eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
808 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
عریضه‌ای دختری از ایطالیا نوشته بود با عکس خودش که خیلی خوشگل بود؛ حکیم خواند، بامزه بود. اسمش contece velleda بود. ذی‌حجه ۱۲۸۹ @Barlabeietarikh
به عرض رساندم باید از طرف دفتر مخصوص به دولت ابلاغ شود آن منافعی که کارخانه قند تربت‌جام عاید سازمان گسترش [و نوسازی صنایع] می‌کند، در بودجه بگنجانند که کارخانه را سازمان مذکور بتواند به آستان قدس بفروشد. فرمودند: «خیر! گفتم امسال بهره‌برداری کنند، پس از بهره‌برداری به شما بدهند.» عرض کردم: این کار را یکسال عقب می‌اندازد، برای اینکه ما باید زراعت امسال را تحت نظر بگیریم و اقدام کنیم و به این صورت نمی‌شود. فرمودند: «چرا نمی‌شود؟ شما زراعت چغندر را از امسال تحت نظر بگیرید.» عرض کردم: اداره کارخانه با دیگری و زراعت با دیگری نمی‌شود، به علاوه تا این کارخانه و کارخانه تربت حیدریه یکی نشود، اصولاً برای بلژیکی‌ها صرفه ندارد آنجا را تحویل بگیرند. فرمودند: «خیر! البته که می‌شود، زیرا من امر می‌دهم.» عرض کردم: کار اقتصادی با امریه جور در نمی‌آید، این کار را برای صرف مالی می‌کنیم، نه به منظور دم و دستگاه راه انداختن. فرمودند: «من می‌گویم می‌شود.» دیگر من چیزی عرض نکردم. ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۲ @Barlabeietarikh
پریشب، جائی در پاریس در منزل یکی از ایرانیانِ خیلی معتبر، موعود بودم به شام.چ و اجزاء مجلس مرکب بودند از ۱۲ نفر. سه زن - یکی ایرانی و دوی دیگر غیرایرانی - و مرد، تمام ایرانی. تمام صحبت چهار ساعته آن شب از امور مادی یا معنوی (و بیشتر مادی) اروپایی گذشت و هیچ صحبت از چیزهای راجع به ایران اصلاً نبود. از جمله صحبت از کورها افتاد. هر کسی حکایتی از یک کوری از کورهای فرنگی نمود که چقدر هوش و حافظه و لامسه و غیره از قوای آنها شدید و قوی بوده است و چقدرها زیاد باسواد بوده‌اند. من به این مناسبت گفتم که ما هم در ایران یک شاعر بزرگ داشته‌ایم که چندین صدهزار شعر از درجه اول شعر گفته است و ساززن درجه اول نیز بوده است و اسمش رودکی است. به سر مبارک سرکار قسم است و به قول نواب والله و بالله و تالله که صیغه قسم است و به مرگ دخترکم، از این دوازده نفر حضار هیچکس مطلقاً و اصلاً - از آن رئیس مجلس پنجاه و چند ساله گرفته تا آن سه زن که جای خود دارند - اسم رودکی در تمام عمرش به گوشش نرسیده بود! از نامه محمد قزوینی (ادیب معروف) به سید حسنتقی‌زاده @Barlabeietarikh
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚔️فرماندهان نظامی بزرگ| بخش سوم: ژولیوس سزار 🗡️قسمت دوم: طلوع یک دیکتاتور فتح گال (فرانسه امروزی) 🔸در سال ۵۸ ق.م. سزار به‌عنوان پروکنسول گالیا منصوب شد؛ استانی وسیع که بخش‌هایی از فرانسه، بلژیک، سوئیس و آلمان کنونی را در بر می‌گرفت. گال مجموعه‌ای از قبایل مستقل و پرتنش بود که گاه با هم درگیر و گاه در تقابل با روم قرار داشتند. 🔹طی هشت سال (۵۸–۵۰ ق.م.) سزار مجموعه‌ای از لشکرکشی‌ها را سامان داد که به «جنگ‌های گالی» شناخته می‌شوند. او قبایل مختلف را شکست داد، شورش‌ها را سرکوب کرد و نفوذ روم را تا رود راین گسترش داد؛ فتوحاتِ او پایه‌های قدرت رومی را در اروپای غربی محکم کردند و نامش را به‌عنوان قدرتی نظامی تثبیت نمود. سبک فرماندهی 🔸سزار گزارش‌های خود را در مجموعه‌ای کوتاه و هدف‌دار به‌نام «Commentarii de Bello Gallico» نوشته است؛ یادداشت‌هایی نظامی که به زبان ساده و در سوم شخص نگاشته شده تا هم به مردم و هم به نخبگان روم گزارش دهد. این متون امروز منبع دست اول و نمونه‌ای از نثر کلاسیک لاتین به‌شمار می‌آیند. 🔹رویکرد نظامی او مبتنی بر سرعت عمل، انعطاف‌پذیری و بهره‌گیری از مهندسی نظامی بود: ساخت پل‌ها، سنگربندی‌ها و محاصره‌های هوشمندانه. در نبردهایی مانند آلسیا (۵۲ ق.م.)، سزار با نبوغ و سرعت عمل خارق العاده، توانست ارتش بسیار بزرگ ورسیگتریکس (فرمانده گال‌ها) را محاصره و تسلیم کند. این پیروزی چنان شگفت‌انگیز بود که مردم در روم، روزها مشغول جشن و شکرگزاری بودند. (ادامه👇) @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
⚔️فرماندهان نظامی بزرگ| بخش سوم: ژولیوس سزار 🗡️قسمت دوم: طلوع یک دیکتاتور فتح گال (فرانسه امروزی)
محبوبیت میان سربازان و مردم 🔸سزار فرماندهی بود که در کنار سربازان می‌زیست: با آن‌ها غذا می‌خورد، در سرما و سختی همراه‌شان بود و شخصاً در میدان حضور می‌یافت؛ همین رفتار، وفاداری عمیق لژیون‌ها (سربازان نخبه ارتش روم) را برای او به‌همراه آورد. 🔹در روم، پیروزی‌ها، غنائم و جشن‌های پیروزی تصویر یک قهرمان ملی را از سزار ساخت. توزیع غلات و نمایش‌های عمومی محبوبیت او را میان مردم گسترش داد و این حمایت مردمی عاملی تعیین‌کننده در رقابت‌های سیاسی او با پومپه و اشراف‌گرایان شد. 🔸جنگ‌های گالی علاوه بر گسترش سرزمین روم، سزار را به یک نیروی بی‌بدیل نظامی و سیاسی تبدیل کردند؛ زمینه‌ای که نهایتاً او را به عبور از روبیکن و آغاز جنگ داخلی سوق داد. 🗡️بحران جمهوری و عبور از روبیکن اختلاف با سناتورها و پومپی 🔸پس از بازگشت از گال در سال‌های پایانی دوره فرمانداری، سزار به‌عنوان یکی از قدرتمندترین مردان روم مطرح بود؛ اما قدرت نظامی و محبوبیت او برای سنای محافظه‌کار قابل پذیرش نبود. پومپه، که زمانی متحد سزار بود، به‌تدریج به رقیب او تبدیل شد. در سال ۵۰ ق.م. سنای روم از سزار خواست که ارتش خود را منحل کند و بدون نیرو به روم بازگردد؛ درخواستی که عملاً به معنای خلع قدرت و احتمال محاکمه او بود. 🔹سزار حاضر به تسلیم کامل اختیارات نظامی نشد؛ ترس از حذف سیاسی و تهدیدات علیه جان و موقعیتش او را به تصمیمی خطیر رساند. عبور از رود روبیکن 🔸در ژانویه ۴۹ ق.م.، سزار با لژیون‌های وفادارش به رود روبیکن رسید؛ مرز قانونی میان استان تحت فرمان او و خاک روم. عبور از روبیکن بدون اجازه سناتورها به‌معنای اعلان جنگ علیه جمهوری بود. او پیش از عبور گفت: «Alea iacta est» (تاس ریخته شد!) این جمله نماد تصمیم‌نهایی و بی‌بازگشت او شد. 🔹پس از عبور، بسیاری از شهرها بی‌جنگ تسلیم شدند و پومپه و طرفدارانش به یونان گریختند تا ارتش تازه‌ای سازمان دهند. آغاز جنگ داخلی 🔸عبور سزار از روبیکن آغازگر جنگ داخلی‌ای بود که تا ۴۵ ق.م. ادامه یافت و سرنوشت جمهوری روم را تغییر داد. با ترکیبِ وفاداری لشکرها، سرعت عمل نظامی و بهره‌برداری از حمایت مردمی، سزار توانست رقبایش را یکی‌یکی شکست دهد و گام‌به‌گام نحوۀ حکمرانی روم را دگرگون سازد. 🔹این درگیری‌ها بیش از آنکه صرفاً رقابتی میان دو فرمانده باشند، بازتاب بحران ساختاری جمهوری و انتقال قدرت از نهادهای سنتی به فرد مقتدر بودند؛ فرایندی که در نهایت پایه‌های گذار جمهوری روم به امپراتوری روم را بنیان نهاد. (ادامه دارد) منابع: ژولیوس سزار، اثر دان ناردو به ترجمه شهربانو صارمی تاریخ روم (مومسن)، نوشته تئودور مومسن @Barlabeietarikh
خط‌آهن ۸۶۵ مایلی که قرار است ۱۶۰ میلیون دلار هزینه داشته باشد، تقریباً سه برابر درآمد سالانه ایران، یعنی گران‌تر از تمام مستحدثات مدرن دیگر هزینه در بر خواهد داشت. هیچ کشور خارجی حق مالکیت بر هیچ‌کدام از بخش‌های این خط را ندارد، هیچ وامی از خارج پذیرفته نمی‌شود. این خط‌آهن که به عنوان یک خط‌آهن راهبردی طراحی شده تا ایرانیان بتوانند از تهاجم احتمالی بریتانیا از خلیج‌فارس و تهاجم روسیه از ناحیه جمهوری سوسیالیستی ترکمنستان جلوگیری کنند، به شکل دقیقی از تمام شهرهای بزرگ ایران به جز تهران عبور نمی‌کند! مناطق حاصل‌خیزتر کشور را دور می‌زند، از رودخانه‌های عریض می‌گذرد، از گذرگاه‌های کوهستانی به ارتفاع ۷۲۰۰ فوت عبور می‌کند، وارد تونل‌های متعدد شده و به هیچ خط خارجی متصل نمی‌شود. مهندسان خارجی که به این استراتژی علاقه‌ای نداشتند، با پوزخند گفتند که این راه‌آهن «از هیچ‌جا به هیچ‌جا» می‌رود. در این بهار، مهندسان اسکاندیناوی برای اتمام شکاف ۲۰۰ مایلی تا پیش از پاییز، شیفت‌های کاری خود را دو برابر کردند تا اعلی‌حضرت بتواند به‌زودی با قطار از املاک خود در دریای کاسپین به زمین‌هایش در خلیج فارس سفر کند. چند صد مایل ابتدایی اسباب‌بازی گران‌قیمت ریلی شاه با مالیات سنگین بر چای، نوشیدنی محبوب ایرانیان، تأمین اعتبار شد. وقتی که این مالیات نتوانست پولی کافی برای این کار فراهم کند، حجم زیادی از ذخایر نقره ایران فروخته شد. ریال ایران بیش از نیمی از ارزش خود را از دست داد (امروز در حدود ۶ و نیم سنت ارزش دارد)، که منجر به ایجاد انحصارات دولتی در واردات و صادرات، ممنوعیت ورود یا خروج پول کاغذی یا نقره ایران شد. قیمت مواد غذایی دو برابر و مالیات سه برابر شد. برای تحقق تعهدات تسویه حساب، مقادیر زیادی غلات، برنج، میوه‌های خشک، که برخی از آن‌ها برای مصرف داخلی مورد نیاز بودند، صادر شد. در یک منطقه، اعلی‌حضرت امر کرد که به جای گندم، پنبه کشت شود! در پی خشکسالی محصول پنبه از بین رفت و در اتفاقی ناگوارتر، بازار جهانی پنبه در آن زمان سقوط کرد. برای توده مردم ایران این به معنای محرومیت شدید، و برای بازدیدکنندگان خارجی صحنه‌هایی که در روستاهای ایران می‌دیدند تکان‌دهنده بود؛ مردان فراموش‌شده. مسئولان شرکت نفت آنگلو-ایرانی گزارش دادند که قادر به خرید سبزیجات برای کارکنان خود نیستند. قیمت مرغ به سطحی رسیده بود که یادآور روزهای اولیه جنگ نفت بود، گوشت‌های دیگر نیز در دسترس نبودند. تخم‌مرغ‌ها به سرعت کمیاب و غیرقابل تهیه شدند. هیچ‌کدام از کارمندان شرکت نفت آنگلو-ایرانی از این کمبود مواد غذایی رنج شدیدی متحمل نمی‌شدند، زیرا این شرکت ثروتمند که سه سال پیش از فروش نقدی نفت به ایتالیای درگیر جنگ سود برده بود، می‌توانست مقادیر انبوهی از مواد غذایی کنسروشده را وارد کند.  اما در سرتاسر جنوب غربی ایران، آنچه که سال‌ها قحطی مزمن بوده، حال تبدیل به قحطی شدید و کشنده شده است. شهروندان ایرانی لاغر و ضعیف را می‌توان دید که در خیابان و جلوی در خانه‌ها نشسته‌اند، پوستشان تقریباً به استخوان‌هایشان چسبیده است، چشمانشان از حدقه بیرون زده است، و حتی توان کافی برای دور کردن مگس‌هایی که بدنشان را پوشانده‌اند، ندارند. تعداد زیادی گدا به مسافرانی که وارد می‌شوند خوش‌آمد می‌گویند. گیاه خشخاش همچنان رشد شدیدی دارد، گیاهی که در برابر خشکسالی مقاوم و از حملات ملخ‌ها در امان است. علی‌رغم رونق و شکوفایی ظاهری تهران، در هفتۀ گذشته همه‌‌چیز در ایران وضعیت خوبی نداشت. اینکه فرصت اندکی برای بروز آشفتگی‌های آشکار وجود داشت، ناشی از این واقعیت بدیهی بود که شاه کنترل کامل و سفت و سختی بر ارتش دارد و نیرویی متشکل از ۲۰۰۰۰ نفر با بهترین لباس‌ها، بهترین تغذیه و پردرآمدترین سربازان خود را در تهران نگه می‌دارد. این هفته، مردان دیکتاتور سخت‌گیر در حال گشت‌زنی در منازل واقع در مسیر سفر احتمالی او بودند و به شهروندان گوشزد می‌کردند که پرچم‌ها را به نمایش بگذارند و بنرهایی را آویزان کنند. از گزارش مجله TIME در سال ۱۹۳۸ در باب پروژه گران و عجیب راه‌آهن سراسری @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
⚔️فرماندهان نظامی بزرگ| بخش سوم: ژولیوس سزار 🗡️قسمت دوم: طلوع یک دیکتاتور فتح گال (فرانسه امروزی)
ادمین: داستان نبرد آلسیا و رویارویی ژولیوس سزار با وِرسینگِتُریکس، فرمانده گال‌ها، برای من شخصاً بسیار جذاب بود؛ اما بازخورد مخاطبان نشان می‌دهد که علاقه‌شان، بیشتر به خاطرات رجال سیاسی ایران و مباحث مرتبط با جنگ جهانی دوم است. به همین دلیل، در قسمت بعدی به ادامه‌ی جزئیات این نبرد نخواهم پرداخت و مجموعه را با قسمت پایانی و روایت سقوط ناگهانی ژولیوس سزار، به پایان می‌برم. (اگر وقت کنم، یکشنبه یا دوشنبه) @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
ادمین: داستان نبرد آلسیا و رویارویی ژولیوس سزار با وِرسینگِتُریکس، فرمانده گال‌ها، برای من شخصاً بسی
انیمیشن معروف اَستِریکس، در مورد داستان نبرد گال‌ها (قبایل فرانسوی) بر علیه رومیان است. @Barlabeietarikh
عرض کردم دکتر علی امینی پیش من به خداحافظی آمده بود که به اروپا برود. می‌گفت در سلام عید نوروز، شاهنشاه به من که از طرف رجال تبریک عرض کردم، فرمودند: «حالا دنیا روی ما حساب می‌کند.» خوب اگر اینطور است چرا شاهنشاه در مساله اعراب و اسرائیل فشاری به شوروی و آمریکا وارد نمی‌آورند که این کار به جایی برسد؟ بعد هم واقعاً آمریکایی‌ها که اینقدر به ما احتیاج دارند چرا چنین باجی به اعلیحضرت همایونی نمی‌‌دهند؟ شاهنشاه خندیدند. فرمودند: پس معلوم می‌شود باور امینی شده که دنیا روی ما حساب می‌کند. ۲۸ اردی ۱۳۵۲ @Barlabeietarikh
ملکه فوزیه (همسر اول محمدرضاشاه) خوشگل بود، خیلی خوشگل بود. اما کمرو بود، خیلی کمرو بود. خیلی خجالتی بود. خیلی هم همه اذیتش می‌کردند. کسی را هم نداشت می‌دانی، یک عیب بزرگی این بود که مادرش، چیزی از خودشان برایش نگذاشته بود. این یک دختر تک‌تنها را فرستاده بود به ایران، مملکت غریب، شوهر تازه، قوم‌وخویش شوهر، بساط و این‌ها، آدم شوهر، به قول اصفهانی‌ها. خلاصه، خیلی وضعیتش ناراحت بود. دفعه اول که موقع جنگ ۱۹۴۶ بود، این‌طورها، جنگ تمام شد، رفت به مصر. دیگر برنگشت. هرچه کردند برنگشت و تقاضای طلاق کرد و طلاق دادند. خاطرات شفاهی صفیه فیروز، از فعالان جنبش زنان ایران @Barlabeietarikh
معمولاً اوایل تابستان‌ها روزی از حاج آقا محمّد آقازاده مقداری طالبی برای آقا (آیت الله بروجردی) هدیه آورده بودند. یک صیفی‌کاری هم همه‌ساله از صیفی‌کاریِ خودش یک کیسه خیار نذر داشت که می‌آورد. از مِلک شخصی آقا هم مقداری انگور یاقوتی آورده بودند که موقع ناهار از یک‌یک آن‌ها مقداری سر سفره حاضر شده بود. موقع ناهار، آقا قدری ناراحت بود، ولی کلمه‌ای نفرمود. خانم سؤال کرد: گویا آقا قدری ناراحت است، دلیل آن چیست؟ آقا می‌فرماید: نصرت‌خانوم، کی دیدید در سفره‌ی من سه نوع میوه باشد؟! مردم قم بیچاره هستند، طلبه‌های قم یک نوع میوه نمی‌توانند تهیّه کنند. خانم عرض کرد: آقا، من آن‌ها را نخریدم، یکی مال ملک خودتان است، طالبی را حاج آقا محمّد آقازاده فرستاده، خیار را هم یک صیفی‌کار همه سال نذر دارد. آقا می‌فرمایند: هر چه هست و از هر کجا آمده فرقی ندارد؛ شما می‌توانید سر سفره‌ی غذای من فقط یک نوع میوه بگذاری؛ هر نوع که خود دوست داری من هم همان را دوست دارم و می‌خورم، نه بیش‌تر؛ بقیّه را بفرست برای افرادی که میوه نمی‌توانند تهیّه کنند. خاطرات محمدرضا زعفرانی، کارگزار بیت آیت‌الله بروجردی @Barlabeietarikh
اگر فتواهای علمای نجف نبود، کمتر کسی به یاری مشروطه می‌شتافت. همان ستارخان بارها این را به زبان می‌آورد که من حکم علمای نجف را اجرا می‌کنم. @Barlabeietarikh