جمعه در منزل گذراندم. عده [ای از] دوستان و اقوام دیدن آمدند. عصری سواری رفتم، بسیار خوش گذشت. اسب عزیزم را بعد از تقریباً یک ماه میدیدم. دل هر دومان برای هم تنگ شده بود!
... از اخبار داخلی باید همان ترقّی اجناس را به خصوص ترقی قیمت شکر که در دست دولت است، نام ببریم. یاللعجب که نیکسون و هیث و پمپیدو و تمام مسئولین دولتهای جهان هم و غم خود را مبارزه با انفلاسیون گذاشته اند و دولت ما نرخ اجناس را به شورای اصناف سپرده و خود را برکنار داشته است و این شورا چه میکند؟ همان کاری که گربه با دنبه بکند، اگر به او سپرده شود! قندی که باید کیلویی ۲۲ ریال فروخته شود، به پنجاه ریال در بازار سیاه گیر میآید و [قیمت] سایر اجناس نیز به همین نسبت بالا رفته است. دولت بالاخره معامله ۶۰۰ هزار تن گندم را با آمریکا کردند. قبل از محصول میگفتند بیش از ۲۰۰ هزار تن کسر نداریم. حالا می بینند ۶۰۰ هزار تن هم کم است، باید یک ملیون تن خرید. قیمت گندم از آن تاریخ تا حالا ۱۰۰٪ بالا رفته و ملت ایران ۷۰ ملیون دلار غرامت این ندانم کاری را میدهد. باری زیاد ننویسم. در این گیرودار جشن ۲۸ مرداد برپا میکنیم و همین مردم را به سان و رژه میبریم، یا از شاهنشاه استقبال یک ملیون نفری میکنیم. برای چه؟ من وضع را قابل انفجار می بینم و بسیار نگرانم.
۲۶ مرداد ۱۳۵۲
✍️پینوشت ۱: در تاریخ معاصر ایران، دو مقطع دههی ۵۰ و دههی ۸۰ شمسی، نقاط عطفی بودند که ثروت بادآوردهی نفت میتوانست سرنوشت میانمدت کشور را تغییر دهد. اما در هر دو دوره، ساختار سیاسی و اقتصادی ایران در تلهی بیماری هلندی گرفتار شد.
در دههی ۵۰، شاه با نادیده گرفتن هشدارهای کارشناسان، درآمد نفتی را صرف پروژههای بزرگ صنعتی و نظامی کرد. این تزریق نقدینگی فراتر از ظرفیت جذب اقتصاد ایران بود. نتیجه، تورمی لجامگسیخته و جهش قیمت بود که نفع آن تنها به طبقات مرفه و نزدیکان قدرت میرسید. در حالی که ویترین پایتخت مدرن میشد، تودهی مردم و حاشیهنشینان شهرها زیر فشار اقتصادی له شده و احساس تبعیض عمیقی نسبت به این توسعهی از بالا پیدا کردند؛ امری که در نهایت یکی از ریشههای اصلی انفجار نارضایتیهای منتهی به انقلاب شد.
در دههی ۸۰، استراتژی تغییر کرد اما اشتباهات تکرار شد. دولت وقت با شعار آوردن پول نفت بر سر سفرهها، به جای سرمایهگذاری مولد، به سمت توزیع مستقیم ثروت رفت. یارانههای نقدی، طرح مسکن مهر و وامهای زودبازده، تلاشهایی برای جلب رضایت عامه بود. اما این اقدامات با یک فاجعهی مدیریتی همراه شد و آن، انحلال سازمان برنامه و بودجه بود. با حذف نهادهای نظارتی، انضباط مالی از بین رفت و صدها میلیارد دلار درآمد نفتی در هزارتوی پروژههای ناتمام، واردات بیرویه کالا و پروندههای بزرگ فساد مالی گم شد. برخلاف دههی ۵۰ که ثروت در ساختارهای فیزیکی نمایان بود، در دههی ۸۰ بخش بزرگی از درآمدها به دلیل فقدان شفافیت، عملاً غیرقابل رهگیری شد.
پینوشت: من نمیدونم این افسانهی ثبات قیمت خودکار در ۱۳ سال رو چه کسی اولین بار از معدهی مبارکش درآورد...
#اسدالله_علم
#پهلوی
@Barlabeietarikh
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایدهی «سنت اسپرمسالاری» یا انتقال قدرت بر اساس قرعهکشی کروموزومها، در نگاه اول چیزی جز توهین به شعور مدرن نیست. این که سروری و سالاری بر یک ملت، به اتفاقات درون یک رحم گره بخورد، نه با عدالت سازگار است و نه با عقلانیت. در دنیایی که شایستهسالاری حرف اول را میزند، نشستن بر تخت پادشاهی فقط به حکم خون، شکلی از تبعیض بدوی است که انسان را به دوران پیش از خردگرایی پرتاب میکند.
اما وقتی به نهادهای کهنی مثل سلطنت بریتانیا نگاه میکنیم، با پارادوکس عجیبی مواجه میشویم. چرا ملتی پیشرو، هنوز به این ویترین پرهزینه وفادار است؟
سلطنتهایی که قدمتشان به هزاره میرسد (مانند بریتانیا)، دیگر صرفاً یک سیستم حکومتی نیستند؛ آنها لنگرگاه هویت یک ملتاند. این قدمت، نوعی اصالت ایجاد میکند که به جامعه حس تداوم و ثبات میبخشد. در این مدل، پادشاه یا ملکه نه یک حاکم مقتدر، بلکه نمادی از تاریخ زنده است که فراتر از دعواهای سیاسی روزمره، شیرازهی ملی را حفظ میکند. این اصالت، محصولِ قرنها صیقل خوردن در دل حوادث است؛ چیزی که با هیچ مقدار پولی نمیتوان آن را خرید یا یکشبه ساخت.
البته درست در نقطهی مقابل این ریشههای هزارساله، با پدیدهای به نام «پهلوی» روبرو هستیم؛ حکومتی که نه یک سلطنت اصیل، بلکه یک پروژهی برساخته بود.
پهلوی تماماً فاقد آن جوهر تاریخی بود که به یک نظام پادشاهی مشروعیتِ سنتی میدهد. این سلسله نه از دل یک ضرورت تاریخی و ملی، بلکه در خلأ قدرت و با مهندسی مستقیم بیگانگان (بریتانیا) سر برآورد و نقطهی شروع آن نیز یک بیسوادِ بدوی بود.
#تحلیل
#سلطنت
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
ایدهی «سنت اسپرمسالاری» یا انتقال قدرت بر اساس قرعهکشی کروموزومها، در نگاه اول چیزی جز توهین به
پینوشت: قدمت نسبی خاندان پادشاهی بریتانیا به ویلیام فاتح (۱۰۶۶) برمیگردد.
در اطراف و جوانب، زن و مرد زیادی روی صندلیها نشسته بودند. دوربین دوچشمی آوردند تماشا میکردم. از پشت آینه و بلورهای پشت سر ما، فوارههای آب بسیار خوب میجست. زن دوکسَدِرلند با دخترش پشت ما نشسته بودند. دختر دوک بسیار بسیار خوشگل بود، انسان نمیتوانست چشم از آن بردارد؛ خیلی نگاه کردم اما چه فایده. خلاصه به هر طرف دوربین میافتاد زن خوشگل بود. در جلو ما بعضی انگلیسیها بازی gimnass (ژیمناستیک) کردند. بسیار بسیار کارهای عجیب، از جستوخیز و معلق روی طناب و غیره کردند که کار کمتر کسی است. بعد میلهای پهلوانهای ایران را آوردند، میلبازی کردند.
سفر اول فرنگ، لندن
جمادیالاول ۱۲۹۰
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
من آگاهانه تصمیم گرفتم که در درون موساد، هیچ دوستیِ نزدیکی نداشته باشم. هزاران زیردست داشتم. بله، میتوانستم با کارکنان قهوه بخورم، به آنها مشورت بدهم یا حتی دلداریشان بدهم. اما در عین حال میتوانستم سرشان فریاد بزنم، کارشان را نقد کنم، و اگر لازم بود، اخراجشان کنم. هیچ سرایت احساسیای در کار نبود.
فصل اول کتاب شمشیر آزادی؛ نوشته یوسی کوهن (رئیس سابق موساد)
#یوسی_کوهن
#اسراییل
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
من آگاهانه تصمیم گرفتم که در درون موساد، هیچ دوستیِ نزدیکی نداشته باشم. هزاران زیردست داشتم. بله، می
پینوشت: نویسندهی این کتاب، دشمن ماست اما بسیار آموزنده و مفید است؛ علی الخصوص برای مسئولین دخیل در امور امنیتی و نظامی...
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
من آگاهانه تصمیم گرفتم که در درون موساد، هیچ دوستیِ نزدیکی نداشته باشم. هزاران زیردست داشتم. بله، می
چه چیزی یک افسر اطلاعاتی خوب را میسازد؟ اساساً سه نوع [افسر اطلاعاتی] وجود دارد.
نوع اول افراد سهلانگارند؛ کسانی که برای خودشان و اطرافیانشان خطرناکاند و باید کنار گذاشته شوند.
نوع دوم آنهایی هستند که من «هشداردهندگان افراطی» مینامم؛ کسانی که مدام میگویند دشمن همین حالا با تمام قوا در راه است. اگر امروز نیاید، امشب میآید؛ اگر نه، فردا؛ و اگر باز هم نشد، روز بعد یا روز بعدتر.
نوع سوم (و بهترین آنها) راه میانهای را انتخاب میکنند: میان اعتمادی سنجیده به ارزیابی اطلاعاتی خود و آمادگی برای اقدام سریع و قاطع در صورت لزوم. آنها برای خواندن مؤثر شواهد زحمت میکشند. هیچ علاقهای به پشتگرمسازی، لاپوشانی یا چاپلوسیِ بالادستیها ندارند. قطعاً هر روز به من نمیگویند که دشمن در راه است. با ارزش نهادن به اعتماد، اعتماد میآفرینند.
فصل اول کتاب شمشیر آزادی؛ نوشته یوسی کوهن (رئیس سابق موساد)
#یوسی_کوهن
#اسراییل
@Barlabeietarikh
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍تصاویر تاریخی از ورود فرماندهان ارتش سرخ شوروی به برلین، بعد از فتح آن در سال ۱۹۴۵
وقتی به این نکته توجه کنیم که ۴ سال قبل، در همین مکان، ارتش نازیها، رژهی پیروزی بر فرانسه را بسیار با شکوه برگزار کرده بود، داستان جنگ جهانی دوم، بسیار متأثر کننده میشود.
#جنگ_جهانی_دوم
#آلمان
#شوروی
@Barlabeietarikh
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍تصاویری از دادگاههای سیاسی آلمان نازی در سال ۱۹۴۴
ریاست این دادگاهها را «رونالد فریسلر»، از سال ۱۹۴۲ بر عهده داشت. وی در حقیقت رئیس و قاضی دادگاه خلق در دوران نازیها بود.
همانطور که از فیلم مشخص است، در زمان وی، دادگاههای نازی، به یک تئاتر مضحک تبدیل شده بود. وی در دادگاه، بر سر متهمان فریاد میزد و به آنها فحاشی میکرد. فریسلر سرانجام در صبح ۳ فوریه ۱۹۴۵، بر اثر بمباران متفقین، کشته شد.
#آلمان_نازی
#جنگ_جهانی_دوم
@Barlabeietarikh
در همان نخستین روز کودتا (سوم اسفند)، من و مؤید احمدی [از نمایندگان مجلس دوم] دربارهی کودتا و کودتاگران صحبت میکردیم. سید ضیاالدین برای ما شناخته شده بود، «ولی راجع به رضاخان چون هیچ یک اسم او را هم نشنیده بودیم کُمیتمان لنگ میماند، که این شخص کیست، و چکاره است و انگلیسیها او را از کجا پیدا کردهاند؟»
کتاب خاطرات شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی (از دولتمردان قاجار)
#عبدالله_مستوفی
#پهلوی
@Barlabeietarikh
خلاصه ترجمهی دنکیشوت را امینحضور میخواند. حکیم طولوزون، عرفانچی در وقت افطار و قبل از افطار گاهی روزنامه، اغلب تاریخ اسکندر را میخواندند.
رمضان ۱۲۸۸
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
خلاصه ترجمهی دنکیشوت را امینحضور میخواند. حکیم طولوزون، عرفانچی در وقت افطار و قبل از افطار گاهی
پینوشت: در پهلوی و حتی در دورهی جمهوری اسلامی، همیشه به بچهها آموختهاند که ناصرالدین شاه، یک شاه بدوی و بیسواد بوده است؛ حال آنکه انصاف حکم میکند که بگوییم ناصرالدین شاه یکی از باسوادترین شاهان تاریخ ایران بود.
گرچه به هیچوجه نمیتوان کتمان کرد که وی، فرد عیاش و بیخیالی بوده است.
@Barlabeietarikh