بارانِ عشق
🍁🍁🍁 #part_62 رمان #معشوقه_مجازی شانه به شانه فرید قدم می زنیم و وارد پاساژ می شویم. فرید لباس گلب
🍁🍁🍁
#part_63
رمان #معشوقه_مجازی
از روی تخت بلند می شوم و در چشمان فرید نگاه می کنم و می گویم:-من برای داشتنت با زمین و زمان جنگیدم. هیچ وقت از دستت نمی دم فرید.
فرید به من نزدیک تر می شود و شال ام را از روی سر ام بر می دارد. دست هایش را درون موهایم فرو می کند و صورت اش را به من نزدیک تر می کند و می گوید:
-اجازه می دی را ببوسمت؟
-اهوم.
فرید بوسه ایی بر لب هایم می زند. کمی سرش را از صورتم فاصله می دهد. و می گوید:-تو زیبا ترین زنی هستی که تا کنون دیده ام. بوسه ایی بر چشمانم می زندو می گوید:
من عاشق چشم هایت شدم دلادرام.
فرید من را در آغوشش می گیرد و من را مست تر از قبل می کند. چقدر آغوش فرید برای من دلپذیر بود. کاش آغوش اش برای من ابدی بود. آرامش ام با وجود فرید برایم تکمیل شد. فرید من را روی تخت رها می کند و مشغول خارج کردن لباس هایم می شود. آن لحظه که در آغوش معشوقه ام باشم و بتوانم حس رها شدن را احساس کنم برایم خاص ترین بود.لذت خوابیدن کنار فرید را تجربه می کنم. لذت بویدن بوی تن اش من را مست تر می کند. چه لحظات نابی را با فرید تجربه کردم . چند ساعتی را کنار هم خوابیدیم. و گذر زمان چقدر زود برای من می گذشت. خودم را از آغوش فرید رها کردم. از روی تخت بلند می شوم و با ملحفه ایی که اطرافم گرفته ام به حمام می روم. وان را پر از آب ولرم می کنم و خودم را درون آب رها می کنم. چقدر داشتن فرید برایم لذت بخش بود. نیم ساعتی درون وان می نشینم و چشمان ام را می بندم و به لحظات که در آغوش فرید به آرامش رسیده ام فکر می کنم. در حمام زده می شود و من خودم را جمع می کنم و می گویم:-بله فرید؟
-دلارام حالت خوبه؟ خیلی وقته داخل حمومی!-الان میام بیرون فرید.
-باشه زود بیا منم میخوام برم حمام.
از توی وان بیرون می آیم و زیر دوش اب گرم می روم. بعد از پوشیدن پالتوی حمام، از حمام خارج می شوم. لبخندی به فرید تحویل می دهم و می گویم:-ببخشید دیر شد.
-عیبی نداره خانمی.فرید وارد حمام می شود و من به طرف کیف لباس هایم می روم. لباس هایم را تن می کنم. و آرایش ملیحی بر چهره ام می کنم. خودم را در آینه نگاه می کنم. موهای خیس ام را با برس می زنم و با کلیپس به بالا می زنم. روی تخت می نشینم. و موبایلم را چک می کنم. تماسی از مادرم داشتم. شماره مادر را می گیرم و با شنیدن صدایی الویی مادر می گویم:-سلام مامان، ببخشید گوشیم بی صدا بود صداشو متوجه نشدم.-سلام مامان، کی میای خونه؟ ساعت پنجه. دلواپست شدم.
-مامان کارهای شرکت زیاده امروز دیر میام. -باشه. ولی خوب بود یه زنگی به من می زدی دلواپست شدم.
بعد از کمی مکالمه تماس را قطع می کنم. و خودم را روی تخت رها می کنم. چشمانم از فرط خستگی زیاد می سوزد. چشمانم را می بندم و به خواب آرام و رویایی می روم.با نوازش های فرید بیدار می شوم. صدایی فرید مانند آهنگ خوش صدایی درون گوشم می پیچد:-دلارام جون بیدار شو خانمی. دیرت نشه.چشمانم را باز می کنم و فرید را که کنارم نشسته بود را می بینم. روی تخت می نشینم و چشمانم را با دست هایم ماساژ می دهم و می گویم:-ساعت چنده فرید؟
فرید از روی تخت بلند می شود و می گوید:-نزدیک هفته. نمی خوای بری خونتون؟ دیرت نشه؟خمیازه ایی می کشم و می گویم:-بهتره بریم.
#ادامه_دارد...
رفتن به پارت اول👇👇👇
https://eitaa.com/eshghdoni/1136
🍁🍁🍁🍁
Shahab Mozaffari - Setayesh 3.mp3
8.39M
–ڪے جامو گرفت؟
+جاتو؟
–آره جامو...
+مگہ جاییم داشتے؟
–نہ حواسم نبود...😔
💞💞
🎶شهابـ مظفریــــــ
🎶ستایشـــ 3
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
با تو خورشید همین حوالیست
و مـن هـر روز ...
شـراب «صبــح» نـابـم را☀️
از پیاله دیدگان تو مے نوشم...
I ♥️ U
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
4_6044124634608043366.mp3
8.77M
💞💞
خــــــود مــاه انقــد ماه نیســـت...
🎶علیــــــرضا طلیســــــچے
🎵زنــــــدگے جــــونمــ
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کلیپی که مطمئنم حال تون عوض میکنه ❤️🌸🌸🌸👇
خیلی خاطره انگیز 👇🌸
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
من از دار دنیا
یک❤️ تو ❤️رو داشته باشم
خوشبختم ...😍👍
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
4_5780686708064388898.mp3
9.52M
یه حس ناب داره اون برق چشات
از من بهتر خیلی بودش برات😍
༻♥️ @eShghdoni ♥️༺
┄┅┄┅┄ ❥❥❥ ┄┅┄┅┄
بارانِ عشق
🍁🍁🍁 #part_63 رمان #معشوقه_مجازی از روی تخت بلند می شوم و در چشمان فرید نگاه می کنم و می گویم:-من
🍁🍁🍁
#part_64
رمان #معشوقه_مجازی
از روی تخت بلند می شوم و مانتویم را تن می کنم و شال را روس سرم می اندازم. نگاهی به فرید می کنم و می گویم:
تصمیمت چیه فرید؟ نمی تونیم که برای هر بار با هم بودن هتل رزرو کنیم!
-فرید به فکر فرو می رود و بعد از مکثی می گوید:
-فعلا که هر چی داشتم را خرج امروزمون کردم ولی خب مجبوریم با هتل سر کنیم دیگه.
به فکر می روم و ذهن ام به مهریه ایی که در حساب خود داشتم خطور می کند. من این همه پول نیاز نداشتم. با وجود فرید زندگی من زیباست. باید مقداری از پول ام را برای رهن خانه ایی به فرید می دادم. اینطوری هم راحت تر می توانستیم از این یک ماه محرمیت خود لذت ببریم.-فرید! پول مهریه من تو بانکه. میتونیم با این پول خونه ایی رهن کنیم و یه سری وسایل هم بخریم که راحتر زندگی کنیم. هتل و هزینه هتل خیلی سخت و سرسام آوره. هم این وسایلی که می خرم برای بعد از ازدواجمون نیازمون میشه. چطوره؟
فرید نگاه ام می کند. نمی توانستم از نگاهش بفهم ام که موافق است یا مخالف. سکوت می کنم و منتظر می شوم فرید سخن بگوید:-نه دلارام. اون پول توئه. نمی خوام بهش دست بزنم. حالا یه کاریش می کنم. یا از جایی قرض می گیرم یا اینکه...
-فرید من و تو نداریم. من و تو یک روح در دو جسمیمم. اینو بفهم فرید. تو ارزشت بیشتر از این پوله. همین فردا میریم یکم اثاث می خریم وسه خونه. و یه خونه هم برای یک ماه رهن می کنیم.-نه دلارام. اون حق تو. من به خودم اجازه نمی دم این کارو بکنم.نفس عمیقی می کشم و می گویم:-آخرش که باید با جهیزیه بیام خونت! پس از فردا میریم وسایل مورد نیاز می خریم. دیگه هم حرف نباشهبه فرید اجازه حرف زدن نمی دهم و می گویم:
-حالا بریم که دیگه دیر شده
به خانه بر می گردم. و لباس هایی که فرید برایم خریده بود را درون کمد پنهان می کنم. بعد از خوردن شام از فرط خستگی به خوابی آرام فرو می روم. فردا صبح بعد از بیدار شدن با فرید قرار می گذارم و به چند مشاور املاکی سر می زنم. یک واحد آپارتمان مرکز تهران به مدت شش ماه رهن می کنیم. بعد از رهن کردن آپارتمان به سمت بازار می رویم و یخچال و اجاق گاز و تلویزیون و وسایل هایی ضروری خود را می خریم. تقریبا بیشتر از نصفی از پول مهریه ام تمام شده بود. ولی برای من نه بلکه اهمیت نداشت و خوشحال و مسرور بودم از این که می توانم با وسایل نو و خانه نسبتا کوچک ولی زیبایی زندگی خود را با فرید شروع کنم. بعد از خرید اثاث به طرف آپارتمان می رویم. قبل از اینکه اثاث ها را تحویل بگیریم خانه را همراه با فرید تمیز می کنیم. خانه نسبتا شیکی بود یک اتاق خواب داشت و آشپزخانه نه متری و یک پذیرایی بیست متری. بعد از چند روز بعد ازتحویل اثاث ها آنها را با سلیقه خاص می چینیم. مبل ها را گرد اطراف ال ای دی قرار می دهیم. یک فرش شش متری وسط پذیرایی پهن می کنیم. وسایل آشپزخانه و ظرف های چینی را یکی یکی و با حوصله می چینم و بعد از اتمام آشپزخانه، به طرف اتاق خواب می رویم. اتاق خواب را هم با وسایل های نو شیک و آراسته می کنیم. بعد از اتمام کار خودم را روی مبل رها می کنم و فرید برای خرید خوراکی به خارج از خانه می رود. حدود یک هفته از محرمیت ما گذشته بود و خانه شیک و تمیزی را برای سه هفته باقی مانده آماده کرده بودم
#ادامه_دارد...
رفتن به پارت اول👇👇👇
https://eitaa.com/eshghdoni/1136
🍁🍁🍁🍁