eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
807 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
کمی بعد از آنکه در چادرهای خودمان نشستیم، شاه برای تماشای تعزیه به اطاق مخصوص خود آمد. ما در مکانی بودیم که نمی‌توانستیم شاه را در آن اطاق ببینیم ولی از بلند شدن کلیهٔ حضار و تعظیم کردن تمام کارکنان دولت و دربار این موضوع را فهمیدیم. بعد از ورود شاه مراسم تعزیه شروع شد. از خاطرات دکتر هینریش بروگش، سفیر پروس در ایران @Barlabeietarikh
امروز سیزدهم عید است، هوای آفتاب بسیار خوب گرم صحیحی بود. فصل بهار و موقع همه چیز است. هیچ سال هم سیزده عید را به این خوبی ندیده بودیم، که مردم به این ذوق و شوق به گردش بروند و عیش کنند. صبح علی الرسم سوار شده، رفتیم دوشان تپه. ناهار را پیش در عمارت کوه دوشان تپه گرم حاضر کرده بودند. عزیز السلطان را هم پیش فرستاده بودیم رفته بود آنجا. جمعیت در خیابان دوشان تپه و راه دولاب که به سمت دوشان تپه می رفتند، به اندازه ای بود که مافوق نداشت. ده پانزده هزار نفر جمعیت که متصل دُم ریز می رفتند. یک راست آمدیم بالا، عزیز السلطان را دیدم بازی می کرد، اما گرما زده شده بود. هوا خیلی گرم بود. بعد با دوربین شهر و اطراف شهر و همه جا را تماشا کردیم. توی باغ و اطراف شهر معرکه بود. از جمعیت و مردم هم متصل دسته به دسته می آمدند. ۱۳ فروردین ۱۲۶۶ @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
امروز سیزدهم عید است، هوای آفتاب بسیار خوب گرم صحیحی بود. فصل بهار و موقع همه چیز است. هیچ سال هم سی
این همه جمعیت که می آمد و می رفت، سرِ استخر هیچ معلوم نبود که آدمی آنجا باشد. بعد از تماشا ناهار خوردیم، دوباره تماشا کردیم... باز با دوربین این طرف آن طرف را دیدیم. بعد دیدم خواب دارم، رختخوابی انداختند، خوابیدیم... سه ساعت به غروب مانده از خواب برخاسته، دوباره اطراف را با دوربین نگاهی کرده، تماشایی کرده، نمازی خوانده، چای و عصرانه خورده، برخاسته، از در که بیرون آمدیم ،دیدم پشت سرم صدایی شد، پایی سُر خورد، نگاه کردم، دیدم علاءالدوله است، پایش روی شنها در رفته، زمین خورده، تمام پوست صورتش رفته است و خون زیادی از روی او می آید و همین طور دارد با ما می آید، گفتم این طور خوب نیست، شاید مردم تصور می کنند، ما تورا کتک زده‌ایم. جلوی ما برو و روی خودت را بشوی. علاء الدوله یواش رفت زیر کوه و خودش را شست.دیگر از او هم خبر نداریم. خلاصه ما هم پایین آمده، سوار کالسکه شده، راندیم برای باغ مخبرالدوله. جمعیت توی صحرا پُر بود و در شُرف مراجعت کردن به شهر بودند.صحرا هم تمام سبز و خرم و خیلی باصفا بود. راندیم درب بالای باغ مخبرالدوله. کالسکه ایستاد، پیاده شدیم. مخبرالدوله، نیرالملک، مخبر الملک، ناظم مدرسه، میرزا علی خان، میرزا جعفرخان درب در ایستاده بودند، وارد باغ شدیم، باغ خیلی با صفا بود. شیرینی زیادی، تدارک مفصلی، از پیشکش و همه چیز مخبرالدوله حاضر کرده بود. و حال آن که امروز صبح او را خبر کرده بودیم و گفته بودیم، بیش از یک قلیان در آنجا توقف نخواهیم کرد، خیلی تدارک کرده بود. ۱۳ فروردین ۱۲۶۶ @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
این همه جمعیت که می آمد و می رفت، سرِ استخر هیچ معلوم نبود که آدمی آنجا باشد. بعد از تماشا ناهار خور
با مخبرالدوله مشغول صحبت شدیم. مخبرالملک تلگرافی آورد به دست ما داد، عرض کرد روزنامه قصر و پوبلیک نیوز است. هر دو خبر عجیب بود، در پوبلیک نیوز نوشته بود که امپراطور روس را طپانچه زدند، در روز نامه قصر هم نوشته بودند که حسام الملک (حاکم کرمانشاه و کردستان) به جوانمیر خان (از رؤسای ایل‌های یاغی کردستان) حمله برده است، توپ بسته است. تفنگ زیادی انداخته، جمعیتی از طرفین مجروح و زخم دار شده ، بالاخره جوانمیر زخم‌دار، خودش و کسانش را تمام اسیر و گرفته اند و قلعه او راهم تصرف کرده اند. هر دو خبر عجیبی بود. قدری توی باغ گردش کردیم و پیاده آمدیم باغ لاله زار. از آنجا که آمدیم، دیدیم جمعیت زن و مرد معرکه است. زن و مرد و طلاب و سید، پسرهای آقا سید محسن، همه کس بود. قدری که رفتیم زنها دور ما را گرفتند، زن زیادی همه خوشگل و خوب دور ما بودند. ما هم با آنها بنا کردیم به صحبت کردن. همین طور با زنها صحبت کنان آمدیم، مردم همه بشاش و خوش دل و خوب بودند. به آخر باغ که رسیدیم، یک زن بلندی دو نفر دخترهای خودش را دست گرفته بود آورد جلو پیشکش کرد. مخبرالدوله عقب ما بود، گفتیم این دو دختر را ما به مخبرالدوله بخشیدیم. خنده شد. این خبر به زن مخبرالدوله رسیده بود. شب مخبرالدوله را توی خانه راه نداده بود. شام نداده بود بخورد. هرچه مخبرالدوله قسم می‌خورده است: والله بالله این طور نیست، می‌گفته است خیر، تو در لاله زار زن گرفته ای. خلاصه از باغ لاله زار بیرون آمده، سوار کالسکه شده، از در اندرون وارد شدیم. ۱۳ فروردین ۱۲۶۶ @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
با مخبرالدوله مشغول صحبت شدیم. مخبرالملک تلگرافی آورد به دست ما داد، عرض کرد روزنامه قصر و پوبلیک نی
پی‌نوشت ۱: جوانمیر و ایل او، از ایلات یاغی کُردستان و کرمانشاه بودند. وی زهاب و قصرشیرین را تصرف کرده و برای خود یک حکومت خود مختار درست کرده و این دو شهر را مرکز غارت و یاغی‌گری‌های خود بر علیه حکومت ایران و عثمانی قرار داده بود تا اینکه توسط حسام الملک، والی کرمانشاه و کردستان، سرنگون و کشته شد. پی‌نوشت ۲: حجم بی‌خیالی ناصرالدین شاه نسبت به وقایع مهم در کشور، عجیب است. این را مقایسه کنید با جدیت نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار نسبت به سرکوب یاغی‌گری‌ها در کشور. @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
داستان آقامحمدخان قاجار به روایت خسرو معتضد (۱) #آقامحمدخان #قاجار @Barlabeietarikh
در ادامه، بیشتر به آقامحمدخان قاجار و شخصیت و کارهای مهم او خواهیم پرداخت که شخصاً برای من بسیار جذاب است.
هدایت شده از بر لبه‌ی تاریخ
ایران، قبل از قیام آقامحمدخان قاجار؛ آقامحمدخان قاجار، با وجود سفاکی‌های بسیار، فرمانده نظامیِ بسیار لایقی بود. دو کار وی برای ایران، بسیار ارزشمند بود؛ اول: متحد کردن کل ممالک ایران و دوم: جمع‌آوری منابع طلا از کل کشور. @Barlabeietarikh
[شهبانو] فرمودند: کتابی راجع به فراماسونری در ایران انتشار یافته که در آن همه رجال غیر از تو در عداد آنها قرار گرفتند. منجمله نخست وزیر هویدا، رئیس مجلس سنا شریف امامی، مدیر عامل شرکت ملی نفت اقبال و رئیس مجلس [شورای ملی] ریاضی و تقریباً همه و همه. یا باید ما فراماسونری را بپذیریم، یا اگر می‌گوییم بد است و فراماسونری عامل اجرای سیاست خارجی است لااقل این اشخاص پی کار خودشان بروند. از این مقوله زیاد صحبت شد و من مجموعاً شهبانو را نسبت به آینده نگران دیدم. حق هم دارد. فرزند دلبند و نور چشم او باید در آینده شاه بشود و هر عملی بر ضرر رژیم بر ضرر اوست. من هم مکرر به ایشان عرض کرده ام، با آن که معتقدم سلطنت در ایران با توجه به سنن ملی که ما داریم هنوز تا لااقل دویست سیصد سال دیگر طرف احتیاج مبرم کشور است، ولی حقیقت این است که سلطنت در دنیا رنگی ندارد. آن هم سلطنت موروثی! یعنی خلاف عقل و منطق است. ۱۹ اردیبهشت ۱۳۴۹ @Barlabeietarikh
مردم آن همه جوش و خروش بر ضد اتابک [علی‌اصغر امین‌السلطان] داشتند، او را از میانه برداشتند. حالا به محض اینکه عین‌الدوله جای او شد، همه جوش و خروش‌ها به سمت او متوجه می‌شود. یکی نمی‌داند این مردم چه می‌خواهند. اگر متوقعند که کارها یک مرتبه درست شود این محال است و اگر عین‌الدوله واقعاً هم خیال اصلاح داشته باشد و کفایت هم داشته باشد باز چندین سال برای اجرای این قصد لازم است. به عقیده من، خودِ مردم هم نمی‌دانند چه می‌خواهند. زیرا آنچه می‌خواهند واقعاً خیر مملکت نیست. یادداشت‌های روزانه محمدعلی فروغی شنبه ۱۳ فرودین ۱۲۸۳ @Barlabeietarikh
سیاست مالیات‌بندی رضاخان به شدت واپس‌گرایانه بود، طوری که موجب افزایش هزینه زندگی و فشار آن بر طبقات فقیر شد. به طور کلی او کشور را دوشید، دهقانان، ایلات و عشایر و کارگران را از پای درآورد و از زمینداران، مالیات و عوارض سنگینی دریافت کرد. در شرایطی که فعالیت‌هایش طبقه‌ی جدیدی را به ثروت رسانده بود، تورم، مالیات و مسائلی از این دست، سطح زندگی توده‌ها را پایین آورد. دکتر آرتور میلسپو (مأمور دولت آمریکا در نظارت بر امور مالیه‌ی ایران از سال ۱۳۰۱) @Barlabeietarikh
من کلاس اول متوسطه بودم که سرود ملّی برای ایران درست شد. می‌گفتند: کز پهلوی شد ملک ایران، صد ره بهتر ز عهد باستان! باور کنید منِ بچه‌ی کلاس هفتمی پیش خودم گفتم ما الان صد ره از عهد کوروش و داریوش بهتر هستیم!؟ حتماً نیستیم. تغییرات هم بخاطر اتفاقات خارج از ایران بود. @Barlabeietarikh
امروز صبح حالم بهتر بود و شرفیاب شدم. شاهنشاه خیلی اظهار مرحمت فرمودند و جویا شدند که آیا سرما خورده بودم. عرض کردم: «خیر، یک ناراحتی داشتم و به این جهت سوء‌هاضمه و تب پیدا کردم.» فرمودند: «ناراحتی چه بود؟» عرض کردم: «مهم نبود که به عرض برسانم.» بعد فرمودند: «ناراحتی عصبی همین‌طور است، به این جهت است که من هر شب دوای خواب می‌خورم.» عرض کردم: «واقعا خداوند به شما اعصابی مثل فولاد داده است که این همه ناملایمات را تحمل می‌فرمایید، تازه می‌فرمایید چرا در قبال امراض و سرما حساسیت دارید برای این‌که بدن شما فرصت دفاع ندارد.» فرمودند: «صحیح می‌گویی.» ۱ دی ۱۳۴۸ @Barlabeietarikh