[چاینعنا]
روز پنجم: گیفت غدیر+ ضبط ویدیو بعد مدتها.
روز شیشم:
نوشتن برنامه هفته بعد+ درس خوندن
خیلی دلم میخواد از این چنل بامزهها باشه که روزی چندتا پست فقط میذارن، که بیشتر عکسه و متنایی که سر نوشتنش فکر شده.
اما خب حوصله ندارم فکر کنم، خیلی رندوم و زود به زود حرف میزنم:|
امروز 4 عصر تازه میخواستم روزم رو شروع کنم، اولش ناامید بودم که به هیچکارم نمیتونم برسم. بعد زدم به در بیخیالی و کارایی که باید انجام میدادم رو گذاشتم جلو چشمام که ببینم و سعی کنم انجام بدم و تیک بزنم.
یهو به خودم اومدم دیدم جز دوتا همههشون تیک خوردن.
سه امتیاز مثبت برای من و درود بر انجام دادن بدون فکر کردن به اینکه میشه یا نه.
یه اپ نصب کردم، عکسای اخیر رو با اون گرفتم. خیلی نازنازیه، بدون اینکه بعد مجبور باشی فیلتر بندازی و فلان، خودش تا حدی وایب نوستالژی میده بهشون.
هدایت شده از - از اینجا که منم²
درد هرکسی برای خودش بزرگه ، دردی که یه کودک به خاطر از دست دادن اسباب بازیش داره با کسی که عزیزی رو از دست داده هیچ فرقی نداره.
هدایت شده از • مثلا من •
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من که اصلا دلم برا محرم تنگ نشده و روزشماری نمیکنم . شما چطور ؟
اهاا خوشگلا قبل از اینکه سوالتون رو دوبار بپرسید. قسمت ارسال شدهها ( پایین همون تیکه که پیام میذارید) بزنید. هر روز چک میکنم و جواب میدم و جوابا اونجاستا✨
[چاینعنا]
خیلی دلم میخواد از این چنل بامزهها باشه که روزی چندتا پست فقط میذارن، که بیشتر عکسه و متنایی که سر
آقا تا فرداشب نظرتون رو بگید که 1 یا 2.
1: همینجوری که الان هست، خیلی رندوم و زود به زود و فیلان
2: پیامی که ریپلای زدم.
* البته ممکنه توو دومی موفق عمل نکنم( هرچند الانم) ولیخب تاحالا اونطوری نداشتم و دوست داشتم داشته باشم بات آی کنت.😭
[چاینعنا]
روز سوم: تموم کردن دوره آفلاینی که خیلی وقت پیش شروعش کرده بودم. * فقط امتحاناش مونده💆🏻♂.
یساعت و نیم دیگه امتحانم شروع میشه، سختترینه بین امتحانای اخیر و آخرین امتحان این دورهست.
حتی دوست ندارم فکر کنم قراره چی بشه، ذهنم اینقدر آشوبه که نمیتونم بخونم، نشستم پشت میز، چندساعتی میگذره و فقط سه صفحه خوندم. چند صفحهست؟ نزدیک به 200 صفحه. اگه بگم تاحالا نخوندمش دروغ گفتم، موقع آموزشا دیدمشون ولی نیازه مرور بشن اولیاشون کاملا فراموش شدن.
ذهنم شدیدا درگیره. درگیر فردا، درگیر پنجشنبه، درگیر سهشنبه. علاوه بر اینها به باقی مسائل هم فکر میکنم، به اون بیشتر...
4،5 روزی میشه که روزا تا سرحد مرگ سرم رو شلوغ میکنم که مشغول باشم که توو روزمرهام هضم بشم و نتونم بیتابی کنم، خیلی راجع بهش تلاش میکنم. نه که صدمو بزارما، دارم دویست میزارم اصلا ولی نمیشه، بخدا که نمیشه.