برادرِ کوچک.
شهید مصطفی چمران یه جمله ای داره، خیلی باید بهش فکر کرد و روش کار کرد.
میگه:
وقتی عقل عاشق شود؛
عشق عاقل میشود،
آنگاه شهید میشوی!
برادرِ کوچک.
. . یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، آمِنُوا ... ﴿۱۳۶﴾
این آیه رو میشه اینجوری ترجمه کرد:
- ای کسانی که در ظاهر ایمان آورده اید، به حقیقت و از ته قلب هم ایمان بیاورید ...
شما: مثلا ببین ما امروز برا بسیج و فعالیتاش یه جلسه داشتیم حالا گفتن گزارش اینو بفرستید چی بنویسم؟ مثلا بنویسم بسم الله، درفلان تاریخ ما جلسه داشتیم؟ همین؟
بنده: خب ببینید بستگی داره، صورت جلسه ها متفاوت هستند با هم، معمولا اوایل به نویسنده گزارش میگن که چجوری بنویسه
کلیت اینه که باید بنویسید در جلسه ای که برگزار شد چه گذشت؟
مدل ما اینطوری بود که خود نویسنده باید توی تمام جلسات حضور میداشت، سر جلسه تمام جزئیات بحث رو تو یه کاغذ به صورت سریع، کلی و مختصر مینوشت
بعد از جلسه همون یادداشت ها رو سازماندهی میکرد، یعنی میومد به نوشته ها نظم و ترتیب میداد، اگر متنی ناقص بود کامل میکرد و بعد از اتمام هم تحویل میداد.
برادرِ کوچک.
شما: مثلا ببین ما امروز برا بسیج و فعالیتاش یه جلسه داشتیم حالا گفتن گزارش اینو بفرستید چی بنویسم؟ م
اون جزئیات جلسه که شما گفتی هم؛
مثل موضوع و هدف جلسه، تاریخ و ... رو هم که معمولا ابتدای برگه مینویسن.