جونم براتون بگه که، امروز سر مزار همه برگشتن خونه من و خواهرم و خالم موندیم اونجا، بعد پناه با مامان باباش اومد.
من سرم رو مزار بود هی نازنازیم کرد که گریه نکنم، میرفت سمت خواهرم میگفت گریه:)))
بعد رفت گلایی که گذاشته بودیم روی مزار مادربزرگ و پدربزرگ و عموم و بقیه رو یکی یکی میورد میذاشت اینجا...
بعد دیدم بطری آب آورده و بهم داده، ازش گرفتم و یکم ریختم رو مزار. بغلش کردم بشینه رو پام بعد پاشد مثل ما رو زمین نشست و با انگشت هی میزد به مزار...
شب عمم میگفت بطری رو خودش آب کرده آوردههاا( نزدیک مزار یه شیر آب هست که بخاطر درختای اونجا بازش گذاشته بودن) بچه از وقتی بدنیا اومده هر هفته اومده دیگه، دیده چیکار میکنن:))))))
تهشم کلی نازنازیم کرد که گریه نکنم دخترنازم🫂.
نمیدونم چجوری آدما میتونن وقتی از یکی بدشون میاد جلو روش باهاش خوب رفتار کنن. من امروز یکیو بعد از چندسال دیدم، که خیلی ازش بدم میاد. حتی توو صورتشم نتونستم نگاه کنم.
امشب هم توو اینستا یکیو دیدم که اگه اسم و فامیلیش نبود ممکن نبود بشناسمش.
دوست دبستانممم:))) من کلاس اول بودم کلاس پنجم بود. دوسال که توو یه مدرسه بودیم باهم دوست بودیم:)))))))
بعد از 12 سال یهو دیدمش و واقعا اینجوری شدم که مقنبنسنینمسنبنسم.
آموزشگاه نقاشی زده، شاید یکم رو به راه شدم برم دیدنش:))))
[چاینعنا]
خیلی دلم میخواست برای غدیر گیفت بابونه سبز درست کنم ولی نه شرایطشو دارم نه وقتشو و همچنین ابزارم برا
عکسای خیلی زشتی گرفتم ولی اینا بمونه به یادگار.
من واقعا نه وقتشو داشتم نه حوصلشو، خواهرم چون دیده بود این نیتو داشتم برا غدیر، درست کرد از این دو مدل:)))
هدایت شده از ֶָ֢ صالحه ֶָ֢
سن عجیبیه 18 تا 25
بعضیا هنوز گواهینامه نگرفتن بعضیا دارن شرکت مدیریت میکنن بعضیا تا حالا هیچ رابطه ای نداشتن بعضیا بچه دارن بعضیا دارن تو و کشورهای مختلف سفر میکنن بعضیا برای بیرون رفتن از خانوادشون اجازه میگیرن تو و این بازه سنی همه چیز ممکنه!
[چاینعنا]
روز چهارم: مرتب کردن اتاق+ طرح و آپلود سوالای ریاضی
روز پنجم:
گیفت غدیر+ ضبط ویدیو بعد مدتها.
496.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازم خداروشکر اسلام دست و پامو بسته وگرنه که والا بخدا
کاشکی امروز 3 تا آدم بودم
یکی میرفت سر کلاس دانشگاه و شبم ریاضیارو آپلود میکرد.
یکی اتاق رو مرتب میکرد و کارای ریز ریزی که تیک نخوردن رو انجام میداد و تیک میزد.
یکیم میخوابید فقط و استراحت میکرد روز جمعهای.
[چاینعنا]
روز پنجم: گیفت غدیر+ ضبط ویدیو بعد مدتها.
روز شیشم:
نوشتن برنامه هفته بعد+ درس خوندن
خیلی دلم میخواد از این چنل بامزهها باشه که روزی چندتا پست فقط میذارن، که بیشتر عکسه و متنایی که سر نوشتنش فکر شده.
اما خب حوصله ندارم فکر کنم، خیلی رندوم و زود به زود حرف میزنم:|