🌾🌱🍁🌷🍃🥀🍂🕊
🌷🍁🌾
🥀🍂
🌱
#ترجمه_و_شرح_خطبه_8_نهج_البلاغه؛ بیعت شکنی زبیر
✅عذرهاى بدتر از گناه:
🔹امام(عليه السلام) اين سخن را در پاسخ «زبير» مطرح فرمود که مى خواست براى پيمان شکنى خود توجيهى دست و پا کند; زيرا «معاويه» او را تحريک به خروج و سلطه بر «کوفه» و «بصره» کرد و آنها را فريب داد که مى خواهد تمام «شام» را در اختيارشان گذارد.(1) «طلحه و زبير» به خاطر جاه طلبى که داشتند پيمان مؤکّد خود را با امام شکستند و «زبير» در توجيه اين کار گفت: «من تنها با دست خود بيعت کردم، نه با دل»!
🔸امام در اين سخن پاسخ دندان شکنى به او مى دهد پاسخى که در تمام محافل حقوقى دنياى ديروز و امروز مورد قبول است و يک اصل اساسى در مسائل قضايى محسوب مى شود; مى فرمايد: «او ادّعا مى کند که با دست خود بيعت کرد و هرگز با قلبش بيعت ننموده است» (يَزْعُمُ اَنَّهُ قَدْ بايَعَ بِيَدِهِ، وَلَمْ يُبايِعُ بِقَلْبِهِ).
سپس مى افزايد: «او با اين سخنش اقرار به بيعت مى کند و ادّعاى يک امر باطنى برخلاف ظاهر بيعت دارد» (فَقَدْ اَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ، وَ ادَّعَى الْوَليجَةِ(2)).
🍃در واقع اين سخن او ترکيبى است از اقرار و ادّعا; اقرارش مسموع و مقبول است و امّا در مورد ادّعا بايد اقامه دليل کند.
لذا به دنبال آن امام مى فرمايد: «او بايد قرينه قابل قبولى که بر اين امر گواهى دهد اقامه کند (و اثبات نمايد در شرايطى بوده که از روى اجبار و اکراه، اين بيعت انجام شده و قلب او با دست و زبانش هماهنگى نداشته) در غير اين صورت بايد دوباره به آنچه از آن خارج شده باز گردد و نسبت به بيعتش وفادار باشد» (فَلْيَأتِ عَلَيْها بِاَمْر يُعْرَفُ، وَ اِلاّ فَلْيَدْخُلْ فيما خَرَجَ مِنْهُ).
🔹بسيارى از مردم ديده بودند که «طلحه» و «زبير» با ميل خود نزد امام آمدند و بيعت کردند; آنها جزء نخستين افراد بودند و اين امر در مسجد انجام گرفت; اين بيعت از هر نظر قابل قبول است و اگر کسى مى خواهد غير آن را ادّعا کند بايد دليل محکم و قرينه آشکارى بر ادّعاى خود بياورد. علاوه بر اين همه مى دانستند که در مورد بيعت با على(عليه السلام) اکراه و اجبارى وجود نداشت; گروه اندکى از سرشناسان بيعت نکردند، امام هم مزاحمتى براى آنها ايجاد نکرد. با توجّه به اين، ادّعاى عدم هماهنگى باطن و ظاهر چيزى نبود که به اين سادگى قابل پذيرش باشد.(3)
🔸همان گونه که گفته شد اين يک اصل اساسى در تمام محافل حقوقى و قضايى است که هرکس ظاهراً با ميل خود قراردادى را ببندد، بايد به آن وفادار باشد و ادّعاى اکراه و اجبار و جدايى دل از زبان، و باطن از ظاهر پذيرفته نيست و الاّ هر کس مى تواند قرارداد خود را با ديگران به راحتى به هم بزند. خريدار و فروشنده و ازدواج کننده و واقف و... هر وقت قرارداد را به مصلحت خود نديدند، بگويند ما تنها با زبان يا دست، قرارداد بستيم و قلب ما همراه نبود!
🍃در اين صورت به اصطلاح، سنگ روى سنگ بند نمى شود و تمام قراردادهاى افراد و دولتها و ملّتها از ارزش و اعتبار سقوط مى کند و اين چيزى است که هيچ عاقلى نمى پذيرد; حتّى به يقين «زبير» هم اين معنا را مى دانست ولى براى اغفال عوام که سيل اعتراض را به روى او گشوده بودند که چرا بيعت خود را شکسته؟ تشبّث به اين حشيش و توسّل به اين دليل واهى جست.
اينها همه به خاطر آن است که مردم آن زمان مخصوصاً عرب براى بيعت اهميّت فوق العاده اى قائل بودند و شکستن آن را گناه بزرگ و تخلّف غير قابل قبولى مى دانستند.
***
📚پی نوشت:
1. شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 231.
2. «وليجة» از ماده «وُلوج» به معناى دخول است; و گاه به ورود مخفيانه اطلاق مى شود و به کسى که محرم اسرار است وليجه مى گويند و در خطبه بالا به معناى يک امر پنهانى و درونى آمده است.
3. به کامل ابن اثير، جلد 3، صفحه 191 مراجعه شود.
#قسمت_دوم_پایان_خطبه_8
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
http://eitaa.com/Asheghan_Amiralmomenin
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🌴🌴🌴🌱🌱🌱🌳🌳🌳🎍🎍