eitaa logo
دانلود
ساعت 12 باید میرفتم جایی و کلا فراموش کرده بودم، 11 و نیم زنگ زدن، توو خواب و بیداری یادم افتاده 12 ظهر کلاس دارم و اینگونه شد که یادم اومده باید پاشم برا کلاسم بخونم.
از قبل 12 اومده سر کلاس( 16مین جلسه) تا الان که با کلی پیام گذاشتن کلاس رو تموم کرده. گفت یه جلسه دیگه این هفته میزارم که کتابتون تموم شه:|
عه چرا لفت؟ 3 - 2 - 1 شده بودیم میخواستیم حرکت کنیم
یادآوری داره باز پخش میشه و می‌خوام ببینم، هنوزم دوستش دارم.
[چایی‌نعنا]
من هر روز میزارم، شمام اگه خواستید توو ناشناس بزارید میزارم چنل✨. * حلما خانوم رو کنارمون داریم.
روز اول: نجات دهنده آشپزی در سطح کلان و دور هم جمع شدن بود. چشمایی که مشخص نبود از پیاز اشک میریزه یا بخاطر داغ و غمه. + برداشتن اولین گام برای مراسمای محرم.
امشب با بچه‌ها توو کوچه نشستیم و بزرگترا توو حیاط آشپزی کردن. همسایه رو به رویی یهو درو باز کرد، انتظار نداشتیم نصف شبی کسی بیدار باشه. خورشت که حاضر شد رفتن خونه هاشون اما بچه‌ها موندن. اولین شبیه که اینجان و لبخندم...
[چایی‌نعنا]
روز اول: نجات دهنده آشپزی در سطح کلان و دور هم جمع شدن بود. چشمایی که مشخص نبود از پیاز اشک میریزه
روز دوم: ساختن کلی عکس با هوش‌مصنوعی *حیف اسلام دست و پامو بسته نمیتونم اینجا بزارم.
موهام تو بهترین حالت و اندازه‌‌ی خودشه. از آخرین باری که موهام اینقدی بوده حداقل 8 سال میگذره.
امشب همینکه داشتم ویس میگرفتم و میگفتم آره تا خونه خلوته برم به کارام برسم و فلان، یهو دیدم پناه و بقیه اومدن. تا نیم ساعت پیش همینجا بودن... طوطی‌وار هرچی بهش بگی تکرار میکنه، وقتی توو گو‌شیم میاد کنارم و مسخرم میکنه که بریم توو اینستا و گوشی دست اون باشه.