YEKNET.IR - zamine - shabe 1 fatemie avval 1401 - seyed amir hoseini(1).mp3
5.24M
↓🎧↓
•| #ثمینه |•
.
.
#سید_امیر_حسینی🎙
آقا!
ڪنار مزار مادر یاد ما هم باش.
تو جان مایے
وقتے براے مادرت گریه میڪنے
مراقب جان ما هم باش...💔
.
.
•|💚| •صد مُــرده زنده مےشود،
از ذڪرِ #یاحسیــــــــــــن ( ؏)👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
↑🎧↑
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
•[🎨]•
•[ #پشتڪ 🎈]•
بچـهسیـدنشـدم...
دسـتخـودمنـیسـت
ولـے
وسـطروضـه
دلـمخـواسـتبـگـویـم...
مـــادر :)💚✨
#تولیدی_خودمون🖤
•[📱]• بفرمایید خوشگلاسیون موبایل👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
•[🎨]•
◉❲🌹❳◉
◉❲ #همسفرانه 💌❳◉
.
.
علی باش
فاطمہ ات میشوم..🙃💓
#یازهرا🌸
.
.
◉❲😌❳ ◉ چــون ماتِ #تــوام، دگر چہ بازم؟!👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
◉❲🌹❳ ◉
عاشقانه های حلال C᭄
❢💞❢ ❢ #عشقینه 💌❢ . . [📖] رمان:《 #رایحه_حضور 》 [ #قسمت_دوازدهم ] سریع از اینستا بیرون زدم و روی
❢💞❢
❢ #عشقینه 💌❢
.
.
[📖] رمان:《 #رایحه_حضور 》
[ #قسمت_سیزدهم ]
لبو ها را که تمام کردیم و کمی پیاده رفتیم و من نگاهم افتاد به گنبد جایی که می دانستم امامزاده صالح هست ! خیلی وقت بود که نیامده بودم ! قبل ها با مادرم زیاد می آمدیم اینجا، به جایی که منظورش بود فکر کردم ،این دختر واقعا عجیب بود ! عکس هنری با گنبد و مسجد ؟! حرصم را در میآورد این کار هایش!
بعد چادر گرفتن از آنجا ، داخل شدیم ..روبروی گنبد ایستادیم ، دیدم با چه احترام و عشقی؛ دست به سینه سلام کرد ! بعد زیارتش داخل صحن نشستیم ؛ چند تا عکس به قول خودش هنری گرفتم و بعد با گوشی او چند سلفی گرفتیم، بعد عکس گرفتن گوشی را پایین آورد و بعد نگاه کردن به عکس ها با ذوق ادامه داد :
وای عزیزززم چه ناز شدی تو !
حرفی نداشتم مقابل ذوقش،بعد کمی حرف زدن دوباره راهی ماشین شدیم، بعد رساندنش به خانه شان ، راهی خانه خودمان شدم! امشب چسبیده بود این گردش !
فکر خوبی بود گردش با نورا ! هر چند بعضی کار هایش باعث میشد تعجب کنم ؛یا حرص بخورم ، حالا خسته بودم و من هم همین را می خواستم ،که انقدر خسته شوم تا به محض رسیدن به تخت خواب ، بخوابم..نه اینکه کلی غلت بزنم و فکر و خیال رسم کنم ! سرم به بالش نرسیده به خواب رفتم !
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
_ خب خانم تاجفر ! پروژه شما افتاده شمال !
چشمانم با حرف استاد گرد شد ! شمال ؟! جا قحط بود برای پروژه عکاسی من ؟! :
استاد! راه دیگه ای نداره ؟!
نگاهی به کاغذ های درون دستش انداخت : دخترم ما قرعه کشی کردیم ، جاهایی که دانشگاه در نظر گرفته رو ، برای شما هم یه روستای شمال افتاده ، بعد پایان کلاس آدرس کامل رو به همه میدم !
در کافه دانشگاه همراه سارا نشسته بودیم و من خیره کاغذ درون دستم بودم:
سارا تو کجا افتادی ؟!
با خنده گفت :
منطقه لواسانات !
چپ چپ نگاهش کردم :
خیلی خوش شانسی !
چپ چپی نگاهم کرد :
نامزد گرامت کجا افتاده ؟!
با تعجب به او چشم دوختم و او ادامه داد :
از مامانت شنیدم،
تو خجالت نمیکشی واقعا به من نگفتی ؟!
_ بابا اصلا همه چی عجله ای شد ،
میخواستم بهت بگم خب
با حرص گفت :
نگه دار واسه عمه نداشتت ،
می خواستی وقتی بچه دار شدی
زنگ بزنی بگی بهم ؟!
اونم با کی ؟! با عشق سابق !
خدایی خیلی دیوانه ای تو!
مقابل همه حرف هایش فقط خندیدم ،
نباید چیزی را لو می دادم،
کاغذ را از دستم گرفت و بلند خواند.
#نویسنده_سنا_لطفی
[⛔️] ڪپے تنهاباذڪرمنبعموردرضایتاست.
.
.
❢💞❢ Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
عاشقانه های حلال C᭄
❢💞❢ ❢ #عشقینه 💌❢ . . [📖] رمان:《 #رایحه_حضور 》 [ #قسمت_سیزدهم ] لبو ها را که تمام کردیم و کمی پیا
❢💞❢
❢ #عشقینه 💌❢
.
.
[📖] رمان:《 #رایحه_حضور 》
[ #قسمت_چهاردهم ]
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
کنار هم روی نیمکت پارکی نشسته بودیم،
پروژه او هم در کاشان بود،شهر گل و گلاب !
پاهایم را تکان تکان دادم :
مهمونی که گفتی کی هست ؟!
من باید تدارک سفرم رو هم ببینم.
دستش را روی تکیه گاه نیمکت گذاشت و کمی سمت من متمایل شد :
چهارشنبه شب !
لباس رو هم الان بریم خرید.
کیفم را وسط مان گذاشتم :
لباس دارم من !
_ من نگفتم میایی بریم خرید یا نه؟!
گفتم میریم خرید !
چپ چپی نثارش کردم و او خندید :
چرا صلح نمیکنی ریحانه ؟!
پوزخند زدم :
صلح؟! خیلی پرویی به خدا !
دستم را گرفت و مرا سمت خودش برگرداند : اینطوری پیش بری فقط خودت اذیت میشی ! فعلا هم که همه چی به نفع تو هست ؛ همین اول کاری هم که این پروژه پیش اومد و نزدیک یکی دو ماه از هم دوریم!
کیفم را برداشتم و ایستادم :
خدا رو شکررر !!
الانم به زور میخوایی بریم خرید لطفا زودتر بریم !
ایستاد و سوار ماشینش شدیم !
همین که نشستیم ، ضبط ماشین را روشن کرد
""" آخرش قشنگه ...
وقتی که دست تکون میدی و این دل که تنگه !
آخرش یه من می مونم یه تو !
دِ قلب نداری که تو !
منی که با عشق میشونی به پات ! ""
مقابل پاساژی پارک کرد ،بعد نگاه کردن به ویترین ها تصمیمم را گرفتم؛انتخابم کت و شلوار دخترانه سورمه ای رنگی بود که خیلی خوب به تنم نشست ،باز هم نبود و خیالم راحت تر بود.
بعد کمی گشتن مرا به خانه رساند و گفت،
برای مهمانی خودش به دنبالم می آید !
لباس را به مادرم نشان دادم و گفتم که مهمانی دعوتیم ،لباس را دوست داشت اما طبیعی بود که به مذاقش خوش نیاید پوشیدنش میان جمع نامحرم!
راجب پروژه هم حرف زدم و کمی دیر راضی شدند ..شوخی که نبود ؛ تک و تنها رفتن به روستایی در شمال به مدت یکی دو ماه ! اما وقتی فهمیدند تدارک سفر را دانشگاه خودش در نظر گرفته و برای درسم باید بروم راضی شدند !
بعد سپری کردن یک هفته سراسر شلوغ ، سری به گوشیم زدم ، پیام نورا لبخند بر لبم نشاند : دختر خاله عروسی میشی و صدات در نمیاد ؟! اون گردش هم آخرین گردش مجردی بود نه ؟! استیکر چشمک زنی هم گذاشته بود ! کاش نفهمیده بود ! کمی با نورا چت کردم و بعد خواب به چشمانم نشست.
#نویسنده_سنا_لطفی
[⛔️] ڪپے تنهاباذڪرمنبعموردرضایتاست.
.
.
❢💞❢ Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
「💚」◦
◦「 #قرار_عاشقی 🕗」
شکـر خـدا ڪھ
زندگے ام خـورده
مُهرِ عشـق
شکـر خـدا که
قلـب و دلـم
خـانهی شـماست:)♥
◦「🕊」 حتما قرارِشـــاهوگدا، هستیادتان👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
「💚」◦
«🍼»
« #نےنے_شو 👼🏻»
.
.
مامان ژونم منو آوُولده هییت🏴
دوفته چادُل سَل ڪنم چونڪه
وَڪتے ما چادُل میپوشیم🧕
فِلشته هاے مِهلبون میلَن🚶♀
دست و پاهاے شیطونو میبندن😍⛓
لاستے، آقاهه تو میڪلوفون دوفت:
"تو هم یه مدافعے، چادُل سَلِت ڪن😌👌
🏷● #نےنے_لغت↓
دوفته: گفته سَل: سر
وَڪتے: وقتے میلَن: میرن
ــــــــــــــــــــــــــــــ♡ــــــــــــــــــــــــــــــ
نجوا ڪردن یڪ درخواست،
نتیجه مثبت ترے دارد
تا اینڪه صدا را بلندتر ڪنیم.😱
وقتے پدر و مادر با تُن و
آهنگ صداے مهربانانه و
آرام ترے صحبت مے ڪنند
بچه ناخودآگاه بیشتر
تمایل پیدا میڪند
ڪه گوش دهد.😌✋💙
.
.
«🍭» گـــــردانِزرهپوشڪے👇🏻
«🍼» Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
◖┋💍┋◗
◗┋ #همسفرانه 💑┋◖
.
.
[🧐] اگر بگویے : چقدر دوستم دارے؟
[❤️] مےگویم: به اندازهے «انار»
[👀] از بیرون تنها من دیده مےشوم
[😌] در درونم هزاران تو فرو مےریزد!
.
.
◗┋😋┋◖ #ٺـــــو چنان ،
در دلِمنرفتہ،ڪہجان، در بدنۍ👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
◖┋💍┋◗
|. 🍁'|
|' #آقامونه .|
.
.
{👇• گفتی ببین
امشب ماه کامل است🌙
{😌• و من دیدم
تو کامل تر بودی، ماه تر...😘
#عباس_معروفی /✍
| 🏴 #فاطمیه
|✋🏻 #لبیک_یا_خامنه_ای
|💛 #سلامتےامامخامنهاۍصلوات
|🔄 بازنشر: #صدقهٔجاریه
|🖼 #نگارهٔ «1651»
.
.
|'😌.| عشق یعني، یڪ #علي رهبر شده👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
|.🍁'|
kesa-hadadiyan_0.mp3
2.09M
🖤'
#خادمانه | #ثمینه
• شب هفتم چلھے حدیث ڪساء •
خیلی دیده شده و گفته اند
که حضرت حجت ﷺ را در مجالس
توسل یا حدیث کساء حاضر دیده اند.
-آیتاللهبهجت.💙
درد و دل و حاجترواییهاتون:
@Daricheh_khadem
#ختم_چهل_روزه
#التماس_دعا
#حاجتروابشید💚
- عالَمبھفَداےچادرخاڪےتو، یازهرا👇
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
🖤'
∫°🍁.∫
∫° #صبحونه .∫
.
🍃هر صبح °•\🌞✨
طلوع دوباره خوشبختے و
امید دیگرے است°•\🤩✨
🍃بگشای دلت را به مهربانے
وعشق را در قلبت مهمان کن°•\❤️✨
#صبحتون_بهمهــر🌸
.
∫°🌤.∫ #صبح یعنے ،
تو بخندے و،دلم باز شود👇🏻
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
∫°🍁.∫