𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
از زندگی دیوونه؛
به مهتاب شب هایِ تارم !
صدامو داری خانم کوچولو ؟
و داستان ما این است که مهمان جهان شد تن تو !
۱۵ سال پیش همین موقع ها بود که اونقدر اون بالا شیطنت کردی و آتیش سوزوندی، خدا آسی شد و انداختت همین پایین، بغل ما که ما رو کچل کنی و باهم آتیش بسوزونیم و دیوونه بازی دربیاریم .
ولی میدونی؛ وقتی تو مشکلات، تو حال بد غرقی؛ همونجا که جا میزنی و نا امیدی،
خدا برات یه فرشته نجات میفرسته که از همهی مشکلا نجاتت بده .
تو برای من همون فرشته نجاتی !
همون که با اومدنش نور آورد، شادی آورد، خنده آورد، لحظه های خوب آورد، عشق آورد. .
تو همون فرشته ای بودی که با اومدنت من و از باتلاق مشکلات درآورد و بهم نشون داد زندگی چیه . عشق چیه !
وقتی با سرعت تمام می رفتم ته دره، تو ترمزِ راهم شدی !
همیشه کنار تو احساس با ارزش بودن دارم .
من همیشه کنارت خودم بودم . خودِ واقعیم .
بدون هیچ نقاب و تظاهری،
بدون هیچ ترسی از خودم بودن،
بدون هیچ ترسی از قضاوت شدن .
همیشه و همیشه پیش توئه که لبخندای واقعی رو لبام جا خوش میکنه و از ته دل مثل دیوونه ها میخندم .
من حتی وقتی از دور نگاهت میکردم میخندیدم .
تو مثل اون حس امیدِ به زندگی قبل از زدنِ شاهرگ و تموم کردن زندگی ای .
یه باریکه نور، از بین کلی تاریکی و پوچی و سیاهی . یه فرصت زندگی !
یادمه اونجایی که خیلی حالم بد بود چجوری کمکم میکردی که خودمو از باتلاقِ مزخرف نجات بدم . چحوری از ته اون اقیانوس بیام بالا .
یه جایی هست که آلبر کامو میگه :
"فارغ از هر چه ناراحتم میکند، از بابت تو خوشحالم ."
حالا میخوام که بهت بگم :
تولدت مبارک بهشتِ بزرگم؛
تولدت مبارک مهتابِ درخشان و خواستنیم؛
تولدت مبارک امید زندگیم؛
تولدت مبارک فرشته نجاتم؛
تولدت مبارک شب پرستارهی من؛
تولدت مبارک دلیل لبخندام؛
تولدت مبارک زیباترین رویام !
امیدوارمکتاب ۳۶۵روزِ جدید زندگیت جوری نوشته بشه که بین تمامِ کتاب های کتابخونهت بدرخشه !
و هر وقت نگاهش کردی اون لبخندای عمیق و قشنگت به لب هات بوسه بزنه :)
با آرزویِ روزهایِ شیرین و لبخندای واقعی تو فصل جدید زندگیت !
تولدت مبارک رز سخر من :)
از دور میبوسمت دخترکم
پ.ن خواستم بگم مثل ماه شب تولدت درخشان و خواستنی و زیبایی :)*
از زندگیِ دیوونه؛
به مهتابِ شب هایِ تارم .
به وقتِ هفتمین روز از شهریورِ دل انگیزِ هزاروچهارصدوسه .
#شایدتکهایازمن
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
امروز ؟ مهم ترین روز زندگیم :) _ ثبت در تاریخ برای دومین بار
دیشب ؟ قشنگ ترین شب زندگیم :)
_ ثبت در تاریخ
چشمهایت عطری دارند گیج کننده،
از همانها که پلک میزنی..
و یکباره جهان
به بوی مردمکهای خوش رنگت
عطری دلچسب میگیرد..)
ای کاش
میتوانستم بگويم؛
كه با من چه میكنی..
تو جانی در جانم میآفرينی..
تو تنها سببی هستی كه به خاطر آن
روزهای بيشتر شبهای بيشتر
و سهم بيشتری از زندگی میخواهم
تو به من اطمينان میدهی
كه فردايی وجود دارد...