[چایینعنا]
وقتی خیلی بچه بودیم، کلی از اینا داشتم توو کوچه بازی میکردیم.
بنفش/قرمزه اولین عینکمه
اون یکی دومیشه
سومیش هم الان به چشممه و سبزه که به زودی باید عوض بشه
این نا منظم بودن سین چه رو مخه.
هر پست با پست قبلی یا بعدیش کلی اختلاف داره.
60تا داره قبلیش 37 تا داره و قبل ترش 50 و قبلترترش 28.
میخوام از فردا برم توو موبایل فروشی و تعمیرات موبایل کار کنم.
این چند روز گوشی خیلیا رو اوکی کردم، حیفه.
امشب که دختر عموم زنگ زد میخواد بیاد بخاطر گوشیش، بهش گفتم فردا میرم مغازه فلانی( موبایل فروشی و تعمیرات داره) ور دستش وایمیستم بیا اونجا ولیخب نمیدونم چرا تا گوشیو قطع کردم اومد خونمون.
زهرای لیمو تلخ یه حرکتی زده چندوقته که بنظرم این روزا خیلی بهش نیاز دارم/داریم.
سعی میکنه هر روز حداقل یه کار مفید انجام بده و اونو به عنوان نجات دهندهی روز معرفی کنه.
چون چنلش تلگرامه متن پیام چندشب پیش رو میزارم:
" دلیل اینکه تا الان بیدار موندم همین بود. اینکه یک نجاتی داشته باشم بتونم بنویسم. فکر میکنم این ایده ی نجات داره واقعا نجاتم میده:) "
و واقعا کار رو درمیاره.
نجات دهنده میتونه یه کار هنری، یه پادکست مفید، کتاب، دیدن/تماس یه عزیز، درست کردن یه چیز خوشمزه و هرکاری که اون روز رو کمی رنگ و رو بده، باشه...