امشب همینکه داشتم ویس میگرفتم و میگفتم آره تا خونه خلوته برم به کارام برسم و فلان، یهو دیدم پناه و بقیه اومدن.
تا نیم ساعت پیش همینجا بودن...
طوطیوار هرچی بهش بگی تکرار میکنه، وقتی توو گوشیم میاد کنارم و مسخرم میکنه که بریم توو اینستا و گوشی دست اون باشه.
امشب نشستیم حرف زدیم، اولش شنونده بودم اما بعدش شروع کردم حرف زدن، به اصطلاح راهکار دادن حتی، یهو رسیدم به جایی که اشکم دراومد، وایسا
اشکم دراومد؟ بهتره بگم شیرفلکه چشمام باز شد.
از مثالای امروز و دیشب و چند روز اخیر شروع کردم، از اینکه ما آدما نیاز داریم با هم مهربون باشیم، از اینکه بدترین آدما هم بالاخره یه خوبیایی دارن، از اینکه اخمو ترین آدما هم با محبت کردن باهات راه میان، از اینکه هر آدمی پر از مشغله و دغدغهست، ما فقط ظاهر رو میبینیم نباید با یه رفتار سریع قاضی بشیم و آدم بده تلقی کنیم. اینکه این روزا هر حرفیو میشنوم میگم شاید شوخی کرده، شاید حواسش نبوده، شاید اون لحظه عصبی بوده...
میدونی چیه ممبر، ما توو زندگی هم نیستیم، از دل هم خبر نداریم، بیاییم یکم با آدمای اطرافمون مهربون تر باشیم، بخدا قسم که بعدش حال خودمونم بهتره. بیاییم توو زمان حال زندگی کنیم، با آدمایی که هستن قدر بدونیم، هر کدوم از اینا ممکنه امشب بخوابن و فردا نباشن، حیفه حسرت فلان کاری که براشون نکردیم یا فلان حرفی که ناراحتشون کردیم به دلمون بمونه.
تند تند تایپ کردم ولی با این حال ذهنم تند تر از دستم بود. نوشتم که از ذهنم جا نمونم و حرفاشو بنویسم ولیخب هنوز داشت حرف میزد، هی گفتم آروم تر ولی گوش نکرد. تهش گفتم هیس بسه دیگه و تق اون مثلث گوشه رو زدم پیامم سند شد.
ایخداااا
همینکارا رو میکنید که من دلم نمیاد جمع کنم برم تلگرام.
ما همو نمیشناسیم، همین چند روز اخیر یکی دوباری صحبت کردیم فقط:))))
نه ممبر نازم، خروجی حرفای امشبو با همتون درمیون گذاشتم. که هممون سعی کنیم یکوچولو هم شده با دور و بریامون مهربون باشیم. از همین چیزای کوچیک شروع کنیم🫂.
گریهم از تجربهها، اتفاقات و یا حسرتایی بود که کذشتن و در لحظه بود. الان خوبه خوبم🫂
روزی که نتا وصل شد و یهو ایتا خلوت شد و این حرفا به یکیتون قول دادم که اینجا رو پاک نکنم، اگر یه درصد تلگرام هم زدم( فکر نکنم حوصلم بکشه)، اینجا بمونم همچنان:)))
انگار این رشتهها منو به اینجا وصل میکنن.
چنله به مو بند نیست، گویا به طناب داره وصل میشه.
حالاهم لباساتون عوض کنید لباس راحتی بپوشید که خودمونیتر بشینیم دورهم...
هدایت شده از الحياة
منت میزارید برای جوون تازه داماد نماز شب اول قبر بخونید :))
محسن ابن مجتبی
برای دل تازه عروس ومادر پدرش دعا کنین . . .
[چایینعنا]
منت میزارید برای جوون تازه داماد نماز شب اول قبر بخونید :)) محسن ابن مجتبی برای دل تازه عروس ومادر
الان یهو اینو دیدم و ته دلم خالی شد:))))
اگه تونستید دریغ نکنید.
زندگیه دیگه، دستمون رو میذاریم رو زانوهامون. بعد از حدودا یکماه دفترمون رو باز میکنیم تا باقی هفته رو نجات بدیم...
برای سه روزی که گذشت فقط زیارت عاشورا شون رو نوشتم، دلم نمیخواد بشینم مرورش کنم. ولی میتونم برای بقیهش برنامه بچینم و کارام رو تقسیم کنم...
فردا و پسفردا و پنجشنبه کلاس دانشگاه دارم💆🏻♂.
خیلی دلم میخواست برای غدیر گیفت بابونه سبز درست کنم ولی نه شرایطشو دارم نه وقتشو و همچنین ابزارم برای نهایتا 20/30 تاست و خیلی وقته نگرفتم پارافین و پایه*