهایی که اطرافمان زندگی میکنند . میدانم که خداوند ، دوستانش را بین همین آدمهای اطرافمان پنهان کرده .
شبیه نگینهایی که
تنها خود خدا ،
قدرشان را میداند .
~ مثل این دختر ، که تا همین چند روز پیش ، شاگرد من بود و حالا اوست که استاد من شده است.
#شهیده_فائزه_رحیمی #فائزه_رحیمی
#کاشان #کرمان #شهید #بینهایت
#فرشتگان_سرزمین_من
#گلزار_شهدا
📮: @Angel_kashan
رفقا از امروز تا روز ولادت
امام حسین ۴۰ روز فاصلهاست...🕊️✨
+ میاید همراه هم چله ی زیارت عاشورا بگیریم؟
#برای_ظهور و اگر خودتون حاجتی دارید... :)
مثلا از امشب ، هرروز ،
یک بار زیارت عاشورا بخونیم...
پایه اید؟!!
رضایتتون را ناشناس با فرستادن "یا حسین{ع}" اعلامکنید لطفاً!🔥🤝🏻
AUD-20220716-WA0016.mp3
8.5M
اگه دوست داشتید
همراه با این بخونید .🤍.
حس خیلی خوبی منتقل میکنه
#علی_فانی #زیارت_عاشورا
ڧࢪشتگان کاشانـ🌸🌿 ִֶָ
رفقا از امروز تا روز ولادت امام حسین ۴۰ روز فاصلهاست...🕊️✨ + میاید همراه هم چله ی زیارت عاشورا بگیر
1- شب اول چلهی زیارت عاشورا .✨.
#روایت_نگاری | رفیقفائزهجان
مادر بزرگش بود ،
خیلی بیتابی میکرد ،
رفتم کنارش ، دستم را گذاشتم روی سرش
به او گفتم : حاج خانوم ، فکر نکنی فائزه رفته ها
هممون داریم آتیش میگیریم ، هممون داریم حسرت میخوریم .💔.
یک وقت فکر نکنی تو این غم تنهایی !.
- سفت بغلم کرد
+ میگفت قربونتون برم ، قربونتون برم
وقتی هم که فائزه اومد بلند براش لالایی ترکی میخوند:)
+ میگفت : لای لای بالام ، لای لای بالام . . .
#شهیده_فائزه_رحیمی #فائزه_رحیمی
#کرمان #کرمان_تسلیت #کاشان
🕊️ : @Angel_kashan