eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
818 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
بر لبه‌ی تاریخ
@Barlabeietarikh
✍️نبرد با نمادها و گریز از واقعیت‌‌ها! اخیراً در جشن‌های پیروزی ۲۲ بهمن، ویدیوهایی از آتش زدن مجسمه‌ای بدترکیب، منسوب به «بعل» منتشر شد؛ اقدامی که موجی از تحسین‌ها و البته برخی ملامت‌ها را در پی داشت. اما ورای این هیاهو، از نظر من، یک پرسش بنیادین وجود دارد: فایده‌ی واقعی این عمل چیست و ما دقیقاً در حال مبارزه با کدام دشمن هستیم؟ از اواخر دهه هشتاد، جریانی در فضای فکری و سیاسی ایران جان گرفت که گویی رسالتش پیدا کردن زیر بغل مار در هر واقعه‌ای بود. این جریان با نگاهی شبه‌علمی و خرافی، همواره به دنبال یافتن نخی میان اتفاقات است تا از آن طنابی قطور ببافد و به خورد افکار عمومی بدهد. این گرایش، (که امروز با رواج راست‌گرایی افراطی در آمریکا و جهان به یک اپیدمی جهانی هم تبدیل شده) ناخودآگاه، جوانان متعهد و انقلابی را به سوی نگاه‌های نماد زده و در نهایت خرافی سوق می‌داد. البته نمادگرایی، خود به خود بد نیست - و دین هم در مواردی از آن بهره می‌برد (مثلاً رمی جمره) - اما وقتی نماد و نمایش، جای تحلیلِ عقلانی را می‌گیرد، خطرناک می‌شود. «بعل» واقعی، آن مجسمه‌ی بز‌شکلِ دوشاخ نیست که با جرقه‌ای خاکستر شود. اگر به دنبال بت‌هایی هستیم که باید در هم شکسته شوند، باید به واقعیت‌های سخت زندگی امروز نگاه کنیم. «بعل» واقعی، اینستاگرام و تلگرامی هستند که در سایه‌ی غفلت و بی‌برنامگی نهادهای حکمرانی ما در دهه‌ی نود، بدون رقیب رشد کردند. آن‌ها امروز به توده‌های سرطانی در اقتصاد و فرهنگ ما تبدیل شده‌اند که چنان در تار و پود جامعه نفوذ کرده‌اند که مدیریتشان ناممکن شده است. در حالی که کشوری مانند چین، با پاسخگویی به موقع و صحیح به نیاز مردم و جایگزینی هوشمندانه، از رشد این تومورهای بدخیم جلوگیری کرد. «بعل» مدیریت ناکارآمد صداوسیما و نهادهای فرهنگی است که با ده‌ها شبکه و بودجه‌ای کلان، در انحصاری ۱۰۰ درصدی به سر می‌برد، اما خروجی فرهنگی‌اش حتی به اندازه یک صدم بودجه‌اش بر باورهای مردم اثرگذار نیست. «بعل» واقعی، همین پارادوکسِ حکمرانی ماست؛ مدلی که در کلام، پنجه در پنجه‌ی ابرقدرت‌ها می‌اندازد، اما در مقام عمل، با کرختی و بی‌خیالیِ یک دولتِ بی‌مسئله اداره می‌شود. ما همواره فرزندِ زمانه‌ی خود نیستیم؛ در حوزه‌ی تکنولوژی و زیرساخت، استراتژی ما همیشه واکنشِ پسینی است. یعنی صبر می‌کنیم تا قافیه را کاملاً ببازیم و زمین بازی واگذار شود، آن‌وقت تازه به فکرِ چاره می‌افتیم. (مقایسه‌ی وضعیت ایران با کشوری مانند تایوان تامل‌برانگیز است. تایوان زیر سایه‌ی تهدید دائمی جنگ زندگی می‌کند و تقریباً هیچ کشوری آن را به رسمیت نمی‌شناسد، اما این کشور اهمیت راهبردی خود را از طریق تکنولوژی به آمریکا و اروپا تحمیل کرده است.) باید بپذیریم که موتور محرکِ جریانات جهانی، بیش از آنکه نقشه‌های پنهانِ یک گروه خاص و طلسم‌های پنهان باشد، پول است. نفوذ عمیق لابی‌های خاص در سیاست خاورمیانه‌ایِ آمریکا نیز از مسیر همین قدرت مالی می‌گذرد. اینکه در جریانات جهانی، مسائل واضح و ساختارهای قدرت را رها کنیم و به دنبال نخ‌های ریز و نمادهای شیطانی بگردیم، راحت‌ترین و در عین حال ابلهانه‌ترین کار ممکن است. دشمن را نه با آتش زدن مجسمه‌ی یک بُز بدترکیب و نه حتی با صِرف سوزاندن پرچم، که با حکمرانی هوشمند می‌توان عقب راند. @Barlabeietarikh
فرمودند دارم کم کم گوش علیا حضرت را پر می کنم که باید… ولیعهد را از شر این زنکه فرانسوی مادموازل ژوئل رهایی بخشیم (این خانم از سن ۳ سالگی پرستار والاحضرت است و نفوذ عجیبی در بچه به هم رسانده که هیچ صحیح نیست). عرض کردم نه تنها این باشد، باید حالا والاحضرت با تاریخ وطن خودشان و افتخارات خودشان و جدشان و پادشاهان بزرگشان آشنا شوند، نه این که دائماً تاریخ فرانسه را برای ایشان بگویند. این نه تنها هیچ معنی ندارد، خطرناک است و نا صحیح. به علاوه والاحضرت نباید دائماً با زنها محشور باشند، رئیس مدرسه زن، سرپرست زن، اغلب معلمین مدرسه زن، رئیس پیش آهنگی ایشان زن، محیط خانواده محیط زنها! این هیچ صحیح نیست. ۲۴ مهر ۱۳۵۳ @Barlabeietarikh
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍فیلمی از جشن تولد ۱۷ سالگی رضا پهلوی در سال ۱۳۵۶ ✍️پی‌نوشت: این روزها در فضای مجازی با انبوهی از کامنت‌ها زیر پست‌های سلطنت‌طلبانه مواجهیم. اگرچه بر کسی پوشیده نیست که بخش بزرگی از این موج، محصول کارخانه‌های ربات‌سازی و اکانت‌های فیک است، اما نمی‌توان از یک حقیقت تلخ چشم‌پوشی کرد: بخشی از بدنه اجتماعی، هرچند کوچک، به این جریان متمایل شده است. واقعیت این است که فشار خردکننده‌ی تورم، تنها جیب مردم را خالی نمی‌کند، بلکه در درازمدت موجب فرسایش قوه تحلیل و نوعی زوال عقل می‌شود. در چنین شرایطی، فردی بی‌استعداد، برای گروهی که از مطالعه و سواد تاریخی بهره‌ای ندارند، تبدیل به ناجی می‌شود. باید صریح بود؛ سلطنت‌طلبی، ارتجاعی‌ترین ایده ممکن برای پایه‌گذاری یک حکومت در قرن بیست و یکم است. این از ضعفِ کارکردی ماست که هنوز بخشی از جامعه (هر چند کوچک)، سنتِ بدویِ «اسپرم‌سالاری» را رها نکرده‌اند؛ سنتی که در آن، توانایی اداره یک کشور نه در خرد و تدبیر، که در قوای تناسلی یک نفر جستجو می‌شود. این بازگشت به عقب، بیش از آنکه قدرتِ دشمن باشد، نشانه‌ی کوتاهی ما در تبیین و آگاهی‌بخشی است. @Barlabeietarikh
عرض کردم، پریروز در نوشهر صحبت از صرفه جویی شد. بعد غلام به این فکر افتادم که امسال برای تولد والاحضرت همایونی یک عدد رولزرویس تقدیم می‌کنم، نکند احیانا علیا حضرت شهبانو بفرمایند والاحضرت را به اسراف و تبذیر آشنا می‌کنم، لازم نیست. آن وقت آبرویی پیش نوکرها برای غلام باقی نمی‌ماند. این است که از حالا خاطر مبارک را آگاه می‌کنم و جسارتا اجازه می‌خواهم. فرمودند، این یک مطلب خصوصی است، به کسی چه ربطی دارد؟ عرض کردم، زیر سایه اعلیحضرت همایونی خیلی پول دارم. پارسال امر فرمودید ۵۰ میلیون تومان [بیش از ۷ و نیم میلیون دلار] زمین به دولت فروختم. وقتی پول دارم نمی‌توانم خودم را به گدایی و ننه من غریبم که معمول به ایران است، بزنم. گو این که در این دوره شکوفایی کشور، این پولی نیست، ولی بالاخره یک چیزی هست. وقتی این پول را دارم، آن وقت مثلا یک تفنگ بادی به ولیعهد تقدیم کنم که به مردم حالی کنم بی پولم؟ من مطلقا اهل این جور حقه بازیها نیستم. من زیر بار سایه اعلیحضرت همایونی اتومبیل بزرگ سوار می شوم، باغ بزرگ دارم و زندگی عالی دارم. چرا اتومبیل کوچک سوار بشوم و مردم را گول بزنم یا چرا باغ بزرگم را اجاره بدهم و برای گول زدن مردم در آپارتمان بنشینم؟ باغ بزرگ دارم، درِ آن را هم برای مردم باز دارم. (در این جا حرام‌زادگی کرده و کنایه به نخست وزیر [هویدا] می زدم!) شاهنشاه خندیدند و فرمودند، من این طور می‌پسندم. ۲۵ مرداد ۱۳۵۵ @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
عرض کردم، پریروز در نوشهر صحبت از صرفه جویی شد. بعد غلام به این فکر افتادم که امسال برای تولد والاحض
پی‌نوشت: همانطور که اسدالله علم می‌گوید، هویدا عادت به تظاهر به ساده‌زیستی داشت، حال آنکه زمین و ویلایش به راه بود اما مثلاً با پیکان به نخست وزیری می‌آمد. گرچه اعدام او در اول انقلاب به دلیل نقش او در دولت پهلوی، صحیح نبود زیرا وی ابداً نقش تعیین کننده‌ای در دولت پهلوی نداشت و تمامی تصمیمات مهم، به محمدرضا شاه برمی‌گشت.
در جریان بازداشت متهمان اصلی آلمان نازی توسط متفقین در زندان نورنبرگ، برخی ارزیابی‌های پزشکی و روان‌شناختی انجام شد. این ارزیابی‌ها عمدتاً توسط روان‌شناس آمریکایی Gustave Gilbert و روان‌پزشک Douglas Kelley صورت گرفت و در آن نتایج جالبی در خصوص ضریب هوشی این افراد به دست آمد: Hjalmar Schacht سمت: وزیر اقتصاد رایش و رئیس بانک مرکزی آلمان ضریب هوشی: 143 Arthur Seyss-Inquart سمت: صدراعظم اتریش (دوران الحاق)، کمیسر رایش در هلند ضریب هوشی: 141 Hermann Göring سمت: فرمانده نیروی هوایی (لوفت‌وافه)، رئیس گشتاپو در آغاز ضریب هوشی: 138 Karl Dönitz سمت: فرمانده نیروی دریایی (کریگس‌مارینه)، جانشین هیتلر در روزهای پایانی ضریب هوشی: 138 Franz von Papen سمت: صدراعظم پیش از هیتلر، معاون صدراعظم در آغاز حکومت نازی ضریب هوشی: 134 Erich Raeder سمت: فرمانده کل نیروی دریایی تا ۱۹۴۳ ضریب هوشی: 134 Hans Frank سمت: فرماندار کل لهستان اشغالی ضریب هوشی: 130 Hans Fritzsche سمت: مقام ارشد وزارت تبلیغات ضریب هوشی: 130 Baldur von Schirach سمت: رهبر سازمان جوانان هیتلری ضریب هوشی: 130 Joachim von Ribbentrop سمت: وزیر امور خارجه رایش ضریب هوشی: 129 Wilhelm Keitel سمت: رئیس فرماندهی عالی نیروهای مسلح (OKW) ضریب هوشی: 129 Albert Speer سمت: وزیر تسلیحات و تولید جنگ ضریب هوشی: 128 Alfred Jodl سمت: رئیس ستاد عملیات فرماندهی عالی ضریب هوشی: 127 @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
در جریان بازداشت متهمان اصلی آلمان نازی توسط متفقین در زندان نورنبرگ، برخی ارزیابی‌های پزشکی و روان‌
Alfred Rosenberg سمت: نظریه‌پرداز ایدئولوژیک حزب، وزیر مناطق شرقی اشغالی ضریب هوشی: 127 Konstantin von Neurath سمت: وزیر خارجه پیشین، حاکم بوهم و موراویا ضریب هوشی: 125 Walther Funk سمت: وزیر اقتصاد و رئیس بانک مرکزی پس از شاخت ضریب هوشی: 124 Wilhelm Frick سمت: وزیر کشور رایش ضریب هوشی: 124 Rudolf Hess سمت: معاون پیشوای حزب ضریب هوشی: 120 Fritz Sauckel سمت: مسئول بسیج نیروی کار اجباری ضریب هوشی: 118 Ernst Kaltenbrunner سمت: رئیس اداره اصلی امنیت رایش (RSHA) ضریب هوشی: 113 Julius Streicher سمت: ناشر نشریه ضدیهودی «Der Stürmer» ضریب هوشی: 106 @Barlabeietarikh
خدایا چه شب بدی است، دارم دیوانه می‌شوم. امشب شهناز وارد شد. خودم به فرودگاه رفتم و او را برداشته به کاخ سعدآباد بردم. در راه چقدر صحبت و دلالت و خواهش کردم که تو را به خدا تا شاهنشاه را زیارت نکرده‌اید، خسرو را نبینید. ایشان قولی به من دادند. بعد هم مباحث فلسفی صحبت کردیم که آیا استعمال ال.اس.دى‌ (L.S.D؛ نوعی مواد روانگردان) خوب است یا نه؟ عرض کردم، جان من، این دوای پدرسگ سلول‌های دماغ شما را از بین می‌برد و قابل تحمل نیست. ایشان معتقدند که مثل سیگار یا قلیان است! یاللعجب در تأثیر این پسر پدرسگ (خسرو جهانبانی)، روی این دختر. به هر صورت به منزل آمده و به پدر خسرو، سپهبد جهانبانی، تلفن کردم که اگر می‌خواهید کار خسرو به سامان برسد، نگذارید امشب پیش والاحضرت برود. بیچاره به من گفت خسرو پیش پرنس علی پسر مرحوم علیرضاست و یک هفته است از پیش ما فرار کرده‌‌. تمام امیدهایم مبدل به یأس شد. بعد به رئیس گارد دستور دادم امشب هیچ کس را به کاخ والاحضرت راه ندهید. گفت چشم. پس از چند دقیقه اطلاع داد که خسرو قبل از ورود والاحضرت، وارد کاخ شده است. خدایا چه کنم؟ آیا دستور بدهم بیرونش کنند؟ آیا بگذارم باشد؟ آیا به شاهنشاه عرض کنم و شاه را در این وقت شب ناراحت کنم؟ اگر عرض کردم و شاه فرمودند بیرونش کنید و دختر سختگیری کند و افتضاحی راه بیفتد، چه خاکی بر‌سر بریزم؟ به هر حال تصمیم گرفتم مطلب را به شاه عرض نکنم، ولی به رئیس گارد بگویم خسرو را اخراج کند. او هم فوری اقدام کرد و به والاحضرت تلفن زد که یا خسرو خارج شود یا (خودش می‌آید) به زور او را ‌می‌برد. والاحضرت‌ هم بر طبق پیش‌بینی من، فرمودند اگر او را ببرید، من هم از کاخ می‌روم. فوری رئیس گارد به من اطلاع داد. آن وقت خودم تلفن کردم. آنقدر خواهش و تمنا کردم تا قول دادند خسرو یک ساعت دیگر می‌رود. من هم قبول کردم و منتظر شدم. البته بعد از دو ساعت رفت، ولی به هر صورت رفت و من راحت شدم. چه باید کرد: عشق شیری‌ست قوی پنجه و می‌گوید فاش / هر که از جان گذرد، بگذرد از بیشه ما. ۱۴ مرداد ۱۳۴۸ پی‌نوشت: ۱. شهناز پهلوی، دختر محمدرضاشاه از فوزیه، همسر مصری او بود. ۲. خسرو جهانبانی، در آینده همسر شهناز پهلوی شد. شهناز پهلوی در گذشته با اردشیر زاهدی ازدواج کرد اما این ازدواج به جدایی ختم شد. بعد از آن، شهناز پهلوی علی رغم مخالفت شاه، با خسرو ازدواج کرد. @Barlabeietarikh
عرض کردم، والاحضرت شاهدخت اشرف (خواهر شاه) دیشب امر مبارک را به من ابلاغ فرمودند که به دولت بنویسم سالیانه ۲۰ میلیون تومان برای مخارج دفتری و غیره ایشان داده شود. تأملی کرده، بعد سئوال فرمودند، برای چه این مبلغ را می‌خواهند؟ آیا مخارج مسافرت‌های رسمی ایشان هم جزء آن است؟ عرض کردم، تحقیق می‌کنم. مدتی شاهنشاه درد دل کردند که اینها جز خودشان، به من و به هیچ کس و به هیچ چیز نمی‌اندیشند. او که می‌خواهد ۲۰ میلیون تومان سالیانه از دولت بگیرد، چرا اموال خودش را برای تظاهر وقف می کند؟ این چه حرکاتی است؟ بعد فرمودند، همه کس از من همه چیز می‌خواهد، مخصوصا اقوام نزدیک و اگر یکی را ندهم، به نظر آنها دنیا خراب می‌شود. یکی آخر فکر مرا نمی‌کند که با این همه زحمتی که به من می‌دهند، اگر من از بین رفتم، دیگر اینها گ... نیستند. من جدا ناراحت و از سئوال خودم پشیمان شدم. عرض کردم، شاهنشاه، بزرگ هستید. به قول سعدی: هیچ کس نزند بر درخت بی بر سنگ. فرمودند، آخر اقوام و نزدیکان من که باید این فکر را بکنند. ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۶ @Barlabeietarikh
امشب سالروز ۲۹ سالگی تولد علیا حضرت شهبانوست. مراسم کوچکی برپا داشتیم خیلی خوش گذشت. شاهنشاه و شهبانو و بچه‌ها همه خوشحال بودند. من هدیه کوچکی که به صورت دو تخم مرغ داخل هم و مکلّل به الماس بود تقدیم کردم. داخل تخم مرغ دومی قاب کوچکی بود که شمایل مقدس حضرت امیر المؤمنین را گذاشته بودم که جدّ بزرگ ملکه است. خیلی مورد پسند واقع شد. ۲۱ مهر ۱۳۴۶ @Barlabeietarikh