بعضی وقتا آدم با اینکه یه اتفاقی تو گذشته نزدیک افتاده و برای بقیه تعریف کرده بازم میخواد یه آدمی باشه که دوباره تمام اون اتفاق رو براش بگه و دوباره دربارش حرف بزنن..
این خاصیت رو زیاد دیدم تو آدما و بعد از یه مدت انگاری واقعا لازمه باز یه سری چیزارو تکرار کرد با اینکه تکراریه.
به تو از دور سلام،
به سلیمان جهان از طرف مور سلام..
به تو دور سلام؛
به حسین از طرف وصله ی ناجور سلام..!:)
#شبجمعه
آنقدر نوشتیم و خوانده نشد یا شایدم توجه نشد که دیگر عوض تمام حرف ها یک «باشهیاهیچی» نثار میکنیم و تا مدت ها سکوت...
نوشتنیها..!:)
"و ما شب را به دلتنگیِ کسانی بیداریم؛ که جز ما،همهچیز را دوست داشتند.."
"و ما شب را به دلتنگیِ کسانی بیداریم؛
که جز ما،همهچیز را دوست داشتند.."
گاهی وقتا انقدر از دنیا خسته میشی که فقط دلت میخواد بشینه کنارت و بودنش رو با یک چای مهمونت کنه؛
این همون حس آرامشه:))
هدایت شده از مـاهزاد؛
باید عاشق باشی تا بفهمی یه شباهت اسمی چقد میتونه داغونت کنه:)💔
خیلی چیزا از وقتش بگذره دیگه اون ارزش قبل رو نداره..
مراقب باشین دیر نکنین(:
کاش یکی بود..
میشستم پیشش..
حرفایی که تو دلم مونده رو براش تند تند و بدون توجه به اینکه چی دارم میگم و به کی دارم میگم میگفتم اونم همه رو گوش میکرد آخرشم گریه میکردم تا آروم بشم...؛