eitaa logo
دانیال عبدی "آزوف" (تحلیلگر)
2.8هزار دنبال‌کننده
962 عکس
232 ویدیو
4 فایل
بدون تعارف انتقاد؛ پیشنهاد؛ ارتباط
مشاهده در ایتا
دانلود
قبل از شروع مذاکرات اسلام آباد هیچ کدام از شروط و پیش شرطها انجام نشد و ما رفتیم به اسلام اباد .
دانیال عبدی "آزوف" (تحلیلگر)
حملات سازمان‌یافته اکانت‌های شاخص اصلاح‌طلب و داعیه‌داران وفاق به رهبر انقلاب، امام خامنه‌ای خط اصلی این شبهه این است که حملات ایران در تنگه هرمز و خط فکری رهبری، علی‌الاصول، موجب برهم خوردن تفاهم اسلام‌آباد شده است. اولاً، باید خدا را شکر کنیم که با همین توییت‌ها، خودشان بخشی از صورت‌مسئله و خط فکری‌شان را برای افکار عمومی آشکار می‌کنند. ثانیاً، برای فهم اینکه چه کسی عملاً تفاهم را برهم زد، باید به ترتیب زمانی اقدامات و نقض تعهدات بازگردیم. آمریکا از همان ابتدای تفاهم‌نامه، با حمایت از جنگ در جنوب لبنان، عملاً آن را نقض کرد؛ یعنی بند یک. پس از آن نیز با استمرار حملات فرسایشی علیه بنادر ایران، وارد مرحله‌ای شد که نقض بند اصلی تفاهم‌نامه محسوب می‌شود. در خصوص تنگه هرمز نیز روایت‌سازی صورت‌گرفته نیازمند دقت بیشتری است. مسئله صرفاً «بستن یا باز گذاشتن تنگه» نیست؛ در تفاهم‌نامه، عبور و مرور بر اساس سازوکار ایران تعریف شده است. البته از ضعف‌های فاحش خود تفاهم‌نامه و ضمانت‌های اجرایی آن که بگذریم. بنابراین، اگر قرار است درباره علت برهم خوردن تفاهم قضاوت کنیم، باید زنجیره اقدامات و نقض تعهدات را بررسی کنیم، نه اینکه با حذف اقدامات طرف آمریکایی، تمام مسئله را به سیاست ایران در تنگه هرمز تقلیل دهیم. اما بخش قابل تأمل ماجرا همین‌جاست؛ جریانی که مدعی «وفاق» است، به جای پرداختن به نقض تعهدات طرف مقابل، تمام صورت‌مسئله را به سمت رهبری و سیاست‌های جمهوری اسلامی می‌برد. این روایت، نه تحلیل امنیتی است و نه بررسی دقیق یک توافق؛ روایت‌سازی سیاسی برای جابه‌جا کردن جای متهم و قربانی است. روایتی که تندروهای غربگرا آن را سانسور می‌کنند و در عمل، به جای نقد رفتار ایالات متحده، به دستگاه پروپاگاندای آمریکا با زبان فارسی تبدیل شده‌اند. ظاهراً «وفاق» برای بعضی‌ها یعنی وفاق با روایت طرف مقابل!
🔴حسن روحانی: به مردم بگوییم قرار ما این است با قدرت‌های بزرگ بیست سال دیگر بجنگیم. اگر مردم قبول کردند برویم ادامه بدهیم. +بهتر است برای دست یابی ایران به بازدارندگی اتمی از مردم نظر خواهی کنیم، به نتیجه تن میدهید؟
ما با یک شبکه بزرگ نفاق داخلی طرفیم که هدفش سپردن مملکت دست آمریکا و سکولاریزه کردن کامل ایران است البته! خطاب به آمریکا پرستان فارسی زبان: حتی اگر ناموس و زنتان را به عنوان هدیه به سربازان آمریکایی هبه دهید، تروریست‌های یانکی دست از پروژه تجزیه و تسلط مطلق بر منابع نفتی و.. برنخواهند داشت. بیدار شوید قبل از آنکه نوامیس‌تان بر باد رود.
پارادایم شکست‌خورده: چرا منطق تفاهم با آمریکا نمی‌تواند جایگزین بازدارندگی ایران شود آمریکا در طول بیش از چهار دهه، الگوی رفتاری ثابتی نسبت به تعهدات خود در قبال ایران نشان داده است: تعهد در لحظه امضا، و طفره یا نقض در مرحله اجرا. بیانیه الجزایر در ۱۹۸۱ که قرار بود چارچوب عادی‌سازی حداقلی روابط پس از بحران گروگان‌گیری باشد، عملاً هرگز به‌طور کامل اجرا نشد و بخش‌های مربوط به عدم مداخله و دارایی‌های مسدودشده ایران سال‌ها معلق ماند. دهه‌ها بعد، همکاری میدانی و اطلاعاتی ایران با آمریکا در جریان سرنگونی طالبان در ۲۰۰۱ که بخش قابل توجهی از آن از طریق مذاکرات پشت‌صحنه سردار قاسم سلیمانی با نمایندگان آمریکایی صورت گرفت؛ پاسخش تنها چند هفته بعد، در نطق سال ۲۰۰۲ بوش با عنوان «محور شرارت» بود؛ یعنی دقیقاً زمانی که همکاری امنیتی ایران در اوج خود بود. برجام (۲۰۱۵) این الگو را در سطحی پیچیده‌تر بازتولید کرد. ایران بخش عمده‌ای از زیرساخت غنی‌سازی خود را دیمانتله یا محدود کرد، اما ساختار برجام از ابتدا فاقد ضمانت اجرایی الزام‌آور برای طرف آمریکایی بود؛ نه در قالب معاهده مصوب کنگره، بلکه صرفاً یک «برنامه اقدام مشترک». نتیجه، خروج یک‌جانبه آمریکا در ۲۰۱۸ بدون هیچ هزینه ساختاری برای واشنگتن بود، در حالی که ایران تحت فشار حداکثری قرار گرفت. تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نیز نمونه‌ای کوچک‌تر از همین الگوست: نقض از همان بازه اجرایی نخست، بدون آنکه سازوکاری برای پاسخگویی طرف ناقض وجود داشته باشد. نکته کلیدی این است که این رفتار را نباید صرفاً به‌عنوان «بدعهدی» یا شکست دیپلماتیک موردی تحلیل کرد. این یک ویژگی ساختاری نظام تصمیم‌گیری آمریکا در قبال قدرت‌های منطقه‌ای غیرمتحد است: در غیاب هزینه بازدارنده، تعهد فقط تا جایی معتبر است که با منافع لحظه‌ای هم‌راستا باشد. آمریکا با متحدان دارای بازدارندگی واقعی (مانند روابط با چین در حوزه‌های خاص، یا حتی روسیه در برخی توافقات کنترل تسلیحات دوران جنگ سرد) رفتار متفاوتی نشان داده؛ دقیقاً چون در آن موارد، نقض تعهد هزینه متقارن در پی داشته است. پارادایم غالب در گفتمان سیاست خارجی ایران، که می‌توان آن را «پارادایم دفع شر از طریق تفاهم» نامید، بر این فرض استوار است که کاهش دهنده‌های امتیاز و فروش کالای امنیتی یعنی آستانه اتمی می‌تواند به کاهش تهدید ادراک‌شده از سوی آمریکا و در نتیجه دستیابی به رابطه‌ای شبه‌عادی بینجامد. البته مجریان وطراحان مذاکرات ۲۰۱۵ همواره بدنبال برجام‌ ۱ و ۲ در حوزه منطقه‌ای و حتی موشکی نیز بودند، در هر حال این فرض دو خطای بنیادین دارد: نخست، پروژه آمریکا در قبال ایران را به‌اشتباه به‌عنوان «مدیریت تهدید» می‌بیند، در حالی که ماهیت آن «مدیریت سلطه» است؛ یعنی هدف نه صرفاً خنثی‌سازی خطر ادراک‌شده، بلکه تثبیت نفوذ ساختاری در معادلات سیاسی، امنیتی و اقتصادی در ایران است. دوم، این پارادایم بازدارندگی را به‌عنوان مانع مذاکره می‌بیند لذا آزمایش موشک را عامل برهم خوردن برجام معرفی می‌کند، در حالی که در عمل، تنها بستری که مذاکره را از حالت تحمیلی به حالت متوازن تبدیل می‌کند، وجود بازدارندگی معتبر و قابل اتکاست. کاهش یا واگذاری ابزارهای بازدارندگی به امید دریافت تعهد متقابل، نه‌تنها ریسک را کاهش نمی‌دهد، بلکه چرخه تکرارشونده جنگ-مذاکره-عقب‌نشینی-جنگ مجدد را تثبیت می‌کند. آنچه در این معادله واقعاً وزن‌آفرین است، نه امضا و نه سند، بلکه ظرفیت اثبات‌شده برای تحمیل هزینه در صورت نقض تعهد است، فعلا ایران نتوانسته است آمریکا را از چرخه جنگ مذاکره خارج کند. پارادایم باید تغییر کند اما نه به نفع مذاکره بلکه به نفع بازدارندگی در آنصورت میتوان از چرخه فعلی خارج شد.
خوارج تسلیم طلب در حال حمله سازمان یافته به نهاد ولایت فقیه و رهبر انقلاب هستند، دستور و ساماندهی این حملات مستقیم از کمپ اشرف ۳ صادر شده است.
دانیال عبدی "آزوف" (تحلیلگر)
خوارج تسلیم طلب در حال حمله سازمان یافته به نهاد ولایت فقیه و رهبر انقلاب هستند، دستور و ساماندهی ای
متاسفانه در ایران ما با یک جریان نرمال سرو کار نداریم. ما با یک جریان حرام لقمه و کثیف طرفیم. جریانی که تصمیمهای اشتباه میگیرد، همیشه طلبکار است، و اشتباهاتش را به گردن دیگران می اندازد. تنها راه علاج دندان کرم خورده، کشیدن آن است.