نهار را آمده حوضخانهٔ اندرون خوردم. گربهٔ سفیدکوچکه سرسیاه، نوهٔ ببریخان است. مادرش ببری دروغی دختر ببریخانِ قدیم است. با گربۀ سنجابی همراه است. سنجابی را دو روز پیش گربۀ دیگر زده است. از دست میلنگد.
روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه
۵ جمادیالثانی ۱۲۹۶
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مصاحبه هیلاری براون با شاه
سال ۱۳۵۳
#پهلوی
@Barlabeietarikh
🛑 غارت کربلا توسط وهابیون
🔸وهابیون با پیروی از آموزههای ابن تیمیه به دنبال بازگشت به مبانی سنت قرآن، سنت و مواضع فقهی مکتب حنبلی بودند. آنها برخی از اعمال شیعیان مانند بزرگداشت قبور چهرههای مقدس و امامان خود را محکوم کردند و آن را بدعت نامیدند و خود را تنها به مقابله آکادمیک محدود نکردند. از طرف دیگر به گفته شرقشناس فرانسوی، ژان باپتیست روسو، بسیار مشهور بود که برخی از زیارتگاههای شیعه در کربلا، مخازن ثروت باورنکردنی هستند که طی قرنها انباشته شدهاند.
🔹نماینده تُرک مکه، توافقی با امارت درعیه (پایتخت وهابیون) منعقد کرده بود که امنیت زائران حج را تضمین میکرد. علیرغم توافق صلح موقت بین مقامات عثمانی و امارت درعیه، تنشها پس از حملات قبیلهای بادیهنشین سنی عراق به کاروانی از سعودیها در نزدیکی حائل در سال ۱۸۰۱ تشدید شد. هیچ مدرک مستقیمی وجود ندشت که نشان دهد سلیمان پاشا، فرماندار مملوک بغداد، دستور این حمله را داده یا آن را تأیید کرده باشد.
🔸حمله به کاروان سعودیها از سوی امارت درعیه به عنوان نقض توافق صلح و یک تحریک خصمانه تفسیر شد. در پاسخ، و مطابق با مخالفت ایدئولوژیک رو به رشد آنها با تشیع، نیروهای وهابی تحت رهبری سعود بن عبدالعزیز یک لشکرکشی نظامی بزرگ به عراق عثمانی انجام دادند که در آوریل ۱۸۰۲ به حمله به کربلا منجر شد. در ۱۸ ذی الحجه، همزمان با سالگرد غدیر خم، وهابیهای نجد به رهبری سعود، پسر عبدالعزیز بن محمد، به کربلا حمله کردند. پادگان عثمانی فرار کرد و وهابیها آزاد شدند تا شهر و حرم را غارت کنند و ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر از شیعیان را بکشند.
🔹روسو که در آن زمان در عراق اقامت داشت، با توصیف این رویداد به عنوان نمونه وحشتناکی از تعصب بیرحمانه وهابیها در سرنوشت وحشتناک حرم امام حسین نوشت که ثروت باورنکردنی، از جمله نقره، طلا و جواهرات به حرم حسین بن علی و جواهراتی که نادرشاه از لشکرکشی خود به هند آورده بود، در شهر کربلا جمعآوری شده بود. به گفته روسو، ۱۲۰۰۰ وهابی به شهر حمله کردند، همه چیز را آتش زدند و افراد مسن، زنان و کودکان را کشتند. روسو گفت: هر وقت زن بارداری را میدیدند، شکمش را پاره میکردند و جنین را روی جسد خونین مادر رها میکردند.
🔸به گفته عثمان بن عبدالله بن بشر، وقایعنگار وهابی: مسلمانان از دیوارها بالا رفتند، وارد شهر شدند. و اکثر مردم آن را در بازارها و خانههایشان کشتند. آنها گنبدی را که بر روی قبر امام حسین، نوه پیامبر، قرار داشت را ویران کردند و هر آنچه را که در داخل گنبد و اطراف آن یافتند، بردند. اطراف مقبره که با زمرد، یاقوت و سایر جواهرات پوشیده شده بود. انواع مختلف اموال، سلاح، لباس، فرش، طلا، نقره، نسخههای گرانبهای قرآن همگی غارت شدند. وهابیهایی مانند ابن بشر خود را صرفاً مسلمان مینامیدند، زیرا معتقد بودند که آنها مسلمانان واقعی هستند. رهبر حمله، سعود بن عبدالعزیز بن محمد بن سعود، از آن زمان به عنوان قصاب کربلا شناخته شده است. به گفته منگین، غارت کربلا تقریباً هشت ساعت طول کشید.
🔹پس از حمله فتحعلی شاه در واکنش دستور برگزاری مراسم عزاداری عمومی و دولتی برای کشتهشدگان کربلا را صادر کرد. به وزیر خارجه وقت دستور داد از دولت عثمانی (که کربلا در خاک آن بود) توضیح و اعتراض رسمی بخواهد که چرا از حرم امام حسین حفاظت نکردند. پیشنهاد کمک نظامی داد که توسط عثمانیها رد شد و در عوض او ۵۰۰ خانواده بلوچی را به طور غیرمستقیم به کربلا فرستاد و به آنها دستور داد تا در کربلا مستقر شوند و از آن دفاع کنند.
#وهابیت
#سعودی
#شیعه
@Barlabeietarikh
این دو تصویر از ارتفاعی یکسان (۲۰۰متر) گرفته شدهاند؛ یکی مربوط به زمینهای کشاورزی در کالیفرنیا (ایالات متحده) و دیگری در شمال ایران.
با وجود ارتفاع و زاویه یکسان، تفاوتها در مقیاس، نظم، طراحی و کارآمدی نظام کشاورزی بهروشنی دیده میشود.
اما ریشهی این تفاوت چشمگیر کجاست؟
در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، حکومت پهلوی، با هدف نابودی ساختار شبهفئودالی سنتی، طرحی با عنوان «اصلاحات ارضی» را اجرا کرد.
بر اساس این طرح، زمینهای زراعی از مالکان بزرگ گرفته و میان کشاورزان خُرد تقسیم شد. این اقدام که در ظاهر آزادیبخش و عادلانه به نظر میرسید، در عمل ساختار کشاورزی ایران را از هم گسست و به شکلگیری نظام خردهمالکی پراکنده، ناپایدار و ناکارآمد انجامید.
برای بسیاری از دهقانان، این واگذاریها همراه با شور و شعف بود؛ گمان میکردند صاحب زمین شدهاند. اما آنچه از نظر آنان پیروزی بود، در واقع شکلی تازه از محرومیت و ناتوانی در بهرهبرداری مؤثر از زمین بود.
🔻 پیامدها:
نابودی امنیت و استقلال غذایی
نابودی مالکیتهای بزرگ با قابلیت مدیریت صنعتی
کاهش بهرهوری و صرفه اقتصادی
نبود امکان سرمایهگذاری مکانیزه و فناورانه
اتلاف منابع، بهویژه منابع آبی
زمینگیر شدن کشاورزی در چرخهای از ضعف و عقبماندگی
در مقابل، کشاورزی در ایالات متحده با ساختار مالکیت متمرکز، نظاممند و صنعتی اداره میشود؛ زمینهایی بزرگ با بهرهوری بالا که حتی از آسمان نیز اقتدار خود را به رخ میکشند.
📎 تفاوت در سیاستگذاری، سرنوشت زمین را رقم میزند؛ گاه به شکوفایی و گاه به پراکندگی و رکود.
#پهلوی
#اصلاحات_ارضی
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
نمونهی دیگری از این تفاوت وحشتناک در قطعات کشاورزی ایالت تگزاس و یکی از استانهای شمال غرب ایران، هر دو با ارتفاع یکسان (۲۰۰ متر)
@Barlabeietarikh
شما که علمای بزرگ عاقل هستید[چرا فتوای تحریم تنباکو را] بدون اطلاع به دولت به دهن خواص و عوام انداختهاید که قلیان را ترک نمایید و اینهمه قال و مقال و اسباب بینظمی را در پایتخت فراهم آوردید. آیا بهتر نبود متفقاً یا تنها عریضه میکردید و در دفع عمل؟…آیا نمیدانید که اگر خدای نکرده دولت نباشد یک نفر از شماها را همان بابیهای طهران تنها گردن میزنند؟ آیا نمیدانید اگر دولت نباشد زن و بچه شماها هر کدام به دست قزاق روسی و عسکر عثمانی و قشون انگلیس و افغان و ترکمان خواهد افتاد؟
از نامهی ناصرالدین شاه به میرزاحسن آشتیانی، مجتهد طهران در باب چرایی فتوای تحریم تنباکو
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
#تنباکو
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
نقل شده است که در شبی، مردی مقتدر و ناشناس وارد کاروانسرایی شد. بیهیچ تشریفات و تنها، فرمان داد: «ب
فاصله شکست تا پیروزی
۱۹ جولای ۱۷۳۳، یعنی حدود۲۹۰ سال پیش، نادر در نبرد سامرا از مشهورترین و ماهرترین فرمانده عثمانی، توپال پاشا شکست خورد. ایرانیان ناگزیر شدند با ۳۰/۰۰۰ کشته و زخمی و ۳۵۰۰ اسیر تا همدان و آق دره عقب نشینی کنند.
این نخستین شکست نادر بود. یادآوری می شود که پیش و پس اسلام هیچ امیر، فرمانروا و امیر و شاهی، بیش از نادر، پیروز میدان جنگ ها نبوده است. نقش شکست سامرا از دید تخریب روحیه ایرانیان، کمتر از شکست چالدران نبود. ولی برای نادر همواره پیروز، این شکست بس عبرت آموز بود.
نخست آن که نادر شکست را پذیرفت. او با احضار افسران خود شروع به اعتراف کرد و همه تقصیرها را به گردن گرفت. در عین حال سرنوشت خود و سربازانش را یکسان دانست و دلاوری ها و پیروزی های گذشته را یادآور شد. به آنان قول داد که جبران کند. اعتراف به اشتباه استراتژیک، جایگاه نادر را نزد فرماندهان بالا برد. به گونه ای که همه در چادر فرماندهی اشک ریخته و به او اطمینان دادند که در رویارویی دوباره با توپال پاشا و ترکان عثمانی تا مرز مرگ خواهند جنگید.
دوم این که به کاتب و منشی خود، میرزا مهدی خان استرآبادیفرمان داد که به همه ولایات، ایالات و رئیسان قبایل نامه نوشته و در خواست اعزام نیرو کند. میرزا مهدی به شیوه دربار صفویه شرحی نگاشت و پس از تعریف و تمجید فراوان از نادر و لشگریانش و ذکر پیروزی های نادر، در پایان نوشت: اندک چشم زخمی به قسمتی از سپاه سپهر دستگاه نادری رسیده است.
چون نادر نامه ها را دید، خشمگین شد و برآشفت و به تندی بر سر میرزا مهدی خان فریاد کشید؛ مردک این دروغ ها و یاوه ها چیست که از خود بافتی. ما شکست خورده ایم. دمار از روزگارمان در آمده و رو به فنا هستیم.
واقعگرایی نادر مبنی بر پذیرش شکست، به ویژه اعتراف به اشتباه استراتژیک خویش و در خواست صادقانه و فوری نیرو، با پاسخ مثبت و کلان ایرانیان مواجه شد. چنان که در نبرد سرنوشت ساز انتقامی کرکوک، نه تنها شکست سامرا جبران شد بلکه سپاه عثمانی با از دست دادن ۲۰ هزار فرمانده و تفنگ چی زبده و به ویژه کشته شدن فرمانده پیر, همواره پیروز و شجاع، توپال عثمان، ناچار به عقب نشینی و قبول شکست شد.
لیدل هارت، استراتژیست بریتانیایی دائما می گفت: گام نخست بازیابی برای ارتش شکست خورده، پذیرش شکست از سوی فرمانده کل است. بدون اعتراف به شکست، احتمال بازسازی و نوسازی ممکن نیست. سهل است که زمینه ای برای شکست های بعدی خواهدبود.
(منبع: پناهی سمنانی، نادرشاه (بازتاب حماسه و فاجعه ملی)، انتشارات کتاب نمونه
کتاب جهانگشای نادری نوشتهٔ میرزا مهدی خان منشی استرآبادی -منشی و مورخ نادر شاه افشار
#نادرشاه
@Barlabeietarikh
📜 ورق تاریخ چگونه بر پل زاب برگشت؟
در واپسین نبرد میان امویان و عباسیان، در نبردی معروف به نبرد زاب کبیر، سرنوشت خلافت اموی برای همیشه رقم خورد.
مروان دوم، آخرین خلیفه اموی، با لشگری عظیم و چند برابر نیروی عباسی، به مصاف عموی خلیفه عباسی آینده، سفاح رفت. عباسیان در سوی دیگر رود زاب صف کشیده بودند و مروان برای رویارویی، از پلی که بر رود زده بودند، عبور کرد.
در آغاز نبرد، سوارهنظام اموی به ظاهر پیروز میدان شد، اما ابتکار نیروهای پیاده عباسی—که نیزههای بلند خود را به سوی اسبها نشانه گرفتند—ورق را برگرداند. اسبها رم کردند، صفوف به هم ریخت، و ترس در دل سپاه مروان افتاد.
مروان برای جلوگیری از فرار نیروهایش، دست به اشتباهی بزرگ زد: پل را ویران کرد. اما همین تصمیم، به فاجعه انجامید. سربازانش که راهی برای عقبنشینی نداشتند، به رود زدند و بسیاری در آب غرق شدند. بقیه نیز بینظم و پراکنده از میان رفتند؛ بدین ترتیب، فرصت عقبنشینی استراتژیک برای نیروهای اموی، از دست رفت.
⚫️ این نبرد، نقطهی پایانی بر خلافت امویان و آغاز سلطه عباسیان بر جهان اسلام بود.
✅ یک اشتباه تاکتیکی، تاریخ را دگرگون کرد.
#خلافت
#اموی
#عباسی
@Barlabeietarikh
نیروهای ینیچری؛ زبدهترین نیروی نظامی امپراتوری عثمانی
ینیچریها (به معنای «ارتش جدید») نیروهای نخبهای بودند که به فرمان سلطان مراد اول در سدهی چهاردهم میلادی تأسیس شدند و به ستون فقرات ارتش عثمانی تبدیل گشتند.
مهمترین منبع انسانی این نیرو، نظام «دوشرمه» بود؛ بر اساس آن، کودکان مسیحی نواحی فتحشدهی بالکان از خانوادههای خود جدا شده، به استانبول فرستاده میشدند. در آنجا ابتدا در خانههای مسلمانان پرورش مییافتند تا اسلام و زبان ترکی بیاموزند، سپس وارد مدرسهی سلطنتی (اندرون) میشدند.
در این مدارس، سه نوع آموزش اصلی میدیدند:
۱. آموزش دینی: بر مبنای فقه حنفی و آموزههای صوفیانه، بهویژه طریقت بکتاشیه؛
۲. آموزش نظامی: استفاده از شمشیر، نیزه، کمان، تفنگ و تمرینهای رزمی و میدانی؛
۳. آموزش فنی و علمی: چون زرهسازی، توپسازی، مهندسی، حسابداری، دیوانداری و زبانهای خارجی.
ینیچریها یک نیروی حرفهای و منضبط بودند؛ فاقد پیوندهای خانوادگی و طبقاتی، و تنها وفادار به شخص سلطان. پیش از نبرد، غسل میکردند، نماز جماعت میخواندند و آیینهایی صوفیانه برگزار میکردند.
از ویژگیهای رعبآور آنان این بود که در آستانهی حمله، خون به صورت و بدن خود میمالیدند و با فریادهای جنگی، به صفوف دشمن میتاختند. این شیوه، لشگرهای اروپایی را وحشتزده میکرد؛ اما در برابر ارتش ایران، بهویژه سپاه صفویه، چندان کارآمد نبود؛ چرا که ارادهی رزمندگان ایرانی، به پشتوانهی اعتقادات مذهبیشان، بسیار استوار و مقاوم بود.
[ادامه در پیام بعدی]
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
نیروهای ینیچری؛ زبدهترین نیروی نظامی امپراتوری عثمانی ینیچریها (به معنای «ارتش جدید») نیروهای ن
.
البته یکی از جلوههای بحرانزای این نیروها، شورشهای پیاپی آنها علیه سلاطین عثمانی بود؛ تا آنجا که بسیاری از سلاطین عثمانی، برای کاستن از خطر آنان، میکوشیدند این نیرو را به جنگهایی در نقاط دور از مرکز—مانند مرزهای ایران—بفرستند تا حضورشان در پایتخت تهدیدآمیز نباشد.
در دوران اوج، ینیچریها نقشی تعیینکننده در فتوحات عثمانی در اروپا، آسیای غربی و شمال آفریقا داشتند. اما از قرن هفدهم، به تدریج گرفتار فساد، خرید مناصب، رانتخواری و دخالت در سیاست شدند.
همچنین، برخلاف آیین آغازین، این نیروها رفتهرفته مالک زمینهای تیماری شدند و با بهرهگیری از امتیازات اقتصادی، بیش از جنگ، به رفاه و رانتطلبی پرداختند.
سرانجام، در سال ۱۸۲۶م، سلطان محمود دوم که درصدد اصلاحات بنیادین نظامی بود، طی واقعهای موسوم به «حادثهی سعادت»، با محاصرهی پادگان ینیچریها و شلیک توپخانه، این نیروی تاریخی را نابود ساخت.
انحلال ینیچریها را باید نقطهی عطفی در تاریخ عثمانی دانست؛ گذر از ارتشی سنتی به ارتشی مدرن، که بر پایهی الگوی اروپایی بازسازی شد.
#عثمانی
#ینی_چری
@Barlabeietarikh