eitaa logo
Anti_liberal🚩
7.1هزار دنبال‌کننده
33هزار عکس
16.5هزار ویدیو
88 فایل
✨️پیشنهادات و انتقادات: @Jahadi68✨️ ✨ادمین تبادل و تبلیغات : @Sagvand_al ✨ 🛑کانالی برای سوزش برعندازان😂 🛑تحلیل جالب از اتفاقات روز دنیا👌 🛑دفاع منطقی از ایدئولوژی انقلاب🇮🇷 🛑متناسبترین واکنش به رویدادهای روز دنیا🔥
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها امید می دادن عمو آب میاره دیدن آقا آمد عمو نیامد، دوید عمو کجاست،؟ فرمود "عمو را کشتند.
لحظات آخر عمر مبارک امیرالمؤمنین بود فرمود: عباسم را بگویید بیاید کنار بستر من آمد محضر بابا..
Anti_liberal🚩
لحظات آخر عمر مبارک امیرالمؤمنین بود فرمود: عباسم را بگویید بیاید کنار بستر من آمد محضر بابا..
زانوی ادب به زمین زد عرضه داشت : بابا امری داری ؟ فرمود: عباسم دستت را بده بابا حسین دستت را بده بابا دست حسین را در دست عباس گذاشت🖖🏻💔
Anti_liberal🚩
زانوی ادب به زمین زد عرضه داشت : بابا امری داری ؟ فرمود: عباسم دستت را بده بابا حسین دستت را بده باب
فرمود : عباس جان از حسین دست برنداری بابا کربلا پیش می آید ، عاشورا پیش می آید ، تشنگی پیش می آید ، می روی کنار فرات ،آب می آوری لبهایت خشکیده است،مبادا آب بیاشامی💔
Anti_liberal🚩
فرمود : عباس جان از حسین دست برنداری بابا کربلا پیش می آید ، عاشورا پیش می آید ، تشنگی پیش می آید
لذا روز عاشورا وقتی کنار شریعه فرات رسید مقداری آب به کف دست گرفت تا بیاشامد : فَذَکَرَ عطش الحسین و اَهلِ بیتِه ِ ،فَرَمَی الماء یاد لبهای تشنه برادر و اهل حرم افتاد آب راروی آب‌ریخت💔
همین که صدای العطش بچه ها را شنید آمد نزد امام حسین اجازه میدان گرفت مشک را به دست گرفته آمد کنار شریعه فرات.. عباس تشنه است مشتی از آب برداشت تا به لبهای عطشان برساند اما :«فَذََکَرَ عَطَشَ الحُسَین وَ اَهلِ بَیتِهِ » به یاد لبهای تشنه برادر افتاد.. آب را روی آب ریخت. مشک را پر از آب کرد،از شریعه بیرون آمد به سمت نخلستان..
دشمنان دستهای نازنینش را قطع کردند مشک آب را سوراخ کردند، تیر به چشمش زدند (عاشقان اباالفضل ، انشاءالله کنار حرمش ) یک وقت یک عمود آهن هم بر فرق عباس زدند . لذا صدا زد : یا اَخا اَدرک اَخا ،💔😭                
دختر امیرالمومنین علیه السلام زینب کبری سلام الله علیها خیلی مصیبت دید داغ جد و مادر و پدر بزرگوارش وقتی مادر رفت فریاد زد: وا اماه، وقتی پدر وا ابتاه وقت امام حسن علیه السلام وا اخا، ابا الفضل علیه السلام رفت صدای ضجه ای بلند شد از خیمه، بیرون آمد صدا می زد وای امان از اسیری .
بنیامین «صیحه زد و گریه کرد، احوالش متغیر شد، یوسف گفت: چی شد، گفت: امیر ببخشید، چشمم که به دست شما افتاد، دیدم خیلی شبیه دست برادرمه. بنیامین شبیه دست برادر را دید، احوالش تغییر کرد، آه از آن وقتی که چشمان حسین به دستای بریده ی برادر افتاد، بی خود نبود دست به کمر گرفت و فرمود: «الان انکسر ظهری»💔😭