بارانِ عشق
🍁🍁🍁 #part_61 رمان #معشوقه_مجازی سکوت می کنم و آهی می کشم. من برای داشتن فرید خودم را معامله می ک
🍁🍁🍁
#part_62
رمان #معشوقه_مجازی
شانه به شانه فرید قدم می زنیم و وارد پاساژ می شویم. فرید لباس گلبهی رنگ برایم انتخاب می کند. به اتاق پرو می روم و لباس را می پوشم. بعد از پوشیدن لباس فرید را صدا می زنم. فرید نگاهی به من می زند و می گوید:
-چه ماه شدی دلارام. خیلی بهت میاد.
لبخندی تحویل اش می دهم. و بعد از تعویض لباس از اتاق خارج می شوم. کفش مجلسی شیک و گرون قیمتی برایم انتخاب می کند. بعد از خروج از پاساژ به سمت آرایشگاه می رویم. فرید مقابل آرایشگاه می ایستد و می گوید:
-وقت قبلی گرفتم. بگو از طرف همسرم فرید کرمی آمدم.
نگاهش می کنم. و می گویم:
-فرید نیازی نبود این همه خرج کنی.
فرید لبخندی می زند و میگوید. دوست دارم امروز زبباتر از همیشه ببینمت. از ماشین پیاده می شوم و به سالن آرایشگاه می روم. بعد از ورود و معرفی کردن، خانم آرایشگر به کار خود ادامه می دهد. حدود یک ساعت طول می کشد. لباسی که فرید برایم خریده بود را می پوشم و خودم را درون آینه نگاه می کنم. با این لباس و آرایش واقعا زیبا تر شده بودم. از آرایشگاه خارج می شوم
فرید داخل ماشین منتظر من بود. با دیدن من از اتومبیل پیاده می شود و در را برایم باز می کند. قبل از سوار شدن داخل ماشین نگاهش می کنم. فرید سر تا پا یم را نگاه می کند و می گوید:
-محشر شدی دلارام!
لبخندی می زنم و داخل اتومبیل می نشینم. و به طرف محضر حرکت می کنیم.
به محضر می رسیم و من روی صندلی می نشینم. فرید مدارک را پیش عاقد می برد، عاقد می پرسد:
-چه مدت زمانی می خوای صیغه بشید؟
فرید جواب می دهد:
-سه ماهه.
سه ماه برای داشتن فرید کم بود. ولی برای اینکه زودتر به ازدواج دائم اش در بیایم مخالفت می کنم:
-فرید یه ماه... بزار یه ماه صیغه باشیم.
فرید حرف ام را تایید می کند و مدت صیغه را یک ماه اعلام می کند. برای مهریه هم چهارده تا گل رز درخواست کردم. من فرید را برای اموالش نمی خواستم. بلکه وجوداش را می خواستم که دلگرمی وجود خسته ام باشد. بلاخره صیغه عقد خوانده می شود و من با گفتن بله به فرید محرم می شوم. فرید نگاهم می کند و خوشحال تر از قبل می گوید:
-الان دیگه شدی خانم خودم.
لبخندی می زنم و می گویم:
-وقتی دائمی بشه برای من لذت بخش تره. فرید دست هایش را روی دست هایم می گذارد و می گوید:
-قول می دم تو این یک ماه بهت خوش بگذره.
بعد از گرفتن صیغه نامه سوار ماشین می شویم. ساعت حدود یک ظهر بود. فرید من را به رستوران شیکی می برد و اولین ناهار بعد از محرمیت مان را می خوریم. بعد از ناهار سوار ماشین می شویم. فرید ماشین را به حرکت در می اورد و می گوید:
-خب کجا بریم دلارام؟
-فرقی نداره فرید هر جا تو بگی.
فرید مکثی می کند و در ادامه می گوید:
- دوست دارم چند ساعتی رو پیش هم باشیم. موافقی بریم هتل؟
از حرف فرید کمی خجالت می کشم. با این حال خودم نیز تشنه آغوش فرید بودم. بله آرامی می گویم و به طرف هتل می رویم. بعد از رسیدن به هتل، اتاقی را برای یک شب رزور می کنیم. به اتاق می رویم. من از فرط خستگی خودم را بر روی تخت رها می کنم. فرید هم کنارم روی تخت می نشیند و می گوید:
-مثل رویا میمونه برام دلارام. کاش که خواب نباشه.
#ادامه_دارد...
رفتن به پارت اول👇👇👇
https://eitaa.com/eshghdoni/1136
🍁🍁🍁🍁
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
از محبت خار ها گل میشود🌷
ارزش چندین بار دیدن رو داره👌
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
دلـــم می خواستـــ ....
روے خانه هاے پیراهنتـــ
زندگـــی می کـــردم!!!
#شبــــــ ها، .....
سرم را می گذاشتم روےِ قلبتـــ و
به رگ هایتـــ لالایی می خواندم و
#عشــــــق، ســـوارِ واژه ها...
برهمه ےِ وجودت می تاختـــ ....
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
امشب در آغوشِ مهتاب
آرام بخواب
بی ترديد فردا
بهترين روزِ
زندگی تو خواهد بود
به شكوه تقدير شك نكن
شبتـون بخـیر
فرداتـون قشنـگ
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
"مهربانم نازنینم"
صبح زيبايت بخير
اى به دل "مهر آفرينم"
صبح زيبايت بخير
در كنار "چاى تلخ"
سفره ى صبحانه ام
"شهد شيرين" ،بهترينم
صبح زيبايت بخیر
#سلام_صبح_بخیرعزیزم
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
کمی
عمیق تر نگاهم کن،
مثل آفتاب
زل بزن توی چشمهایم..
تو قشنگ ترین
اتفاق صبح هایم باش
❤️صبحتون عاشقانه❤️
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
5b30b3b9e6dbc58e42807c7a_125580542429200225.mp3
6.59M
پـوریا اڪبـرے
هـواےِ دو نفــره
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
7.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاییز جاده چالوس
باز پاییز است، اندڪے از مهر پیداست
حتے در این دوران بے مهرے باز پاییز زیباست
پاییزتان پُر مهر 🍁
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
4_5792106102686484059.mp3
8.53M
🍂🍁🍂
زیــــر بارون تو خیابون
من و تو
با همدیگه غرق نگامون
دو قدم من دو قدم تو
شده نزدیک چه دلامون...
🎶ابوالفضل نوری
🎵عشق پاییز...
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄