Anti_liberal🚩
زانوی ادب به زمین زد عرضه داشت : بابا امری داری ؟ فرمود: عباسم دستت را بده بابا حسین دستت را بده باب
فرمود : عباس جان از حسین دست برنداری بابا
کربلا پیش می آید ، عاشورا پیش می آید ،
تشنگی پیش می آید ، می روی کنار فرات
،آب می آوری
لبهایت خشکیده است،مبادا آب بیاشامی💔
Anti_liberal🚩
فرمود : عباس جان از حسین دست برنداری بابا کربلا پیش می آید ، عاشورا پیش می آید ، تشنگی پیش می آید
لذا روز عاشورا وقتی کنار شریعه فرات رسید مقداری آب به کف دست گرفت تا بیاشامد :
فَذَکَرَ عطش الحسین و اَهلِ بیتِه ِ ،فَرَمَی الماء
یاد لبهای تشنه برادر و اهل حرم افتاد آب راروی آبریخت💔
همین که صدای العطش بچه ها را شنید
آمد نزد امام حسین اجازه میدان گرفت
مشک را به دست گرفته
آمد کنار شریعه فرات..
عباس تشنه است مشتی از آب برداشت تا به لبهای عطشان برساند
اما :«فَذََکَرَ عَطَشَ الحُسَین وَ اَهلِ بَیتِهِ » به یاد لبهای تشنه برادر افتاد..
آب را روی آب ریخت.
مشک را پر از آب کرد،از شریعه بیرون آمد
به سمت نخلستان..
دشمنان دستهای نازنینش را قطع کردند
مشک آب را سوراخ کردند،
تیر به چشمش زدند (عاشقان اباالفضل ، انشاءالله کنار حرمش )
یک وقت یک عمود آهن هم بر فرق عباس زدند . لذا صدا زد : یا اَخا اَدرک اَخا ،💔😭
دختر امیرالمومنین علیه السلام زینب کبری سلام الله علیها خیلی مصیبت دید
داغ جد و مادر و پدر بزرگوارش
وقتی مادر رفت فریاد زد: وا اماه،
وقتی پدر وا ابتاه
وقت امام حسن علیه السلام وا اخا،
ابا الفضل علیه السلام رفت
صدای ضجه ای بلند شد از خیمه،
بیرون آمد صدا می زد وای امان از اسیری .
Anti_liberal🚩
دختر امیرالمومنین علیه السلام زینب کبری سلام الله علیها خیلی مصیبت دید داغ جد و مادر و پدر بزرگوارش
قتلگه دریای خون شد
شمر با خنجر برون شد💔😭
بنیامین «صیحه زد و گریه کرد، احوالش متغیر شد، یوسف گفت: چی شد، گفت: امیر ببخشید، چشمم که به دست شما افتاد، دیدم خیلی شبیه دست برادرمه.
بنیامین شبیه دست برادر را دید، احوالش تغییر کرد، آه از آن وقتی که چشمان حسین به دستای بریده ی برادر افتاد، بی خود نبود دست به کمر گرفت و فرمود: «الان انکسر ظهری»💔😭
نقل می کنند : هنگامی که وسائل غارت شده از شهدای کربلا را به شام نزد یزید بردند ، در میان آنها پرچم بزرگی بود ، یزید دید همه پرچم سوراخ و صدمه دیده ولی دستگیره آن سالم است!!
Anti_liberal🚩
نقل می کنند : هنگامی که وسائل غارت شده از شهدای کربلا را به شام نزد یزید بردند ، در میان آنها پرچم ب
پرسید : این پرچم را چه کسی حمل می کرد ؟
گفتند : عباس بن علی آن را حمل می کرد ، یزید از روی تعجب چند بار برخاست و نشست گفت : به این پرچم بنگرید ، که بر اثر صدمات و ضربات ، هیچ جای آن سالم نمانده، جز دستگیرة آن که پرچمدار آن را با دست حمل می کرده است (سالم ماندن دستگیره نشان می دهد که عباس ، تیرها و ضرباتی که به دستش وارد می شد تحمل می کرد و پرچم را رها نمی کرد )💔😭
سپس یزید گفت : این است معنای وفاداری برادر نسبت به برادرش
لذا روز عاشورا وقتی همه یاران حسین کشته شدند حضور برادر آمد اجازه داد به میدان طلبید .
امام حسین فرمود : یا اَ خی اَنتَ صاحِبُ لِوائی ، وَ اِذا مَضَیتَ تَفَرَّق عَسکِریٍ
عباسم تو پرچمدار من هستی
اگر بروی و کشته شوید سپاهم پراکنده می شود 💔
معمولاً وقتی بچه ای به دنیا می آید
اول بابایش را صدا می کنند
خدا به تو فرزندی عطا کرده
وقتی عباس متولد شد
مادرش ام البنین قنداقه عباس را داد دست امیرالمؤمنین ،نگاهش به صورت علی است:)
Anti_liberal🚩
معمولاً وقتی بچه ای به دنیا می آید اول بابایش را صدا می کنند خدا به تو فرزندی عطا کرده وقتی عباس م
می خواهد ببیند علی خوشحال می شود یا نه
، دید امیر المؤمنین خم شد دستهای عباس را می بوسد و گریه می کند.
عرضه داشت آقا دستهای بچه ام مگر طوری است ؟