eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
815 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
صبح شرفیاب شدم. باز هم شاهنشاه را کسل دیدم. علت را جویا شدم، فرمودند: این افراد خانواده ما همگی خُل هستند! به خاطرم این شعر حافظ رسید ولی جرئت نکردم عرض کنم! راست، چون سوسن و گل، از اثر صحبت پاک/ بر زبان بود مرا، آن چه تو را در دل بود! ۱۳ مرداد ۱۳۴۸ @Barlabeietarikh
سرکار فریده خانم (مادر فرح پهلوی) هدیه‌ای برای ندیمه خودشان، خانم سپهبد هاشمی نژاد خریده و پول آن را که مبلغ قابل توجهی بود، به دربار حواله داده‌اند. [شاهنشاه] فرمودند: خوب، ناچاریم بدهیم. زندگی درویشی لازمه‌اش این است (با لبخند)، چه باید کرد؟ ۱۵ فروردین ۱۳۵۵ ✍️پی‌نوشت: درویش خانوم، لقب مادر فرح پهلوی بود اما اینکه چرا چنین لقبی داشت، ظاهراً مربوط می‌شود به پیشینه‌ی خاندان وی و البته از ظاهر خاطرات اسدالله علم بر‌می‌آید که خود درویش خانوم هم روی این لقب اصرار داشته است. @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
سرکار فریده خانم (مادر فرح پهلوی) هدیه‌ای برای ندیمه خودشان، خانم سپهبد هاشمی نژاد خریده و پول آن را
صورت حساب پنج روزه سفر رومانی سرکار فریده خانم را تقدیم کردم که در یک کشور کمونیستی ۲۰۰ هزار تومان [۳۰ هزار دلار] شده است. شاهنشاه خندیدند. فرمودند: خوب لازمه‌ی درویشی است. اگر این ادعاها را نکنند، انسان حرفی ندارد، ولی با این ادعاهای درویشی کشنده می‌شود. ۶ آبان ۱۳۵۵ ✍️پی‌نوشت: علت تاکید علم بر «یک کشور کمونیستی» این است که در کشورهای کمونیستی، رستوران و امکانات تفریحی و مراکز خرید خاصی وجود نداشت اما با این حال، چنین هزینه‌ای به وجود آمده است. @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
منبع مطالعاتی: اکسپلور اینستاگرام :)) #متفرقه @Barlabeietarikh
✍️البته می‌توان تمام وقت و انرژی را صرف تمسخر «نسل زد» کرد؛ کاری که اخیراً بین قشر انقلابی، به یک رویه‌ی رایج و حتی سرگرم‌کننده تبدیل شده است. اما این خنده‌ها، صدای واقعی بحران را خفه می‌کند. به جای این فرافکنی، وقت آن نرسیده که از خودمان بپرسیم: چه «نااولویت‌هایی» را به جای «اولویت» قرار دادیم که کار به اینجا رسید؟ وقتی جای فرع و اصل عوض شود، خروجی‌اش نسلی می‌شود که به دلیل فقدان مطالعه و مبانی، به سیاهی‌لشگر هر جریانِ بی‌ریشه و هر لیدرِ کور و کچلی تبدیل می‌شود. مشکل از آن‌ها نیست؛ مشکل از نقشه راهی است که ما ترسیم کردیم. @Barlabeietarikh
برای موفقیت در امر نفت جشن و چراغانی شروع شده و پشتیبانی‌های لوس و خنک شبیه کارهای مصدق. امروز در مجلس آنقدر تملّق گفتند که من به حال تهوع افتادم. واقعاً شاه ادعای خدایی نمی‌کند، مرد بسیار بزرگی است و یک انسان واقعی... ما ایرانی‌ها اسکندر را با تملّق به روزی انداختیم که تمام سران لشکرش را کشت که تملّق او را نمی‌گفتند. ۳ مرداد ۱۳۵۲ @Barlabeietarikh
من خیلی‌ها را دیدم که کار سخت زیادی انجام می‌دادند، اما کار سخت به موفقیت منجر نمی‌شد. موفقیت نه به دانش تو بستگی داشت و نه به میزان سخت‌کوشی‌ات. در واقع، همان کارگران ساخت‌وساز خیابان تلگراف در آن زمان را نگاه کن؛ از ساعت هفت صبح می‌آمدند و ۱۲ ساعت کار می‌کردند، اما نه شاد به نظر می‌رسیدند و نه موفق. از کارم در مدرسه دالتون خیلی چیزها یادگرفتم و یکی از مهم‌ترین درس‌ها این بود که در نهایت، نه اینکه تو کی هستی، بلکه اینکه با چه کسانی ارتباط برقرار می‌کنی تعیین‌کننده است. جفری اپیستین در مصاحبه‌ای با دیوید بنک در سال ۲۰۰۳ پی‌نوشت: اپیستین در ابتدای کارش، یک معلم ساده در دبیرستان بود که بعدها به خاطر عملکرد ضعیف، از آن اخراج شد. (وی حتی مدرک دانشگاهی هم نداشت) اما با همین ارتباطاتی که می‌گوید، به جایی رسید که برای خود جزیره‌ی اختصاصی خرید! @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
@Barlabeietarikh
✍️نبرد با نمادها و گریز از واقعیت‌‌ها! اخیراً در جشن‌های پیروزی ۲۲ بهمن، ویدیوهایی از آتش زدن مجسمه‌ای بدترکیب، منسوب به «بعل» منتشر شد؛ اقدامی که موجی از تحسین‌ها و البته برخی ملامت‌ها را در پی داشت. اما ورای این هیاهو، از نظر من، یک پرسش بنیادین وجود دارد: فایده‌ی واقعی این عمل چیست و ما دقیقاً در حال مبارزه با کدام دشمن هستیم؟ از اواخر دهه هشتاد، جریانی در فضای فکری و سیاسی ایران جان گرفت که گویی رسالتش پیدا کردن زیر بغل مار در هر واقعه‌ای بود. این جریان با نگاهی شبه‌علمی و خرافی، همواره به دنبال یافتن نخی میان اتفاقات است تا از آن طنابی قطور ببافد و به خورد افکار عمومی بدهد. این گرایش، (که امروز با رواج راست‌گرایی افراطی در آمریکا و جهان به یک اپیدمی جهانی هم تبدیل شده) ناخودآگاه، جوانان متعهد و انقلابی را به سوی نگاه‌های نماد زده و در نهایت خرافی سوق می‌داد. البته نمادگرایی، خود به خود بد نیست - و دین هم در مواردی از آن بهره می‌برد (مثلاً رمی جمره) - اما وقتی نماد و نمایش، جای تحلیلِ عقلانی را می‌گیرد، خطرناک می‌شود. «بعل» واقعی، آن مجسمه‌ی بز‌شکلِ دوشاخ نیست که با جرقه‌ای خاکستر شود. اگر به دنبال بت‌هایی هستیم که باید در هم شکسته شوند، باید به واقعیت‌های سخت زندگی امروز نگاه کنیم. «بعل» واقعی، اینستاگرام و تلگرامی هستند که در سایه‌ی غفلت و بی‌برنامگی نهادهای حکمرانی ما در دهه‌ی نود، بدون رقیب رشد کردند. آن‌ها امروز به توده‌های سرطانی در اقتصاد و فرهنگ ما تبدیل شده‌اند که چنان در تار و پود جامعه نفوذ کرده‌اند که مدیریتشان ناممکن شده است. در حالی که کشوری مانند چین، با پاسخگویی به موقع و صحیح به نیاز مردم و جایگزینی هوشمندانه، از رشد این تومورهای بدخیم جلوگیری کرد. «بعل» مدیریت ناکارآمد صداوسیما و نهادهای فرهنگی است که با ده‌ها شبکه و بودجه‌ای کلان، در انحصاری ۱۰۰ درصدی به سر می‌برد، اما خروجی فرهنگی‌اش حتی به اندازه یک صدم بودجه‌اش بر باورهای مردم اثرگذار نیست. «بعل» واقعی، همین پارادوکسِ حکمرانی ماست؛ مدلی که در کلام، پنجه در پنجه‌ی ابرقدرت‌ها می‌اندازد، اما در مقام عمل، با کرختی و بی‌خیالیِ یک دولتِ بی‌مسئله اداره می‌شود. ما همواره فرزندِ زمانه‌ی خود نیستیم؛ در حوزه‌ی تکنولوژی و زیرساخت، استراتژی ما همیشه واکنشِ پسینی است. یعنی صبر می‌کنیم تا قافیه را کاملاً ببازیم و زمین بازی واگذار شود، آن‌وقت تازه به فکرِ چاره می‌افتیم. (مقایسه‌ی وضعیت ایران با کشوری مانند تایوان تامل‌برانگیز است. تایوان زیر سایه‌ی تهدید دائمی جنگ زندگی می‌کند و تقریباً هیچ کشوری آن را به رسمیت نمی‌شناسد، اما این کشور اهمیت راهبردی خود را از طریق تکنولوژی به آمریکا و اروپا تحمیل کرده است.) باید بپذیریم که موتور محرکِ جریانات جهانی، بیش از آنکه نقشه‌های پنهانِ یک گروه خاص و طلسم‌های پنهان باشد، پول است. نفوذ عمیق لابی‌های خاص در سیاست خاورمیانه‌ایِ آمریکا نیز از مسیر همین قدرت مالی می‌گذرد. اینکه در جریانات جهانی، مسائل واضح و ساختارهای قدرت را رها کنیم و به دنبال نخ‌های ریز و نمادهای شیطانی بگردیم، راحت‌ترین و در عین حال ابلهانه‌ترین کار ممکن است. دشمن را نه با آتش زدن مجسمه‌ی یک بُز بدترکیب و نه حتی با صِرف سوزاندن پرچم، که با حکمرانی هوشمند می‌توان عقب راند. @Barlabeietarikh
فرمودند دارم کم کم گوش علیا حضرت را پر می کنم که باید… ولیعهد را از شر این زنکه فرانسوی مادموازل ژوئل رهایی بخشیم (این خانم از سن ۳ سالگی پرستار والاحضرت است و نفوذ عجیبی در بچه به هم رسانده که هیچ صحیح نیست). عرض کردم نه تنها این باشد، باید حالا والاحضرت با تاریخ وطن خودشان و افتخارات خودشان و جدشان و پادشاهان بزرگشان آشنا شوند، نه این که دائماً تاریخ فرانسه را برای ایشان بگویند. این نه تنها هیچ معنی ندارد، خطرناک است و نا صحیح. به علاوه والاحضرت نباید دائماً با زنها محشور باشند، رئیس مدرسه زن، سرپرست زن، اغلب معلمین مدرسه زن، رئیس پیش آهنگی ایشان زن، محیط خانواده محیط زنها! این هیچ صحیح نیست. ۲۴ مهر ۱۳۵۳ @Barlabeietarikh
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍فیلمی از جشن تولد ۱۷ سالگی رضا پهلوی در سال ۱۳۵۶ ✍️پی‌نوشت: این روزها در فضای مجازی با انبوهی از کامنت‌ها زیر پست‌های سلطنت‌طلبانه مواجهیم. اگرچه بر کسی پوشیده نیست که بخش بزرگی از این موج، محصول کارخانه‌های ربات‌سازی و اکانت‌های فیک است، اما نمی‌توان از یک حقیقت تلخ چشم‌پوشی کرد: بخشی از بدنه اجتماعی، هرچند کوچک، به این جریان متمایل شده است. واقعیت این است که فشار خردکننده‌ی تورم، تنها جیب مردم را خالی نمی‌کند، بلکه در درازمدت موجب فرسایش قوه تحلیل و نوعی زوال عقل می‌شود. در چنین شرایطی، فردی بی‌استعداد، برای گروهی که از مطالعه و سواد تاریخی بهره‌ای ندارند، تبدیل به ناجی می‌شود. باید صریح بود؛ سلطنت‌طلبی، ارتجاعی‌ترین ایده ممکن برای پایه‌گذاری یک حکومت در قرن بیست و یکم است. این از ضعفِ کارکردی ماست که هنوز بخشی از جامعه (هر چند کوچک)، سنتِ بدویِ «اسپرم‌سالاری» را رها نکرده‌اند؛ سنتی که در آن، توانایی اداره یک کشور نه در خرد و تدبیر، که در قوای تناسلی یک نفر جستجو می‌شود. این بازگشت به عقب، بیش از آنکه قدرتِ دشمن باشد، نشانه‌ی کوتاهی ما در تبیین و آگاهی‌بخشی است. @Barlabeietarikh
عرض کردم، پریروز در نوشهر صحبت از صرفه جویی شد. بعد غلام به این فکر افتادم که امسال برای تولد والاحضرت همایونی یک عدد رولزرویس تقدیم می‌کنم، نکند احیانا علیا حضرت شهبانو بفرمایند والاحضرت را به اسراف و تبذیر آشنا می‌کنم، لازم نیست. آن وقت آبرویی پیش نوکرها برای غلام باقی نمی‌ماند. این است که از حالا خاطر مبارک را آگاه می‌کنم و جسارتا اجازه می‌خواهم. فرمودند، این یک مطلب خصوصی است، به کسی چه ربطی دارد؟ عرض کردم، زیر سایه اعلیحضرت همایونی خیلی پول دارم. پارسال امر فرمودید ۵۰ میلیون تومان [بیش از ۷ و نیم میلیون دلار] زمین به دولت فروختم. وقتی پول دارم نمی‌توانم خودم را به گدایی و ننه من غریبم که معمول به ایران است، بزنم. گو این که در این دوره شکوفایی کشور، این پولی نیست، ولی بالاخره یک چیزی هست. وقتی این پول را دارم، آن وقت مثلا یک تفنگ بادی به ولیعهد تقدیم کنم که به مردم حالی کنم بی پولم؟ من مطلقا اهل این جور حقه بازیها نیستم. من زیر بار سایه اعلیحضرت همایونی اتومبیل بزرگ سوار می شوم، باغ بزرگ دارم و زندگی عالی دارم. چرا اتومبیل کوچک سوار بشوم و مردم را گول بزنم یا چرا باغ بزرگم را اجاره بدهم و برای گول زدن مردم در آپارتمان بنشینم؟ باغ بزرگ دارم، درِ آن را هم برای مردم باز دارم. (در این جا حرام‌زادگی کرده و کنایه به نخست وزیر [هویدا] می زدم!) شاهنشاه خندیدند و فرمودند، من این طور می‌پسندم. ۲۵ مرداد ۱۳۵۵ @Barlabeietarikh