eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
815 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
بر لبه‌ی تاریخ
اصفهان در روزگار قاجار؛ از درخشش صنعتی تا شکست‌های نظامی در دوران قاجار، اصفهان همچنان همچون دُرّی درخشان در میانه‌ ایران می‌درخشید. در مقاطعی، حتی زمزمه‌هایی برای انتقال پایتخت از تهران به اصفهان شنیده می‌شد، چراکه این شهر در بسیاری از زمینه‌ها سرآمد و ممتاز بود. روایت تاریخی جالبی از این دوره نقل شده است: در جریان جنگ‌های ایران و روسیه، صنعتگری اروپایی که به ایران پناه آورده بود، تصمیم گرفت به ساخت توپ برای ارتش ایران کمک کند. فتحعلی‌شاه او را به اصفهان فرستاد؛ زیرا تنها این شهر بود که ابزار، صنعتگران و امکانات لازم برای تولید توپ را در اختیار داشت. این صنعتگر، با سختی و کمبود منابع، موفق شد ۳۰ توپ بسازد. اما والی نالایق و لجوج اصفهان که روابط خوبی با وی نداشت، بودجه‌ی لازم را تأمین نکرد و حتی زمانی که آهن و مس درخواست شد، مردم را وادار کرد ظرف‌های مسی و چدنی‌شان را تحویل دهند. با این حال، تولید توپ در ایران ادامه یافت و تا عصر محمدشاه، تعداد آن‌ها به بیش از ۱۰۰ قبضه رسید؛ جدای از زنبورک‌ها، که توپ‌های سبک‌تری بودند. اما وجود این تجهیزات نیز کمکی به موفقیت نظامی ایران نکرد. در زمان محمدشاه، لشکر ایران موفق به فتح هرات نشد. علت اصلی را بسیاری در فرماندهی ضعیف حاجی میرزا آقاسی، صدراعظم شاه، می‌دانند. او شهر هرات را از سه جهت محاصره کرد و عملاً مسیر ورود آذوقه و نیرو از جهت چهارم را باز گذاشت، زیرا معتقد بود که اگر راه فرار باشد، مردم و ارتش افغان از شهر خارج شده و شاه افغان تضعیف خواهد شد! نمونه‌ای دیگر از تدابیر شگفت‌آور حاجی میرزا آقاسی، دستور ساخت ۴۰ هزار کفش آهنی برای شترها بود تا در زمان نبرد آسیب نبینند. اما پس از استفاده، مشخص شد این کفش‌ها نه تنها کارآمد نیستند بلکه به پای شترها آسیب می‌زنند؛ در نتیجه، بی‌استفاده رها شدند. مهدعلیا، مادر ناصرالدین‌شاه، دل خوشی از حاجی نداشت. پس از مرگ محمدشاه، او تصمیم داشت آقاسی را از میان بردارد، اما این صدرِ پر اشتباه، پیش از آنکه گرفتار شود، گریخت. @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
«اگر ناگزیر شوم میان خیانت به کشورم و خیانت به دوستانم یکی را برگزینم، امیدوارم آن‌قدر شهامت داشته باشم که به کشورم خیانت ورزم. چنین انتخابی ممکن است خواننده‌ی مدرن را منزجر کند و ممکن است بی‌درنگ دستان وطن‌پرست خود را برای برداشتن تلفن و تماس با پلیس بلند کند. با این حال، چنین انتخابی دانته را شگفت‌زده نمی‌کرد. دانته، «بروتوس» و «کاسیوس» را در پایین‌ترین حلقه‌ی دوزخ قرار می‌دهد، زیرا آنان ترجیح دادند به دوست خود، جولیوس سزار، خیانت کنند تا به وطن خود، روم!» (از کتاب *یک جاسوس در میان دوستان* به نقل از ای. ام. فورستر، ۱۹۳۸) توضیح: دانته، شاعر و نویسنده‌ی قرن چهاردهم میلادی، در کتاب *کمدی الهی*، تصویری شاعرانه و در عین حال نمادین از بهشت و دوزخ ارائه می‌دهد. در نگاه او، خیانت به دوستی، گناهی سنگین‌تر از خیانت به کشور است. *بروتوس* و *کاسیوس*، دو یار نزدیک ژولیوس سزار، برای حفظ جمهوری روم، تصمیم به قتل سزار گرفتند و تاوان این خیانتِ انسانی را در دوزخِ دانته پرداختند. و تمام این نقل‌قول، طعنه‌ای‌ست به زندگی و سرنوشت *کیم فیلبی*، مأمور ارشد سرویس اطلاعات خارجی بریتانیا (MI6)، که سال‌ها برای شوروی جاسوسی کرد. فیلبی در حساس‌ترین بخش‌های اطلاعاتی بریتانیا فعالیت داشت؛ از جمله مأموریت‌های ضدجاسوسی، نظارت بر عملیات‌ها و هماهنگی با سازمان سیا. او نه تنها به MI6 نفوذ کرد، بلکه دوستان و همکاران نزدیک خود را – که از وفاداران دستگاه امنیتی بریتانیا بودند – نیز قربانی اطلاعات نادرست و عملیات لو‌رفته کرد. با افشای خیانتش، او به شوروی گریخت و تا پایان عمر در مسکو زیست؛ در کشوری که آن را به‌جای زادگاهش، وطن ایدئولوژیک خود می‌دانست. شاید برای برخی، وفاداری به آرمان، از وفاداری به وطن، برتر باشد. اما بهایی که باید برای چنین وفاداری پرداخت، همیشه انسانی است. @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
اصفهان در روزگار قاجار؛ از درخشش صنعتی تا شکست‌های نظامی در دوران قاجار، اصفهان همچنان همچون دُرّی
نقل است که حاجی میرزا آقاسی، صدر اعظم محمد شاه قاجار، علاقه‌ی بسیاری به پروژه‌های عمرانی خاص خود داشت؛ به‌ویژه حفر قنات در مناطق گوناگون کشور و خرید توپ و تفنگ برای ارتش قاجار. با این حال، بسیاری از این اقدامات بدون بهره‌برداری مناسب باقی ماند و دردی از مملکت دوا نکرد. در واکنش به این سیاست‌های نابه‌جا، شعری طنزگونه در انتقاد از او سروده شد که در ادبیات عامیانه‌ی آن روزگار شهرت یافت: نگذاشت به مُلک شاه، حاجی دِرَمی شد صرف قنات و توپ هر بیش و کمی نه مزرع دوست را از آن چاه نَمی نه خایۀ خصم را از این توپ غمی! @Barlabeietarikh
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیوانگی عصر جدید! یکی از دلایلی که باعث شد ترامپ با قاطعیت در انتخابات ۲۰۲۴ آمریکا پیروز شود، همین دیوانگی عصر جدید بود که حزب دموکرات به شدت به آن دامن می‌زد؛ علی الخصوص در بخش آموزش و پرورش. در بعضی از مدارس ایالات متحده اگر معلم، فردی را با پیشوند آقا یا خانوم خطاب کند، در خطر شکایت قرار می‌گیرد زیرا ممکن است کسی خود را به عنوان جنسیت دیگری بشناسد که این جنسیت، غیر از مونث و مذکر است! @Barlabeietarikh
امروز ان‌شاءالله تعالی شانه‌العزیز، به میمنت و فیروزی باید وارد شهر مشهد مقدس و فایض به زیارت مرقد منور امام ثامن ضامن، علیه الاف التحیه و الثّنا بشویم. مردم مشهد هزار جور بودند، از هر طایفه، زن زیادی بود در بام‌ها و غیره. خیلی راه راست راندیم تا رسیدیم دم بست، آن‌جا پیاده شده، علم‌های حضرت را آوردند بوسیدم. زیر نقاره‌خانه حضرت که بسیار مرتفع و بنای عالی است، جقّه[ی شاهی] را برداشته، کلاه متعارفی سر گذاشته داخل صحن شدیم؛ یعنی داخل بهشت شدیم، حالتی دست داد که به وصف نمی‌آید. ان‌شاءالله نصیب همه مسلمین بکند. سفرنامهٔ خراسان خرداد ۱۲۴۷ خورشیدی @Barlabeietarikh
حالا با این گرمی هوا با صدراعظم و امین‌الملک و معاون نشستیم که بودجه امسال را بخوانیم و بعضی بروات است که به خرج ننوشته‌اند و باید حالا به خرج بودجه بنویسند. این براتها که به خرج نوشته شود، قریب دویست و پنجاه هزار تومان هم کسر داریم. امسال هوای به این گرمی، کثافت و نجاست، کسر بودجه؛ معلوم است چه حالتی داشتیم. ذی‌قعده ۱۳۱۰ @Barlabeietarikh
رفتیم حمام؛ حاجی حیدر هم لخت شد، سرتن شوری کاملی کردیم. حاجی حیدر ده تومان انعام دارد، چون شبها اینجا نمانده بود نداده بودند. حاجی حیدر گفت: به آقادایی گفتیم؛ گفته است تا شاه حکم نکند نمی‌دهم. گفتم حاجی تو که اینجا شبها نبودی، ده تومان می‌خواهی چه کنی؟ گفت: من صدتومان مواجب دارم؛ با این صدتومان چطور گذران کنم؟ مال دارم، نوکر دارم، آدم دارم چه کنم؟ از همه بدتر، یک زن جوان هم گرفته‌ام هی کره‌خر پس می‌اندازد، اینها دایه می‌خواهند. خودش هم عارش می‌آید شیر نمی‌دهد؛ اینها همه مخارج دارند. گفتیم آقاحاجی، تو چطور صدتومان مواجب داری؟ می‌خواهی حالا حساب کنم در سال چقدر به تو می‌رسد؟ حساب کردم سالی هزار و دویست تومان به حاجی حیدر می‌رسد. گفتیم این چطور صد تومان است؟ که حاجی گفت: من دو هزار تومان مخارج دارم! دیدم حاجی حالا عوض ده تومان دوازده تومان از ما می‌‌خواهد. گفتیم برو جهنّم شو، همان ده تومان را برو بگیر؛ آن قدر حرف نزن و از دست حاجی خلاص شدیم. ذی‌قعده ۱۳۱۰ @Barlabeietarikh
در سرخس خانمی را که نسبتاً خوشگل هم بود و از مشهد آمده بود، به شاهنشاه معرفی کردند که ایشان نماینده سرخس در انجمن استان هستند. [مثلاً] این هم شرکت مردم حتی در کارهای محلی خودشان است! اتفاقاً شاهنشاه توجه فرمودند و فرمودند که این مطلب را نمی‌فهمم که چه‌طور ممکن است مردم سرخس این «...خانم» را انتخاب کرده، به مشهد فرستاده‌اند؟! عرض شد خیر! حزب[دولت] او را نامزد کرده و انتخاب شده است. ۳ خرداد ۱۳۵۳ @Barlabeietarikh
رئیس دانشگاه تهران[دکتر نهاوندی] کاغذی به من نوشته بود که چون استادان شکایت کمی حقوق خود را به پیشگاه همایونی تقدیم داشته‌اند، نخست‌وزیر گله‌مند است. فرمودند نخست‌وزیر ... خورده گله‌مند است. ۱ خرداد ۱۳۵۴ @Barlabeietarikh
ناصرالدین‌ شاه زبان فرانسه را بخوبی می‌خواند و تقریباً صحبت می‌کند. روزنامه‌های معروف خارجی را هر روز برای او می‌خوانند تا از اوضاع دنیا مطلع شود. روزنامه یومیه‌ای بنام «وقایع اتفاقیه» مورد توجه شدید اوست. علاوه بر سفرنامه‌هایی که خود نگاشته‌، طبع شعر داشته و شعر هم می‌سراید. به نقاشی علاقهٔ بسیار دارد و بعضی نقاشی‌های او براستی «استادانه و زیرکانه» است. بطور کلی اعلیحضرت مردی اجتماعی است و از تماس با افراد و طبقات مختلف استقبال می‌کند. از خاطرات بنجامین، نخستین سفیر آمریکا در ایران @Barlabeietarikh