نیروهای ینیچری؛ زبدهترین نیروی نظامی امپراتوری عثمانی
ینیچریها (به معنای «ارتش جدید») نیروهای نخبهای بودند که به فرمان سلطان مراد اول در سدهی چهاردهم میلادی تأسیس شدند و به ستون فقرات ارتش عثمانی تبدیل گشتند.
مهمترین منبع انسانی این نیرو، نظام «دوشرمه» بود؛ بر اساس آن، کودکان مسیحی نواحی فتحشدهی بالکان از خانوادههای خود جدا شده، به استانبول فرستاده میشدند. در آنجا ابتدا در خانههای مسلمانان پرورش مییافتند تا اسلام و زبان ترکی بیاموزند، سپس وارد مدرسهی سلطنتی (اندرون) میشدند.
در این مدارس، سه نوع آموزش اصلی میدیدند:
۱. آموزش دینی: بر مبنای فقه حنفی و آموزههای صوفیانه، بهویژه طریقت بکتاشیه؛
۲. آموزش نظامی: استفاده از شمشیر، نیزه، کمان، تفنگ و تمرینهای رزمی و میدانی؛
۳. آموزش فنی و علمی: چون زرهسازی، توپسازی، مهندسی، حسابداری، دیوانداری و زبانهای خارجی.
ینیچریها یک نیروی حرفهای و منضبط بودند؛ فاقد پیوندهای خانوادگی و طبقاتی، و تنها وفادار به شخص سلطان. پیش از نبرد، غسل میکردند، نماز جماعت میخواندند و آیینهایی صوفیانه برگزار میکردند.
از ویژگیهای رعبآور آنان این بود که در آستانهی حمله، خون به صورت و بدن خود میمالیدند و با فریادهای جنگی، به صفوف دشمن میتاختند. این شیوه، لشگرهای اروپایی را وحشتزده میکرد؛ اما در برابر ارتش ایران، بهویژه سپاه صفویه، چندان کارآمد نبود؛ چرا که ارادهی رزمندگان ایرانی، به پشتوانهی اعتقادات مذهبیشان، بسیار استوار و مقاوم بود.
[ادامه در پیام بعدی]
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
نیروهای ینیچری؛ زبدهترین نیروی نظامی امپراتوری عثمانی ینیچریها (به معنای «ارتش جدید») نیروهای ن
.
البته یکی از جلوههای بحرانزای این نیروها، شورشهای پیاپی آنها علیه سلاطین عثمانی بود؛ تا آنجا که بسیاری از سلاطین عثمانی، برای کاستن از خطر آنان، میکوشیدند این نیرو را به جنگهایی در نقاط دور از مرکز—مانند مرزهای ایران—بفرستند تا حضورشان در پایتخت تهدیدآمیز نباشد.
در دوران اوج، ینیچریها نقشی تعیینکننده در فتوحات عثمانی در اروپا، آسیای غربی و شمال آفریقا داشتند. اما از قرن هفدهم، به تدریج گرفتار فساد، خرید مناصب، رانتخواری و دخالت در سیاست شدند.
همچنین، برخلاف آیین آغازین، این نیروها رفتهرفته مالک زمینهای تیماری شدند و با بهرهگیری از امتیازات اقتصادی، بیش از جنگ، به رفاه و رانتطلبی پرداختند.
سرانجام، در سال ۱۸۲۶م، سلطان محمود دوم که درصدد اصلاحات بنیادین نظامی بود، طی واقعهای موسوم به «حادثهی سعادت»، با محاصرهی پادگان ینیچریها و شلیک توپخانه، این نیروی تاریخی را نابود ساخت.
انحلال ینیچریها را باید نقطهی عطفی در تاریخ عثمانی دانست؛ گذر از ارتشی سنتی به ارتشی مدرن، که بر پایهی الگوی اروپایی بازسازی شد.
#عثمانی
#ینی_چری
@Barlabeietarikh
صبح که شرفیاب شدم، نخستوزیر[هویدا] را دیدم. بدون اجازهٔ شرفیابی آمده بود. من هم طبق معمول همه روزه برای شرفیابی رفتم. هرمز قریب[رئیس کل تشریفات شاه] طبق معمول که اول صبح شرفیاب میشود با سبیل آویزان آمد که شاهنشاه فرمودهاند وزیر دربار شرفیاب شود. نخستوزیر خیلی درهم شد. من که شرفیاب شدم جریان را عرض کردم. شاهنشاه خیلی خندیدند. در حدود نیم ساعت شرفیابی طول کشید. وقتی بیرون آمدم نخستوزبر از عصبانیت نمیتوانست حرف بزند. تعجب میکنم این شخص چرا اینقدر حسود و عقدهای است.
۱۰ مهر ۱۳۵۱
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
"ما میدانستیم که دنیا مثل قبل نخواهد بود. چند نفر خندیدند، چند نفر گریه کردند، بیشتر مردم ساکت بودن
اوپنهایمر و نقش او در «کمیتهی هدف»
در می ۱۹۴۵، ارتش آمریکا کمیتهای با عنوان «کمیتهی هدف» تشکیل داد که وظیفهی آن، بررسی و انتخاب مکانهای مناسب برای نخستین استفاده از سلاح هستهای بود. این کمیته شامل تعدادی از فرماندهان نظامی و دانشمندان پروژهی منهتن بود، از جمله رابرت اوپنهایمر، رئیس علمی پروژه.
برخلاف تصور عمومی که اوپنهایمر را صرفاً در نقش یک دانشمند نگران معرفی میکند، اسناد رسمی حاکی از آن است که وی در جلسات کمیتهی هدف حضور فعال داشته و در فرایند تصمیمگیری مشارکت کرده است.
به عنوان نمونه، او در تحلیل فنی انفجار بمب در مناطق مختلف، نظرات دقیقی ارائه داده و از میان شهرهای کاندید، هیروشیما را از حیث موقعیت جغرافیایی، جمعیت و خرابی کمتر در اثر بمباران هوایی، برای دستیابی به دادههای حداکثری تخمین قدرت انفجار، مناسب دانسته است.
نکتهی قابل تأمل این است که در این مرحله از پروژه، دیگر مسئله صرفاً تولید سلاح نبود، بلکه ورود به عرصهی تصمیمگیری دربارهی نحوه و مکان استفاده از آن مطرح بود و اوپنهایمر، بهعنوان یکی از اعضای کلیدی، در این فرایند مشارکت داشته است.
فارغ از اینکه موضع نهایی او نسبت به بمب چه بوده، نمیتوان نقش او را در فرآیند گزینش اهداف بمباران نادیده گرفت.
#اوپنهایمر
#آمریکا
#ژاپن
#بمب_اتم
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
📚 قلعهی حیوانات؛ جُرج اورول و بازتاب شوروی
رمان قلعهی حیوانات نوشتهی جُرج اورول، در سال ۱۹۴۵ منتشر شد؛ درست در روزگاری که تصویر اتحاد جماهیر شوروی در بسیاری از کشورهای غربی، تصویری آرمانی و قهرمانانه بود.
اما اورول، با نگاهی انتقادی و حتی هشداردهنده، روایتی نمادین از آغاز شوروی و تحولات پس از آن ارائه داد که بهشدت نگاه عمومی به ماهیت آن را به چالش کشید.
در این رمان، حیواناتِ یک مزرعه علیه صاحب انسان خود شورش میکنند و پس از پیروزی، تصمیم میگیرند مزرعه را بر اساس برابری و آزادی اداره کنند. اما بهمرور، خوکها که رهبری شورش را در دست گرفتهاند، خود به قدرتطلبترین موجودات تبدیل میشوند.
شعار اصلی شورش ــ «همهی حیوانات برابرند» ــ نهایتاً به «همه حیوانات برابرند اما برخی، برابرترند» تغییر میکند؛ عبارتی که به یکی از گزارههای نمادین در نقد دیکتاتوری تبدیل شد.
در این روایت، ناپلئون (رئیس خوکها) نماد استالین است و اسنوبال (خوک روشنفکر اما منزوی) شباهتهایی با تروتسکی (از یاران نزدیک لنین که مغضوب استالین شد،) دارد. شورش حیوانات، استعارهای روشن از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه است که با وعدهی برابری آغاز شد اما به دیکتاتوری ختم گردید.
جالب آنکه این کتاب تا سالها در اتحاد شوروی و بلوک شرق ممنوع بود. حتی در بریتانیا و آمریکا نیز، انتشار اولیهی آن با مقاومت مواجه شد، چرا که در بحبوحهی جنگ جهانی دوم، دولتها تمایل نداشتند وجههی شوروی ـ متحد نظامیشان ـ مخدوش شود.
اما پس از پایان جنگ، قلعهی حیوانات به یکی از تأثیرگذارترین متون در نقد نظامهای توتالیتر تبدیل شد و نقشی کلیدی در شکلگیری نگاه انتقادی نسبت به اتحاد شوروی در فضای روشنفکری غرب ایفا کرد.
جُرج اورول در این اثر، نه صرفاً شوروی، بلکه خطر همیشگی فساد قدرت را به تصویر کشید؛ خطری که میتواند هر انقلابی را، فارغ از نیتهای اولیهاش، از درون تهی کند.
#شوروی
#کمونیسم
#قلعه_حیوانات
#رمان
@Barlabeietarikh
شاهنشاه فرمودند: شهبانو! خیلی انقلابی شدهاید؛ کار که بدست شما افتاد بیایید نطق انقلابی کنید و معایب را بفرمایید و کشور را هم اداره بفرمایید. حالا شما که انقدر انقلابی شدهاید، چطور امروز اینهمه زیورآلات و نشان انداختهاید؟ شهبانو با آنکه فرمایشات شاه تمام شوخی بود ولی چون در حضور روسای مجلسین، نخستوزیر و من بود قدری ناراحت شد.
۱۴ مهر ۱۳۵۱
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
بیشتر اعضای دولت [پهلوی] جوانانی بودند که هرگز شاه را در دوران ضعف و درماندگی [در دوران بعد از جنگ جهانی و مصدق] ندیده بودند و او را به عنوان رهبری مصلح و آیندهگرا میپنداشتند. در چنین شرایطی شاه میدانست که دیگر با رقیب خطرناکی همانند گذشته روبرو نیست و میتواند با آرامش خیال به حکومت کشور، آن چنان که آرزو داشت بپردازد… احساس میکرد که اکنون کشور در راه پیشرفت افتاده و همه از شیوه حکومت او خرسند هستند و پایههای سلطنت از برکت پشتیبانی مردم و سیاست و دوربینی او استوار است.
مقدمهی ویراستار بر یادداشتهای اسدالله علم
#علینقی_عالیخانی (وزیر اقتصاد دولت پهلوی)
#پهلوی
@Barlabeietarikh
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کعبهی دلها :)
#متفرقه
@Barlabeietarikh
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما برای گرفتن موشک اسکاد با آقای رفیقدوست به کرهٔ شمالی رفتیم. کرهایها هم گفته بودند نیایید چون ما مقداری برای ارتش خودمان داریم و هر وقت ساختیم خبرتان میکنیم. در هر صورت رفتیم. برای ملاقات با رهبر کرهٔ شمالی باید وارد یک تالار خیلی بزرگی میشدیم که حتی به ما آموزش داده بودند هنگام ملاقات با او کجا را نگاه کنیم، یا ادب جلوی او ایستادن چگونه باید باشد؛ وقتی درب باز میشود کجا را نگاه کنیم یا به چشمهای او خیره نشویم. ناگهان درب تالار باز شد، پروژکتورها با یک موزیک خیلی وحشتناک روشن شدند. هر کس بود پشم و پیل او میریخت. رهبر کرهٔ شمالی وارد شد.
از خاطرات شفاهی شهید تهرانیمقدم
#تهرانی_مقدم
#متفرقه
#موشک
@Barlabeietarikh