eitaa logo
ذاکرین آل الله
304 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
1.5هزار ویدیو
340 فایل
( متن اشعار؛سبکها وفایلهای صوتی ایام ولادت و شهادت ائمه اطهار(ع) ومناسبتها ی ملی و مذهبی التماس دعا حاج غلامرضا سالار 09351601259 . شماره جهت ارتباط با مدیر کانال...
مشاهده در ایتا
دانلود
5.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨سلام آقا؛ منم یک قطره از بارون که میخوام سهم دریاشم ✨تو دریای دلت میشه یه زائر تو حرم باشم؟! 💌 بفرستید برای اونایی که این روزها دلتنگ زیارت امام حسین (علیه‌السلام) هستند... 🔅السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ
خیمه به خیمه روضه به روضه دنبال تو می گردم ای منجی عالم با قلب بی تاب از داغ ارباب بیا بخون روضه در این ماه محرّم لَیْتَ شِعْری أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوى' ای صاحب این روضه ها هستی کجای نینوا بیا امامم لَیْتَ شِعْری أیْنَ مُعِزُّالاولیا امید شاه سرجدا منتقم کربوبلا بیا امامم مهدی، أبانا العجل(3)به شاه عطشان..... یا یابن الحسن،آقا بیا(3)به شاه عطشان.... ..............(به حقّ ارباب....) ➖➖➖➖➖ آجرک الله بقیة الله شاید کنار مادری گوشه ی مقتل یا نیمه جونی کنار زینب هستی تو شاهد بلا بالای اون تل بین گودال شده حسین غرق جفا یکی اونو زد با عصا یکی با سیلی بی هوا غریب زهرا بین گودال رو سینشه یه بی حیا ازش شنیده ناسزا برید سرش رو از قفا غریب زهرا مهدی أبانا العجل(3) به شاه عطشان..... ➖➖➖➖➖ داری می بینی تن غریبی به زیر نعل مرکب ده بی حیا رفت تنش رها شد میون صحرا مقابل زینب سرش رو نیزه ها رفت بین‌گودال جلوی مادر کشتنش غلتیده توی خون تنش غارت شده پیراهنش غریب زهرا بین گودال شد ارباً اربا پیکرش اومد با ناله خواهرش زد بوسه روی حنجرش غریب زهرا مهدی أبانا العجل(3) به شاه عطشان..... ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
قابل اجرا: زمزمه،روضه،شور،زمینه،زنجیر زنی لحظه ی آخره دیگه،داری میری به میدون بوسه زدم زیر گلوت،با ناله و دل خون منو سپردی دست کی،تو غربت بیابون بمون برادر ............مرو به میدون نذار که زینبت بشه،غریب وحیرون بوسه زنم بر.............رگی که پاره س سرت رو نیزه وتنت،چه پاره پاره س غریب مادر........ ➖➖➖➖➖➖ خمیده و شکسته ای، برادرم چه دیدی بالا سر هفتاد و دو ، عزیز خود رسیدی امون ازاون تیری که ازپشت سرت کشیدی افتاده ای در............. گودال مقتل به سینه وبه سر زنان، منم روی تل بوسه زنم بر.....‌‌........رگی که پاره س سرت رو نیزه وتنت، پر از ستاره س غریب مادر........ ➖➖➖➖➖➖ هرکی باهرچی دستشه، اومد برا زیارت جایی نبود از پیکرت ،نشه بهش جسارت آماده اند اهل حرم ، دیگه برا اسارت یک جای سالم....... بر پیکرت نیست بریده انگشت تو و،انگشترت نیست بوسه زنم بر ..........رگی که پاره س سرت رو نیزه و تنت ،پر از ستاره س غریب مادر........ 📝علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
آن دم بریدم من از حسین دل كآمد به مقتل شمر سیه دل او می دوید و من میدویدم او سوی مقتل من سوی قاتل او می نشست و من می نشستم او روی سینه من در مقابل او می كشید و من می كشیدم او از كمر تیر من ناله از دل او می برید و من می بریدم او از حسین سر من از حسین دل * * * تقصیر من است زیر و رویت كردند ای كاش گلوت را نمی بوسیدم * * * انقده بی تو گریه كردم پاشو ببین چهره ی زردم من دوباره به تو رسیدم كاشكی مدینه بر نگردم سرت رو روی نیزه دیدم از جگرم آه كشیدم دنبال بچه های زخمیت پای برهنه هی دویدم حاج محمود کریمی 😭😭😭😭
دودمه اهل بیت(ع): دودمه ظهر عاشورا قتلگاه است و تن آیینه و سنگ جفا               یا ذبیحا بالقفا پاره های سینه ات افتاده زیر دست و پا دودمه ظهر عاشورا قدری آهسته برو جان برادر زبرم          تو مکن خون جگرم رحم کن بر من دل خسته و اهل حرم دودمه ظهر عاشورا به میدان می رود شاه شهیدان         نه لشگر نه سپاهی به دنبالش همه گیسو پریشان دودمه ظهر عاشورا اسب بی صاحب بابا بنگر خون جگرم            ذوالجناح کو پدرم از چه همراه نیاورده ای آن تاج سرم دودمه ظهر عاشورا با وداع آخرت در خیمه گه شد شور و شین                  ای پناه عالمین بعد از این محرم نمانده بهر خواهر یا حسين دودمه ظهر عاشورا نیزه ها در پیش چشمانم سرت را برده اند                ای غریب مادرم ای سلیمان زمان انگشترت را برده اند دودمه ظهر عاشورا تیغ بردار ای عدو از حنجرم                        کن حیا از مادرم آمده زینب کنار پیکرم دودمه ظهر عاشورا عرصه کرببلا امروز میدان من است           عید قربان من است مادرم در کربلا امروز مهمان من است
و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین به نفسِ حاج میثم مطیعی•✾• گریه‌کنا! یه شب دیگه، امام حسین مهمون ماست فردا سر امام ما، این موقعها رو نیزه‌هاست بمیرم، چه تنهاست گریه کنا! قبولِ حق، ده شب عزاداریاتون شما میرید به خونه و، زینب می‌مونه نیمه‌جون..میون بیابون تازه شروع میشه غمِ زینب شروع میشه محرم زینب امون از اون قدِ خمِ زینب *خدایا فردا سر آقای ما رو می بُرن عاشورا فقط عاشورای سال شصت ویک هجری نیست. هر سال دوباره زمان تکرار میشه...هرسال دوباره روز دوم محرم همه با احترام پیاده میشن، همه برای زینب احترام میکنن.یکی پرده کجاوه رو کنار می زنه،یکی زیر بغل های خواهر رو می گیره،یکی برای عمه رکاب می گیره زانو میزنه. علیا مخدره زینب وارد کربلا میشه.عصر روز یازدهم همه چی برعکس شد. زینب همه رو سوار ناقه های عریان کرد. زین العابدین رو سوار کرد...حالا حرومی ها دارن نگاش می کنن چه جوری میخواد سوار بشه...* تازه شروع میشه غمِ زینب شروع میشه محرمِ زینب امون از اون قدِ خمِ زینب شما میرید به خونه ها ای وای زینب و تازیونه‌ها ای وای کبودیِ رو گونه‌‌ها ای وای *امام زمان من و ببخش...از فرداشب عمه جانت رو تازیانه میزنن.دخترا رو سیلی میزنن..."صلی الله علیک یا سیدتی و یا مولاتی یا فاطمه الزهرا..."قصه از همونجا شروع شد.خودش فرمود:"وَ رَکَّلَ البابَ بِرِجلِه..."چنان با لگد به در زد"فَسَقَطتُ بوجهی"منِ زهرا با صورت به زمین افتادم. آمد بالای سرم "فَیَضرِبُنی بِیده"چنان به صورت من سیلی زد"حتّی انتَثَر قُرطی من اُذُنی"گوشواره ام شکست، پراکنده شد...* شما میرید به خونه ها ای وای... زینب و تازیونه‌ها ای وای... کبودیِ رو گونه‌‌ها ای وای... «کاشکی نیاد غروب عاشورا» *فردا قبل از اذان ظهر که هنوز خیلی از اصحاب بودن، بنی هاشم همه بودن...راوی میگه: شمر ملعون خیمه ها رو دور زد.از پشت به خیمه های امام حسین حمله کرد. نیزه رو به این خیمه فرو کرد...صدا زد:"علیَّ بالنار"آتیش بیارید...میخوام خیمه ها رو بسوزونم. راوی نوشته:زن ها همه فریاد زدنداز خیمه ها بیرون دویدند.حُمیدبن مسلم راوی لشگر دشمنه.میگه من اومدم صدا زدم:ای شمر! این کارو نکن.تو همین که داری حسین بن علی رو میکشی امیر ازت راضی میشه...دیگه خیمه هاشو نسوزون.من رو تهدید کرد.اسم من رو پرسید...ترسیدم،اسمم رو نگفتم...گفتم:برام درد سر درست میکنه...شبث ابن رِبعی ملعون اومد نگاش کرد...گفت:خجالت بکش! زن ها که گناهی ندارن...خجالت کشید، برگشت...اما بمیرم برا مادرت که اون ملعون گفت:هیزم بیارید مردم چی گفتن؟اِنَّ فیها فاطمَه"تو این خونه فاطمه هست"قالَ:وَ اِن..."باشه هم باشه..* «کاشکی نیاد غروب عاشورا» *فردا خودش اراده ی میدان کرد وقتی تنها شد"وَ عَزِمَ عَلی لِقَاءِ القَوم لِمُهْجَتَه"اراده کرد بره میدان خونش رو فدا کنه...با همه وداع کرد.یه وقت دید اسب حرکت نمیکنه..یه نگاهی انداخت دید دختر آمده دستا رو دور دست اسب حلقه کرده.اجازه نمیده.. از سر مهربانی و شفقت یه نگاه به دختر انداخت. دختر بابا رو‌ نگاه کرد یه سؤال کرد"یَا أَبَ اسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْت؟"بابا! آیا تسلیم مرگ شدی؟ فرمود:دخترم ! "کیف لایَستَسلِمُ لِلموت ؟! "چطور تسلیم مرگ نشه اون کسی که"مَن لا ناصر و لامعین"اون کسی که غریب وتنها شده، کسی رو نداره، چطور تسلیم مرگ‌نشه؟! دخترش انگار سریع قبول کرد..فقط یه دخواست غیر ممکن کرد.صدازد.."یا أَبَ رُدَّنا الی حَرَمِ جَدِّنا..." حالا که اینجوریه ما رو برگردون مدینه... آقا شروع کرد گریه کردن ..* *فردا عصر از کنار گودی قتلگاه ذوالجناح برگشت سمت خیمه ها،زینش واژگون شده، بدنش پر از تیر شده، خون اباعبدالله روی گردنش ریخته...این دختر دوباره آمد جلو یه سوال کرد: فرمود: ""یَا جَوادَ أبِی!"ای اسب پدر! من یه سوال دارم!من که میدونم بابامو کشتن..." هَلْ سُقِیَ ابی أوْ قَتَلُوهُ عَطْشَاناً؟فقط به من بگو به بابای من آب دادن یا نه...؟* *چه تعبیری داره سیدبن طاووس:"لهم دویٌّ کدویِّ النَّحل"مثل صدایی که از کندوی زنبور عسل شنیده میشه،صدای مناجات شنیده میشد..."مابین قائمٍ و راکعٍ و ساجد..."یکی در قیام بود...یکی در رکوع بود...یکی در قنوت بود...یکی در سجده بود..* حالا دخترش داره میگه...* دارم تصور می‌کنم، این ماجرا عوض بشه سری نره رو نیزه‌ها، تقدیر ما عوض بشه خدایا! کمک کن... خدا خودت یه کاری کن، که فردا بارون بباره... دیگه نیازی نباشه، عمو بخواد آب بیاره خدایا! کمک کن... *امشب حال رباب رو تصور کن...همچین که علی رو میخوابونه؛میگه پسرم غصه نخور! روزای سخت تموم میشه...پسرم خدا تو رو تنها نمیذاره...اما فرداشب این موقع رباب هم همسر شهیده هم مادر شهید...* چی میشه شرمنده نشه سقّا عمو که رفت زودی بیاد اینجا خیره نشه کسی به سویِ(روی) ما چی میشه مشکا پر بشه از آب چی میشه که اصغر بشه سیراب الهی که، رباب نشه بی تاب
«کاشکی نیاد غروب عاشورا» دارم تصور می‌کنم تموم بشه غصه و آه نبُـرّه اون خنجر کُند... شمر نره توو قتلگاه... خدایا! کمک کن... «شمر مرو به قتلگه... فاطمه می کند نگه...» *ای کاش خنجرت رو تیز کرده بودی نامرد...* دارم تصور می‌کنم، هیشکی نبینه اشکامو نتونه هیچ غارتگری؛ بدزده گوشواره‌امو خدایا! کمک کن... برگرده کاش معجری که رفته... برگرده انگشتری که رفته... عموی آب آوری که رفته... الهی که نریم به سوی شام سنگی نیاد رو سرِ ما از بام چوب نزنن به دندونِ بابام «سیدناالغریب حسین جانم » «کاشکی نیاد غروب عاشورا» شب های جمعه فاطمه با اضطراب و واهمه آید به دشتِ کربلا آید به دشت نینوا *هرشب جمعه مادرش کربلا صدا میزنه: بُنَیَّ ...بُنیَّ...* مادرت کنار قتلگاه صدا میزد: آه..آه.."بُنیَّ قتلوک،ذبحوک و من الماء منعوک..." شب های جمعه فاطمه با اضطراب و واهمه آید به دشت کربلا گوید حسین من چه شد؟! نور دوعین من چه شد؟! گردد به دور خیمه گاه آید میان قتلگاه گوید حسین من چه شد؟! نور دوعین من چه شد؟! شبهای جمعه مصطفی با مجتبی و مرتضی آیند به دشت کربلا گویند به صد شور و نوا مظلوم حسین من چه شد؟! مگر کسی که کشته شد تنش برهنه می کنند...؟! مگر کسی که کشته شد سرش به نیزه می کنند...؟! حسین من حسین من ضیاء هر دو عین من.... یه دختری رو محملا خواب اسیری می بینه خواب می بینه رو صورتش گردِ یتیمی میشینه رباب لالایی می خونه الهی اصغر نمیره «همه صدا بزنید...حسین....» : رضا یزدانی
و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام به نفسِ حاج عباس واعظی•✾• دور ورت جنجاله تنت چقدر بی حاله رفتن همه اما شمر هنوز توی گوداله برای بار چندمه میزنه خنجر و فدات شه خواهر و غریب گیر آوردنت تشنه سر بریدنت با اسبا رفتن روی تنت با نیزه زد تو دهنت ای کوفیان خیره سر چند نفر به یک نفر *زینب اومد رو تل زینبیه، تا نگاه کرد "وَ الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَى صَدْرِكَ" شمر روی سینه ی حسین نشسته، صدا زد" وامـحمـداه صلّى عـلیك مـلیك السّمـاء هذا حسین مـرمـل بالدمـاء مـقـطع الاعضاء..." یا رسول الله! دشت پر از حسینه... گفت: حسین من!...* تورا به خاطر دِرهم چه درهمت کردند چنانکه شرح تن تو به آخرت افتاد ولی به جان خودت خواهرت مقصر نیست درآن شلوغی اگر بارها سرت افتاد آنقدر نيزه رفت و آمد كرد  بدن شاه نامرتب شد *یکی از اصحاب شنید صحبت های حضرت زینب سلام الله علیها تو خيمه با ابی عبدالله رو، میگفت: حسین جان! اصحابت باهات تا آخر هستن یا نه؟ یاریت می کنن یا نه؟ اینو شنید و اومد پیش حبیب، حبیب! خانم زینب نگرانه، پاشدن چند نفری از پشت خيمه بی بی رو صدا زدن... بی بی جان! ما که نمردیم، ما تا آخرین قطره خون با حسینیم... بی بی دعاشون کرد... امشب یه‌‌ وقت تو تاریکی بی‌بی زینب دید یه نفر داره هی خم میشه چیزی برمی‌داره تو دامنش می ریزه، جلوتر میره تکرار میکنه... اومد جلو تا نگاه کرد داداشش حسینه، چیکار میکنی؟ آقا فرمود: فردا تو بیابون پر خاره، پر سنگه، دارم جمع میکنم، پاهای بچه هام صدمه نخوره .