[چاینعنا]
لبتابم از سرشبه هرکار میکنم روشن نمیشه🌹.
حتی👹وقت👹نکردم👹ببرم👹درستش👹کنم👹فردام👹تعطیله👹.
علارغم اینکه امروز بیش از 12 ساعت درگیر بودم. میبینم یسری کارا تیک نخورده:)))))
سردمه خیلی سردمه. اونقدری که دست و پام یخه و تموم وجودم میلرزه. گوشیمو برم میدارم و میرم زیر پتو. توو گالریم دور میزنم دنبال آدرسی که از اینستا شات گرفته بودم. میرسم به عکسای تهران. تلفیق از غم و لبخند میشم:))))
سر ظهری توو جمکران یه خادم این رو بهم داد.
وقتی داشتیم میرفتیم داخل مسجد، یه تسبیح دست خانومه دیدم. دلم خواست که کاشکی از خونه تسبیح آورده بودم بجای صلوات شمار. تسبیح رو میتونستم متبرک هم بکنم و این صحبتا. بچهها صدام زدن یادم رفت ادامه افکارم. میخواستیم برگردیم خیلی عجله داشتیم به چندتا چالش خوردیم و بعد من عینکم رو دراوردم چون عصبی بودم. و ناگهان آقای خادم کلی تسبیح داد که یکی بردارم و منم اولینی که اورد رو برداشتم. 5 نفر بودیم به دوستام شکلات داد به من تسبیح:))))))
آقا خیلی خوشحالممم:)))
تصمیم گرفتیم که بین این همه مشغله تفریحی بیاییم شمع درست کنیم😭😭.
قالب شمعهای خوشگل خوشگل سفارش دادیم. نشستیم برنامه ریزی کردیم چه سبکی کار کنیم و چطوری باشن^^
حالا وسایلش برسه بهتون نشون میدمم😌.