eitaa logo
دانلود
هدایت شده از کمددیواریِ‌اتاقِ124.
https://eitaa.com/27857150/3882 برگاممم ، ظهر داشتم همینو بهش میگفتم🙏🏻🙏🏻✨✨✨ .
هدایت شده از • مثلا من •
وقتی میگفتم روحم تازه میشه وقتی ریاضیو توضیح میدم .
هدایت شده از • مثلا من •
حدودا یک ماه ازش میگذره توو یه مدرسه دبیرستان تدریس ریاضی دارم تا الان 12 جلسه برگزار شده و خیلی استقبال زیاد و پرشور بوده . خانواده و دوست و رفقا و خیلی آشناها ازش خوشحالن و با خوشحالی میگن که عه فلانی ؟ آشنامونه . . عمق قشنگیش اینجاست که بین فارغ‌التحصیلی و تدریس توو اون مدرسه فقط چندماهه و به یکسال هم نمیرسه . . چندمورد از قشنگیاش بخوام بگم ، رفتم یه مهمونی ، شوهرِ دخترخالم بهم تبریک گفت و کلی سر به سرم گذاشت . . دخترعموی دوستم دانش‌آموزمه و به دوستم گفته بودش و کلی دوستم خوشحال شده بود و به اصطلاح خودش فخر فروشی کرد . . بابا با ذوق گفت که امروز فلانی رو دیدم گفته که به دخترت بگو هوای دخترمو داشته باشه . . خودشون و حتی خانواده‌هاشون زنگ میزنن و کلاس خصوصی میخوان . . معلم کلاس شیشم‌ دبستانم به دانش‌آموزاش گفته بود ، فلانی رو میبینید ، دانش‌آموز من بوده . .
هدایت شده از • مثلا من •
ــ
[چایی‌نعنا]
ــ
راضیه ای که توو اون روزا و توو همه پستی بلندیای 4، 5 سال اخیر کنارم بود: وقتی توو عمق غم غرق میش آقای پستچی میومد و میدیدم عهه کار راضیه‌ست و البته سوپرایز لنای مهربون وسط حال بدیا. از هرچی شانس نداشته باشم دوستای خیلی خوبی دارم.
هدایت شده از • مثلا من •
وقتی حدود 4 سال قبل اسم اکانتم رو گذاشتم محکوم 403 ، روحمم خبر نداشت که قراره 403 زندگی عین یه محکوم باهام رفتار کنه . روحمم خبر نداشت ، این چنین بگذره که هر روزش دلم میخواست تموم شه‌/کنمش . فکر نمیکردم سیاه‌ترین و سخت ترین سال توو این 18 ، 19 سال باشه . نه که بشینم فقط غصش رو بخورم ، نه ها . . هر روز دارم جون میکنم که درستش کنم ، بهبودش ببخشم . نه منتظر معجزم نه منتظر ناجی ، فقط وقتی هی به در بسته میخورم باعث میشه بیشتر و بدتر غمگین شم . . وقتی میبینم هر روز یه بازی سرم درمیاره این 403 ، حسابی ناراحت میشم و باز از راه دیگه تلاش میکنم . . وقتی به قبل ، یکم قبل مثلا زیاد دور نشیم ، به یه هفته قبل فکر میکنم ، از اینکه زنده ازش دراومدم به خودم افتخار میکنم . مدام به خودم هدیه‌های کوچیک ، از خوراکی گرفته تا گل و لوازم تحریر و سینما و . . میدم تا باشم اونی که براش تلاش میکنه ، تلاش میکنه و نمیزاره توو غم فرو بره اما اون هی میاد زور بازوشو به رخم میکشه ، یه جوری ، به یه طریقی ، ضربه‌ش رو محکم تر میزنه ، میزنه و باز میکوبونه توو صورتم که امسال یه سال نیست ، امسال سالهاست . * صرفا بدون برگشت و ادیت *
غرق شدم توو چنله وا
هرشب دارم فردا میخوابم و این واقعا غمناکه.
الان که داشتم روزمو مرور میکردم، چندتا نشونه دیدم، نشونه‌هایی که دارن میگن میتونی بگذرونی این روزا رو. وصل میشی به زندگی و میتونی بازم توو دلت جا بدی غمارو و به چهرت نیاری. میتونی عکسارو ببینی و اشک بریزی ولی بعد پاشی کار کنی. من قبلا به این جمله که "اینقدر حفظ ظاهر میکنی که کم کم یادت میره نقش بوده" رو قبول نداشتم. اما حدودا دوسال پیش باورش کردم و الان دوباره به همین رو اوردم. فعلا داریم سعی میکنیم تا شاید یه روزی یادمون بره نقش بوده. ما که یادمون نمیره چی‌کشیدیم ولی لاقل دیگران یادشون نمونه... امروز تموم توانمو جمع میکردم توو صدام که بتونم ضبط رو انجام بدم و تماسا رو بگیرم. بعد تموم توان رو جمع کردم توو دستام که بتونم توو درست کردن خیرات کمک کنم. بعد تر تمومشو جمع کردم توو دستام که پی‌ویا رو ولو شده با استیکر گیف جواب بدم. و حالا که دیگه نصف شبه، توانی برام نمونده که بتونم باهاش چشمامو ببندم و بخوابم.
ایتا یه دور وقتی شلوغ میشه باگ میزنه یه دورم وقتی خلوت میشه. والا تا چند روز پیش که شلوغ‌تر بودی یسری باگای الانو نداشتی.