هدایت شده از بر لبهی تاریخ
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استالین در آستانهی سقوط مسکو
سال ۱۹۴۱، در حالیکه نیروهای آلمان نازی تنها چند کیلومتر با مسکو فاصله داشتند و تخلیهی شهر آغاز شده بود، استالین تصمیمی غیرمنتظره گرفت:
بهجای خروج از پایتخت، در روز سالگرد تأسیس اتحاد جماهیر شوروی و در میانهی رژهی سالانه ارتش، سخنرانی مشهوری انجام داد که بعدها به یکی از نمادهای مقاومت در برابر هیتلر بدل شد.
در آن مقطع، اگر آلمان به جای تمرکز بر جبههی اوکراین، بهسرعت تمام قوا را روی مسکو متمرکز میکرد، شاید امروز زبان دوم ما آلمانی بود، نه انگلیسی.
سال قبل از آن، شوروی در تلاشی استراتژیک، شرق لهستان و کشورهای حوزهی بالتیک را اشغال کرد تا میان خود و آلمان منطقهای حائل ایجاد کند.
اما پیروزی خیرهکنندهی ورماخت در فرانسه و تسخیر پاریس، شوک و ترس شدیدی در رهبری شوروی ایجاد کرد. منقول است که استالین در آن روزها گفته بود:
«آلمانیها حالا رو به ما خواهند کرد. آنها ما را زندهزنده خواهند خورد.»
در این شرایط، شوروی دست به هیچ اقدام تحریکآمیزی نزد.
حتی ویاچسلاو مولوتف، وزیر خارجهی وقت، در اقدامی مستأصل برای به تأخیر انداختن رویآورد آلمان به شرق، پیروزی ورماخت را رسماً به *گراف فن شولنبرگ*، سفیر آلمان در مسکو تبریک گفت؛ درحالیکه عملاً برای مقابله با آن هیچ آمادگی نداشتند.
شوروی میدانست که حملهی نازیها دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد، اما امید داشت همانند جنگ جهانی اول، آلمان در جبههی غربی گیر کند و مجال حمله به شرق را پیدا نکند.
اما اینبار، تاریخ جور دیگری رقم خورد و استالین، تصمیم گرفت بماند و سخن بگوید.
#شوروی
@Barlabeietarikh
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویر واقعی پادشاهان و ملکههای انگلیس از سال ۱۸۳۷ تا به امروز
۱. ملکه ویکتوریا (۱۸۳۷-۱۹۰۱): طولانی ترین دوران سلطنت در تاریخ بریتانیا.
۲. ادوارد هفتم (۱۹۰۱-۱۹۱۰): پسر ملکه ویکتوریا.
۳. جرج پنجم (۱۹۱۰-۱۹۳۶): نوه ملکه ویکتوریا.
۴. ادوارد هشتم (۱۹۳۶): پسر جرج پنجم، که پس از مدتی کوتاه سلطنت، کنارهگیری کرد.
۵. جرج ششم (۱۹۳۶-۱۹۵۲): برادر کوچکتر ادوارد هشتم.
۶. الیزابت دوم (۱۹۵۲-۲۰۲۲): دختر جرج ششم و طولانی ترین دوران سلطنت پس از ملکه ویکتوریا. (این فرد که تا سال ۲۰۲۲ زنده بود، حکم نخستوزیری چرچیل را هم امضا کرده بود!)
۷. چارلز سوم (از ۲۰۲۲-تاکنون): پسر الیزابت دوم.
#انگلیس
#بریتانیا
@Barlabeietarikh
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از سری جلسات جفنگگویی مسعود رجوی در اردوگاه اشرف و صدها نفر بختبرگشتهای که مجبور بودند این جفنگها را ساعتها تحمل کنند و دَم نزنند.
حقیقت این است که مسعود رجوی بعد از فرار از ایران و توافق با صدام، از نظر روانی دچار فروپاشی شده بود و شاید به همین دلیل بود که بعد از انتقال مجاهدین از عراق، از صحنه حذف شد.
#مجاهدین
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
سرنوشت امپراتوری کارتاژ: تاریخ چگونه با ملتهای بیپناه تا میکند؟
در واپسین سالهای «نبردهای پونی» بین جمهوری روم و امپراتوری کارتاژ، که سرنوشت امپراتوری کارتاژ در برابر جمهوری قدرتمند روم رقم میخورد، جهان شاهد یکی از عبرتآموزترین صفحات تاریخ شد؛ تقابل دو تمدن، یکی در اوج صعود، دیگری در آستانه سقوط.
کارتاژ، پس از سالها جنگ سخت با روم در سه جنگ پونی (خصوصاً با فرماندهی درخشان هانیبال در جنگ دوم)، به تدریج تحلیل رفت و در نهایت در آستانه نابودی قرار گرفت. در سنای روم، دو جریان فکری دربارهی سرنوشت کارتاژ شکل گرفته بود:
1. مارکوس پورکیوس کاتو (کاتوی کهن)، از جناح تندرو، بر این باور بود که تا زمانی که کارتاژ زنده است، رم در امنیت نیست. او هر سخنرانی خود را (فارغ از موضوع آن) با جملهای پایان میداد که به کابوسی برای کارتاژ تبدیل شد:
"Carthago delenda est"
«کارتاژ باید نابود شود.»
2. پابلیوس ناسیکا، جناح دیگر را نمایندگی میکرد که معتقد بود باید با کارتاژ مدارا کرد و با تدبیر، آن را مهار کرد؛ نه با ویرانی. سخنان او با تأکید بر کنترل، نه کینهتوزی، پایان مییافت. او در آخر هر سخنرانی خود میگفت:
«و البته من عقیده دارم به کارتاژ باید رحم کرد.»
اما در نهایت، کفهی ترازو به نفع جناح کاتو سنگین شد. در سال ۱۴۶ پیش از میلاد، پس از محاصرهای سخت، ارتش روم وارد کارتاژ شد. شهری پرشکوه که روزگاری فرمانروای مدیترانه بود، در آتش سوخت، خاکستر شد، و نابود گشت. مردمانش یا کشته شدند یا به بردگی رفتند. کارتاژ، دیگر وجود نداشت.
این واقعه تاریخی تنها یک روایت باستانی نیست. امروز هم در جهانی بهشدت قطببندیشده، اگر ملتی در برابر قدرتهای سلطهگر از جمله آمریکا و رژیم صهیونیستی بازدارندگی نداشته باشد، سرنوشت آن شبیه کارتاژ خواهد بود.
هرچند در مجالس قدرت جهانی، همیشه دو صدا هست: یکی که میگوید «باید ایران را نابود کرد» و یکی که میگوید «با ایران باید مدارا کرد»... اما اگر کشوری چشم امیدش را به رحمِ جناح دوم بدوزد، بدون اینکه قدرت دفاعی و ارادهای برای بازدارندگی داشته باشد، سرانجامی بهتر از کارتاژ نخواهد داشت.
قدرت، تنها تضمین استقلال است.
بیقدرتی، دعوتنامهایست برای نابودی.
#روم
#کارتاژ
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
و میخوام به همین مناسبت یادی کنم از بازی باشکوهِ:
Total war Rome: Hannibal at the gates
(جنگ تمام عیار روم؛ هانیبال، پشت دروازهها)
که باعث آشنایی و علاقهمندی من در کودکی، نسبت به نبردهای پونی و تاریخ امپراتوری کارتاژ شد.
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگاهی کوتاه و آهنگین به تاریخ مالکیت سرزمین فلسطین
#فلسطین
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
"ما میدانستیم که دنیا مثل قبل نخواهد بود. چند نفر خندیدند، چند نفر گریه کردند، بیشتر مردم ساکت بودن
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کینهی لوئیس استراوس (Lewis Strauss) از رابرت اوپنهایمر (مخترع بمب اتمی در آمریکا)، یکی از مهمترین و در عین حال تلخترین نمونههای تقابل علم و سیاست در تاریخ معاصر آمریکاست. ماجرایی که اوج آن به دهه ۱۹۵۰ بازمیگردد و سرنوشت حرفهای پدر بمب اتم را برای همیشه دگرگون کرد.
استراوس، یک تاجر موفق و چهرهای سیاسی با نفوذ بود که از سوی رئیسجمهور ترومن به ریاست کمیسیون انرژی اتمی آمریکا (AEC) منصوب شد. اوپنهایمر، در مقابل، نابغهای علمی، ریشهدار در فضای روشنفکری، و به شدت مورد توجه رسانهها و محافل آکادمیک. در چندین نشست، این دو بارها با هم درگیر شدند؛ از جمله بر سر موضوع گسترش سلاحهای هیدروژنی.
اما ریشهی کینهی شخصی استراوس احتمالاً به جلسهای در کنگره بازمیگردد، جایی که اوپنهایمر در حضور حضار، استراوس را با طعنه تحقیر کرد و سواد علمی او را به سخره گرفت. گفته میشود از آن پس، استراوس با جدیت تمام به دنبال نابود کردن اعتبار اوپنهایمر برآمد.
در اوج دوره مککارتیسم و ترس از نفوذ کمونیسم، استراوس توانست پرونده امنیتی اوپنهایمر را باز کند. با طرح اتهاماتی در خصوص ارتباطات گذشتهی او با افراد مشکوک به کمونیسم، زمینهی یک «دادگاه امنیتی» فراهم شد؛ دادگاهی که با شهادتهای هدایتشده و فضای امنیتی، در نهایت منجر به لغو مجوز امنیتی اوپنهایمر در سال ۱۹۵۴ شد.
در این دادگاه، اوپنهایمر نهتنها قدرت نفوذ در سیاستگذاریهای هستهای را از دست داد، بلکه از جایگاه قهرمان ملی به چهرهای مطرود تنزل یافت.
(ادامه در پیام بعدی)
@Barlabeietarikh