eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
809 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
صبح زودتر از خواب برخاستم. سفیر سراسیمه پیش من آمد [و گفت] که من دیشب ناچار شدم شاهنشاه را از خواب بیدار کنم. گفتم: چرا به من نگفتی، مگر مطلب مهمی پیش آمده بود؟ گفت: فرموده بودند اگر مطلبی بود بیدارشان کنم. دیگر تو را ناراحت نکردم. گفتم: مطلب چه بود؟ گفت: در عراق می خواست کودتا بشود، ولی حکومت آنرا کشف کرد و بلافاصله دست به اعدام مسببین زده است، تا حالا ۹ نفر را اعدام کرده اند... به علاوه به سفیر ما در بغداد اخطار کرده اند چون با کودتاچیان ارتباط داشته، باید بیست و چهار ساعته بغداد را ترک گوید. از این جهت شاهنشاه را بیدار کردم. من بلافاصله شرفیاب شدم. شاهنشاه را فوق العاده کسل و ناراحت سر میز صبحانه زیارت کردم. معلوم شد ناراحتی شاه از چه بود که می خواستند پریروز فال بگیرند. مثل این که به دلشان افتاده بود که کار سر نخواهد گرفت. شاهنشاه باز پیش طبيب تشریف بردند. سر ناهار در حضورشان بودم، خیلی کسل بودند. بعد از ظهر ملاقات های زیادی داشتند که چندتای آن خیلی خیلی مهم بود.... اخبار اعدام در عراق پشت سر هم می رسد و شاهنشاه فوق العاده ناراحت هستند. تلگراف مجدّدی از رئیس ستاد ارتش رسیده بود که برای جلوگیری از حمله احتمالی عراقی ها باید پیش دستی کنیم و فرودگاه های آنها را قبلاً بکوبیم. به من فرمودند: تلگراف کن مگر دیوانه شده ای؟ از کجا می دانی که می خواهند آنها حمله بکنند؟ اگر آمادگی داده اند یا در قبال آمادگی شماست یا برای کودتای نافرجام است. به هر صورت کوچکترین حرکتی را باید از من اجازه بگیرید. شام شاهنشاه را تنها گذاشتم که بی سر خر باشند! من هم با دوستم بیرون شام خوردم. حالا نصف شب است منزل برگشته ام. تعداد اعدام شدگان عراق تا حالا به ۲۹ نفر رسیده است. ۲ بهمن ۱۳۴۸ پی‌نوشت: ظاهراً شاه در این کودتا نقش داشت. https://eitaa.com/Barlabeietarikh
رسیدیم به اوزون طلا (شهری در جمهوری آذربایجان فعلی)... آلاچیق زده بودند، نهار ایرانی حاضر کرده بودند. زیادخان که داماد بهمن‌میرزا است چاخان پاخان می‌کرد... نهار خیلی خوبی خوردیم. رسیدیم به آقصطفا (شهر دیگری در جمهوری آذربایجان)، اینجا راه‌آهن است.‌‌.. رفتیم توی واگن... این ترن‌های به هم بسته به اندازه یک شهری بود، خیلی طولانی، وسیع بود... از ترن‌های آن دفعه که دیدم اطاقهایش بزرگتر، پاکیزه‌تر. یک دختر بسیار مقبولی آنجا بود که مثل ماه بود... یک دختر دیگری هم بود که موهایش مثل درویش‌ها به هم پیچیده، بسیار خوشگل بود، به قدر یک ربع که در واگن معطل بودم تمامش نگاه و خیالم پیش این دو دختر بود، هرچه دیگران می‌گفتند ملتفت نبودم... رسیدیم به گارشهر [ایستگاه]... همینکه توی کالسکه نشستیم بلافاصله حرکت کردیم مثل فشنگ... درب عمارت پیاده شده بالا رفتیم... قدری در اطاق راحت شدیم، نماز خواندیم... باغ جلو عمارت خودمان باغ عالی خوبی است، قدری گردش کرده آمدیم اطاق... امشب کاری نداریم... شب شام را خورده خوابیدم. سفر سوم فرنگ؛ ۲۵ اردیبهشت سال ۱۲۶۸ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
حقیقتا قشون بلجیک (بلژیک) به نظرم بسیار آراسته و خوب آمد... شهر آنورس بسیار قشنگ و کوچه‌های عریض دارد... دکان‌های خوب، شیشه‌های یک‌پارچه‌ی عریض... دم عمارت دولتی پیاده شدیم... پرنس شمیه وزیر خارجه و کونت جهن دوتر که در حقیقت وزیر دربار است از جانب پادشاه بروکسل به تهنیت آمده بودند... وزیر امور خارجه و مهماندار ما جنرال بود و هر دو آدم بامزه هستند، خصوصا وزیر خارجه که خیلی لوطی (ادمین: به معنای منفی آن) است، با وزیر خارجه آشنا شدم، تمام این فرنگی‌ها معلوم شد لوطی و ...باز هستند، متصل وزیر خارجه به این زن‌ها نگاه می‌کرد... ته کار را درآوردم معلوم شد وزیر خارجه اغلب پیش زن پادشاه است!... (ادمین: شاهِ خاله‌زنک!) امروز قونسول‌های (کارپرداز) خارجی مقیم آنورس را آورده‌اند پیش ما سان دادند، قریب بیست قونسول بود، از همه دول ینگی دنیا و فرنگستان، با آن‌ها حرف زدیم. قونسول ما در آمستردام یک نفر یهودی است موسیو هِش نام، مرد پیری است، کوتاه قد، بدترکیب، پوسیده، ریش سفید کوتاه خیلی تنک دارد و خیلی خر و احمق است، کلاه ایرانی سرش گذاشته و شمشیری بسته هر جا می‌رویم مهمانی این مردکه خودسر، بی‌وعده حاضر است، مات مات، خَر خَر نگاه می‌کند، راه می‌رود. زبان حالی نمی‌شود، گاهی همه ایستاده‌اند او می‌نشیند، به هیچ طرف نگاه نمی‌کند، گاهی پشت به ما می‌کند... سفر سوم فرنگ (اقامت در بلژیک در شهر آنورس)؛ ۱ و ۲ تیر سال ۱۲۶۸ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
سر شام شاهنشاه فرمودند بانک مركزی گزارش می دهد ۲۲ درصد رشد اقتصادی در سه ماهه اول سال بالا رفته است. از من تصدیق خواستند. فرمودند آیا واقعاً تعجب نمی‌کنی؟ عرض کردم تعجب نمی‌کنم (و) باور (هم) نمی‌کنم. این گزارشات دروغ است. چون در حضور دیگران بود، شاهنشاه خوششان نیامد. من هم فهمیدم جسارت کرده‌ام ولی دیر شده بود. ماشاء الله شاه آن قدر علاقه به پیشرفت کشور دارد که در این زمینه هر مهمل را به عرض برسانند، قبول می‌فرمایند و به همین جهت گاهی دچار مشکلاتی مالی و مشکلات دیگر می‌شویم. ۱۵ شهریور ۱۳۴۸ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
صبح شرفیابی مختصری داشتم. شرح مختصری نسبت به همان شبکه مخابراتی عرض کردم که امر فرمودند رسیدگی کنم. عرض کردم رئیس سازمان برنامه و وزیر پست و تلگراف از این که ترک مناقصه بشود ترس دارند. فرمودند گُه می‌خورند، من می‌خواهم (تا) سال ۱۹۷۱ که انگلیسی ها از خلیج فارس خارج می‌شوند این کار آماده باشد و ما لااقل با تمام نقاط کشور ارتباط داشته باشیم. فرمودند به هر دو ابلاغ کن هر غلطی می‌خواهند بکنند ولی طرح باید (تا) ۱۹۷۱ پیاده شده باشد. من هم بعداً ابلاغ کردم... امروز خبر رسید که مسجد اقصی در بیت‌المقدس آتش گرفته است. فوری به نظرم رسید خوب است شاهنشاه در این زمینه اعلامیه‌ای صادر فرمایند. به عرض رساندم، تصویب فرمودند. با دقت اعلامیه تهیه و پیش از نصف شب پخش کردیم. مضحک بود پس از این همه کار و خستگی ساعت يک صبح والاحضرت شاهدخت شمس در مورد کارهای خیلی پیش پا افتاده مرا از خواب بیدار کردند - با تلفن - و اوامری فرمودند. با خود گفتم خدایا من در چه خیالم و فلک در چه خیال. حالا يک و نیم صبح است که مجدداً می‌خوابم. ۳۰ مرداد ۱۳۴۸ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
صبح از خواب برخاستم... امروز باید سر قبر امپراطور [سابق روسیه] و بعضی جا‌های دیگر رفت. با کمال عجله چای خورده رخت پوشیده سوار کالسکه شدیم... از پطر کبیر تا این امپراطور قبر تمام سلاطین روس در این قلعه واقع است. بسیار معبد بزرگ مهیب باشکوهی است... مطلا و خیلی عالی... هوای پطر [سن‌پتزبورگ] امروز صاف و آفتاب و خیلی ملایم بود... از پله‌های تیاتر پایین رفته جلو تماشاخانه صندلی گذارده بودند با امپراطوریس نشستیم. شاکرپاشا سفیر عثمانی پشت سر ما نشسته بود؛ بسیار مرد خوش‌رو و خنده‌روی و گردن‌کلفت و هرزه و عیاش و لوطی است... پرده بالا رفت... دختر‌ها لباس‌های فاخر مقبول قشنگ پوشیده بودند، رقص بسیار خوبی کردند،.. بازی درمی‌آورند، یک مردی آمد آنجا خوابید، دختر‌ها جادو شدند، یک سر خری آوردند و کله مردکه گذاشتند وقتی از خواب برخاست دید خر شده است... دختر‌ها با این خر رقص کرده بازی درآوردند، خیلی با مزه بود و خنده داشت... این بازی یک ساعت طول کشید... به همان ترتیبی که آمده بودیم برگشتیم... داخل تالار بزرگی شدیم، نشستیم... دختر والی مونته‌نگرو دست راست ما نشسته بود، با او خیلی صحبت‌های نازک کردیم. سفر سوم فرنگ؛ ۴ خرداد سال ۱۲۶۸ شمسی https://eitaa.com/Barlabeietarikh
صبح شرفیاب شدم. راجع به پسر جهانبانی که در حبس است، عرض کردم این پسر خاطر خواه شهناز (پهلوی) است و از عجایب آن که شهناز هم او را می‌خواهد. شاهنشاه به تصور این که او شهناز را معتاد به ال اس دی (LSD)‌ کرده است، وقتی پسر وارد نظام وظیفه شد، به بهانه قصور در خدمت امر دادند او را محاکمه و به سه سال حبس محکوم کردند. حالا نه شهناز شوهر اختیار می‌کند و نه این پسر از خاطرخواهی دست بر می‌دارد. در محبس، به نظرم زبان حال او این است: به جرم عشق توام می‌کشند، غوغایی‌ست تو نیز بر لب بام آ، که خوش تماشایی‌ست! عرض کردم این وضع خوبی نیست، بگذارید او را در بیاوریم، بعد هم عروسی کنند. فرمودند چه طور می‌شود؟ عرض کردم به هر صورت از بدنامی که بهتر است. فرمودند برو مطالعه کن ببین محکومیت نظامی او را از حقوق عادی اجتماع محروم می‌کند یا نه؟ از اخبار مهم جهان شکست مسافرت (نلسون) راکفلر، نماینده مخصوص رییس جمهور آمریکا در مسافرت به کشورهای آمریکایی لاتین است. در اغلب کشورها با عکس العمل شدید ضد آمریکایی روبه رو شد و اغلب هم قبل از ورود عذر او را خواسته‌اند که نیاید. ۱۴ خرداد ۱۳۴۸ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
هدایت شده از بر لبه‌ی تاریخ
هدایت شده از بر لبه‌ی تاریخ
سرنوشت امپراتوری کارتاژ: تاریخ چگونه با ملت‌های بی‌پناه تا می‌کند؟ در واپسین سال‌های «نبردهای پونی» بین جمهوری روم و امپراتوری کارتاژ، که سرنوشت امپراتوری کارتاژ در برابر جمهوری قدرتمند روم رقم می‌خورد، جهان شاهد یکی از عبرت‌آموزترین صفحات تاریخ شد؛ تقابل دو تمدن، یکی در اوج صعود، دیگری در آستانه سقوط. کارتاژ، پس از سال‌ها جنگ سخت با روم در سه جنگ پونی (خصوصاً با فرماندهی درخشان هانیبال در جنگ دوم)، به تدریج تحلیل رفت و در نهایت در آستانه نابودی قرار گرفت. در سنای روم، دو جریان فکری درباره‌ی سرنوشت کارتاژ شکل گرفته بود: 1. مارکوس پورکیوس کاتو (کاتوی کهن)، از جناح تندرو، بر این باور بود که تا زمانی که کارتاژ زنده است، رم در امنیت نیست. او هر سخنرانی خود را (فارغ از موضوع آن) با جمله‌ای پایان می‌داد که به کابوسی برای کارتاژ تبدیل شد: "Carthago delenda est" «کارتاژ باید نابود شود.» 2. پابلیوس ناسیکا، جناح دیگر را نمایندگی می‌کرد که معتقد بود باید با کارتاژ مدارا کرد و با تدبیر، آن را مهار کرد؛ نه با ویرانی. سخنان او با تأکید بر کنترل، نه کینه‌توزی، پایان می‌یافت. او در آخر هر سخنرانی خود می‌گفت: «و البته من عقیده دارم به کارتاژ باید رحم کرد.» اما در نهایت، کفه‌ی ترازو به نفع جناح کاتو سنگین شد. در سال ۱۴۶ پیش از میلاد، پس از محاصره‌ای سخت، ارتش روم وارد کارتاژ شد. شهری پرشکوه که روزگاری فرمانروای مدیترانه بود، در آتش سوخت، خاکستر شد، و نابود گشت. مردمانش یا کشته شدند یا به بردگی رفتند. کارتاژ، دیگر وجود نداشت. این واقعه تاریخی تنها یک روایت باستانی نیست. امروز هم در جهانی به‌شدت قطب‌بندی‌شده، اگر ملتی در برابر قدرت‌های سلطه‌گر از جمله آمریکا و رژیم صهیونیستی بازدارندگی نداشته باشد، سرنوشت آن شبیه کارتاژ خواهد بود. هرچند در مجالس قدرت جهانی، همیشه دو صدا هست: یکی که می‌گوید «باید ایران را نابود کرد» و یکی که می‌گوید «با ایران باید مدارا کرد»... اما اگر کشوری چشم امیدش را به رحمِ جناح دوم بدوزد، بدون اینکه قدرت دفاعی و اراده‌ای برای بازدارندگی داشته باشد، سرانجامی بهتر از کارتاژ نخواهد داشت. قدرت، تنها تضمین استقلال است. بی‌قدرتی، دعوت‌نامه‌ای‌ست برای نابودی. @Barlabeietarikh
هدایت شده از ⚔ Iranian Militarism ⚔
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی علوی کارشناس مسائل دفاعی به سیاست های اشتباه فرماندهان و مسئولان نظامی خرده میگیرد. در امکانات ، تجهیزات ، تسلیحات و مهمات متعارف نظامی چه کاری برای ایران کردید؟ Join us | @Iranian_Militarism
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید باورتان نشود اما من هر از گاهی حتی جلوی ترامپ و نتانیاهو هم دچار شرم نیابتی می‌شوم که با این جانورانِ کم‌هوش، مریض و پاچه‌خواری، هم‌قبیله هستم. https://eitaa.com/Barlabeietarikh