eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
818 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍روایت فرمانده نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی از روزهای آخر ارتش و فروپاشی آن در حکومت پهلوی @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
📍روایت فرمانده نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی از روزهای آخر ارتش و فروپاشی آن در حکومت پهلوی #کمال_حبیب
✍️ یکی از شاخصه‌هایی که در تحلیل رخدادهای ۱۸ و ۱۹ دی نمی‌توان از آن چشم پوشید، نسبت‌سنجی آن با منطق تحولات انقلابی در سال ۱۳۵۷ است. در فرآیند انقلاب ۵۷، پیش از آنکه درگیری‌های گسترده با مراکز نظامی و انتظامی شکل بگیرد، بخش قابل توجهی از سازوکارهای حیاتی حاکمیت دچار اختلال یا فروپاشی شده بود؛ نهادهای امنیتی همچون ساواک، شبکه‌های رسانه‌ای و بخشی از ساختارهای اقتصادی از کنترل مؤثر حکومت خارج شدند، مشروعیت سیاسی حکومت به‌شدت فرسایش یافت و در نهایت شخص شاه ناگزیر به ترک کشور شد. تنها در چنین بستری بود که مواجهه مستقیم با ارگان‌های نظامی و انتظامی، چه در قالب فشار اجتماعی و چه در قالب تقابل سخت، معنا و امکان عملیاتی پیدا کرد. در مقابل، در وقایع ۱۸ و ۱۹ دی، هیچ‌یک از آن پیش‌زمینه‌های ساختاری و سیاسی فراهم نبود. نه شکاف جدی در بدنه حاکمیت پدید آمده بود، نه انسجام نیروهای امنیتی و نظامی دچار تزلزل شده بود، و نه دستگاه‌های تبلیغاتی و اجرایی از کنترل خارج شده بودند. با این حال، بر مبنای تصوری ساده‌انگارانه مبنی بر اینکه سقوط چند پایگاه یا پاسگاه می‌تواند به‌طور خودکار به یک خیزش فراگیر بینجامد، برخی افراد به مراکز نظامی حمله کردند؛ آن هم در شرایطی که ساختار حکمرانی از حیث آمادگی، هماهنگی و وفاداری نیروها در وضعیت تثبیت‌شده‌ای قرار داشت. بر این اساس، اگر تحلیل را بر مبنای عقلانیت راهبردی سامان دهیم، این اقدام یا حکایت از تعمد در تولید تلفات برای بهره‌برداری سیاسی دارد، یا نشان‌دهنده خطایی فاحش در برآورد موازنه قوا و شرایط عینی جامعه است؛ چراکه بدون تحقق مقدمات ساختاریِ تضعیف حاکمیت، ورود مستقیم به فاز تقابل سخت، عملاً جز افزایش هزینه انسانی و امنیتی، دستاوردی به همراه نخواهد داشت. @Barlabeietarikh
وقتی منزل آمدم، غفلتاً فریده خانم (مادر فرح) به منزل من آمدند و مدتی در مورد اشاعه خبر ازدواج شاهنشاه مذاکره کردند. من گفتم دروغ محض است، ولی شایعه را دشمنان ما می‌اندازند. با وصف این سرکار نباید این حرفها را بزنید. از این حرفهای خاله زنکی، گریه کردن و سر و صدا راه انداختن بر ضرر خود شماست. چه طرفی از این کار می‌بندید؟ حال آمدیم چنین اتفاقی هم افتاده باشد، سر و صدا راه انداختن شما که علاج آن را نمی‌کند. من اگر برای سرکار احترام قائل بودم و هستم برای این [است] که خودتان را بالاتر از این حرف‌ها نگاه داشته بودید. به هر صورت طوری شدید حرف زدم که خانم از کرده پشیمان شد و از من قول گرفت که چیزی به شاه عرض نکنم... [وگرنه] خیلی مسائل دیگر را هم مخلوط با این کار می‌کردند و چیزی هم طلبکار می‌شدند! بعد که رفتند، خانم علم که حضور داشت، گفت خیلی تندی کردی، معنی نداشت. گفتم شما فضولی نکنید! ۲۳ تیر ۱۳۵۲ @Barlabeietarikh
یک تلگراف از پرنس موناکو و پرنس گریس [به مناسبت سال نوی میلادی] بود. فرمودند، این خانم را ۲۰ سال پیش در آمریکا صمیمانه ملاقات کردم! من هم البته می دانستم به روی خود نیاوردم. چون آن سفر در رکاب نبودم. ۵ دی ۱۳۴۹ @Barlabeietarikh
عرض کردم دختر آلمانی که پیش والاحضرت شمس سراغ گرفته بودید، امشب که آن جا تشریف می‌برید، با دامن گشاده منتظر ورود مقدم مبارک است! فرمودند، امشب که مهمانی بزرگ دارند. عرض کردم، به طور کلی که مطلب را کس و کار والاحضرت و شاید خودشان، به او حالی کرده اند. ولی چند روز پیش والاحضرت اظهار مرحمت فرموده بودند، به دیدن من آمدند، این دختر همراه بود. به نظر غلام که چنگی به دل نمی‌زند. فرمودند، تو گاهی بی‌سلیقه هستی. عرض کردم، بی‌سلیقه نیستم. بی‌بنیه هستم و بی ولع. به این جهت خیلی زیاد ایراد گیر شده ام. منجمله دهنش گشاد و پای ساق‌های بسیار کلفت و بی‌ریختی داشت. یک ساعت با ما نشستند و من خوب ارزیابی کردم. ۹ خرداد ۱۳۵۶ @Barlabeietarikh
فرمودند، عصری گردش می‌روم ولی این مهمانِ حالا را زیاد خوشم نمی‌آید. با وصف این، بگو بیاید. عرض کردم، در این یک کار به خصوص، دیگر من می‌توانم استدعا بکنم بی‌جهت به خودتان زحمت و زجر ندهید. یک کسی آمده، پولی هم به او می‌دهیم، دیگر طلبی از ما ندارد که شاهنشاه، خودتان را هم، از بس بزرگوار و آقا هستید، برای ایشان زجر بدهید چرا؟! فکری فرمودند. فرمودند، درست می‌گویی، فلان دختر ایرانی را خبر کن. ۲۵ بهمن ۱۳۵۴ @Barlabeietarikh
صبح می‌خواست طلوع کند، هوای بسیار بسیار خوبی بود، دریا الحمدلله آرام بود. نماز کرده قرآن خواندیم. چای خوردم. همه‌ی پیشخدمت‌ها و شاهزاده‌ها را هم فرستادم بیدار کردند برای نماز؛ همه برخاستند. سواحل دیگر هیچ پیدا نیست. بعد باز خوابیدم. سه ساعت دیگر خوابیدم. برخاستم، دلم هم خوب شد الحمدلله، دریا هم آرام بود. سفر اول فرنگ؛ اسلامبول رجب ۱۲۹۰ @Barlabeietarikh
هدایت شده از خبرگزاری فارس
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نخست‌وزیر هند: ما با قاطعیت و باور کامل، در کنار اسرائیل ایستاده‌ایم. @Farsna
بر لبه‌ی تاریخ
🎥 نخست‌وزیر هند: ما با قاطعیت و باور کامل، در کنار اسرائیل ایستاده‌ایم. @Farsna
✍️در جغرافیای سیاسیِ معاصر، دیپلماسی دیگر نه جست‌وجوی شباهت‌های بنیادین، بلکه هنرِ استخراجِ منفعت از دلِ تضادهای کلان است. نماد بارز این اصل را می‌توان در گام‌های بلند هند میان دو قطب متضاد منطقه مشاهده کرد. هند در حالی بر خاک ایران و در بندر استراتژیک چابهار ریشه می‌دواند که هم‌زمان، پیوندهای امنیتی و تکنولوژیک خود را با اسرائیل به سطحی بی‌سابقه رسانده است. این نه یک تناقض، بلکه یک واقع‌گراییِ محض است. دهلی‌نو آموخته است که چگونه چابهار را برای خود، تبدیل به روزنه‌ای برای مقابله با محاصره تجاری چین کند و در عین حال، خود را برای اسرائیل به یک شریکِ راهبردیِ غیرقابل‌جایگزین در مقابل پاکستان، ارتقا دهد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که دیپلماسی به هنر بدل می‌شود؛ جایی که یک کشور به جای غرق شدن در قطب‌بندی‌های فرسایشی، چنان شبکه‌ای از منافعِ متقاطع می‌بافد که هیچ طرفی تمایل به گسستن این پیوند نداشته باشد. این بلوغ، برآمده از این درک است که در میدانِ سیاست، نیازهای متقابل پایدارتر از پیمان‌های عاطفی هستند. بهره‌برداریِ هوشمندانه از این فضاهای خاکستری و تبدیل تضادهای محیطی به فرصت‌های ملی، والاترین سطحِ تدبیر در اداره‌ی یک کشور است. این پیچیدگی، گویای آن است که قدرت‌های نوظهور، دیگر جهان را سیاه و سفید نمی‌بینند، بلکه در طیفِ رنگ‌های خاکستری، به دنبالِ ترسیمِ نقشه راهِ خویش‌اند. @Barlabeietarikh
بدخواب شدم، شب را بد خوابیدم. چنان عرق می‌کردیم مثل آب. عایشه بود، تا صبح ما را باد می‌زد، به زور بادبِزن قدری خوابیدم. شعبان ۱۲۹۷ @Barlabeietarikh
امروز بعضی دیدن‌ها کردم. اول به خانهٔ قسطنطین برادر امپراطور که امیربحر است رفتیم. خانهٔ بسیار خوبی داشت. اطاق‌های متعدد، پر اسباب. یک اطاق به‌طرز اسلامبولی مشرقی ساخته بود؛ آنجا نشستم. از دیوارها و شیرها آب به توی حوض می‌ریخت. دور اطاق آیات قرآن نوشته بودند. اسم مبارک حضرت امیرالمؤمنین، امام حسن، حسین را نوشته بودند. اسم خلفای دیگر هم بود. اطاق کوچک مدوری بود؛ بسیار باصفا بود. آنجا نشسته قلیان آوردند. ربیع‌الاول ۱۲۹۰ سفر اول فرنگ @Barlabeietarikh