امشب اینقدر عصبی شدم که دستم از شدت درد به تایپ نمیرفت.
از آخرین باری که اینقدر عصبی شدم 6 ماهی میگذره...
نه میتونستم بمونم که وسط حرف زدنم یهو از عصبانیت تند نرم، نه میتونستم دو دقیقه گوشی بزارم کنار.
کلی حرف باید پیوست این شات کنم
اما سرعت ذهنم بیشتر از توان دستمه
نمیزاره تایپ کنم هرچی که میگه و همش ناقص میشه پس حرفاشو توو یه جمله میگم:
او مو میبیند و من پیچش مو.
[چاینعنا]
امشب اینقدر عصبی شدم که دستم از شدت درد به تایپ نمیرفت. از آخرین باری که اینقدر عصبی شدم 6 ماهی میگذ
باورم نمیشه، حالا که عصبانیتم داره یکم آروم میشه، با کاسته شدن از شدت اون چشمام تر میشه.
به خودم اومدم دیدم یه قطره اشک سر خورد توو گردنم. نیشخندی زدم که چته آدمیزاد. نفس عمیق بکش دیدم عه اون یکی دیگهام سر خورد...
یکی نیست بگه آخه خجالت بکش زن، این کارا چیه راه انداختی. نیاز به این همه احتیاط نیستا، نیاز نیست که خیلی چیزارو بگی بهش که. هیس، آروم بگیر قربونت برم. آدمه دیگه گاها باید تجربه کنه خودش. تو نترس، تو آروم باش. تو فقط باش همین.
یادم قبلا دو سه سال قبل ( قدیمیا میدونن) میومدم یهو میگفتم امشب خیلی بزرگونه صحبت کردم. 22 سالم بود یا میگفتم 24 سالم بود ( به نشونه اینکه حرفام سنگین بوده و جدی). باید بگم حالا امشب 27 سالم بود. شایدم 30 سال. فقط میدونم خیلی بزدگ بودم...
[چاینعنا]
امشب برای بار nام مطمئن شدم خدا حواسش بهم هست و نشونهها رو برام میفرسته. میفرسته تا دلمو گرم کنه و
امروز هممم.
اینطوریم که، کاش میتونستم خدا رو بغل کنم. واقعا این دوری و دوستی شدید دیگه کفایت نمیکنه. انگار دوتا کودک عاشقیم.
من دلم که میشکنه میگم اینکار رو کردم بخاطر تو هاااا. اونم میاد یه چسب زخم محکم میچسوبه جای شکستگی میگه منم اینکار رو کردم برای تو.
وسط اشک ریختن به دوستم میگم شاید قسمت این بوده، خدا بزرگه.
میاد بهم با دست به دست هم دادن همهچیز و محقق شدن غیرممکن ها میگه فائزه خانوم اینم قسمتت. همیشه که سختی نیست. بیا ذوق کن تا ببینم بعدش چی میشه...
ما میگیم شانس، ولی دیروز یکیتون خیلی قشنگ گفت و همیشه قراره ازش استفاده کنم. بین خدا و شانس نباید یا بزارم.
خدا دوستم داشته که شانس باهام یار بوده.
[چاینعنا]
شما دلتون تنگ میشه چی کار میکنین؟
میخوابیم تا خوابش رو ببینیم.
شایدم سرمون رو شلوغ میکنیم، تا کمتر بیتابی کنیم.
هدایت شده از my notes!🇮🇷
میگفت بامرام زندگی کنید. بامرام زندگی کنی، شاید همیشه نَبَری، شاید همیشه سود نکنی؛ شاید گاهی ضرر کنی و گاهی ببازی، اما ارزششو داره، شرمندهی دلت نمیشی. بالاخره زندگیِ بامرام، تاوان داره!