eitaa logo
دانلود
امروز آخر کلاس استاد حضور غیاب میکرد رسید به اسمم، میگه رستمی حال شما خوبه؟ میگم خوبم استاد. میگه امروز ساکت بودی، اتفاقی افتاده؟ میگم نه استاد. ردیف آخر نشسته بودم که توو گوشی بچرخم، شایدم بخوابم. تا وسایلم جمع کردم برم بیرون صدام زده شروع کرده صحبت که چیشده امروز سر کلاس ساکت بودی؟ مشغله‌ای داری؟ اتفاقی افتاده؟ چطور بهش بگم که داشتم اینستا میچرخیدم.
اینترنتم یاری نمیکنه عکسه سند شه👹
تجربه جالب انگیزی بود.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
معلومه که از اول تا آخر نوشتنش قلبم گفت تق تق صدا میداد. تازه رسیده بودم به مرحله‌ای که بتونم یه گوشه بشینم و نتیجه زحمات 3 ماهم رو ببینم.
وای واقعا وای. طرف انگار روی یک کلمه کوک کردنش. مخم دارم متلاشی میشه...
سرکلاسا هیچی نمیفهمیم. نه که منا، از هرکیم میپرسم اونم هیچی نمیدونه.
خب بخاطر مصاحبه دانشگاه مجازی شد. فقط علوم پایه حضوریه👹:))))
بهش میگم آخه من چیکارم، من یه راننده تریلی سادم، میخنده میگه همین راننده تریلی ساده با تریلی از رو همه رد میشه. میخواستم منکرش بشم که دیدم بدم نمیگه‌ها🤏🏼
میدونید چیه؟ سر شب خوابیدم و الان خوابم نمیاد. دست و دلم به درس خوندن و کار کردن نمیره چون میزم بهم ریخته‌ست. نمیخوام جمعش کنم چون حوصله ندارم. حوصله ندارم چون برنامه ندارم و کلافم کرده و برنامه نداشتنم برای اینه که میزم بهم ریخته‌ست. پیچیدست.