𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
_
"سمفونی کلمات"
چون شب پرده خاموشی بر جهان فرو افکند، سکوت در تالار ناپیدای معنا قدم نهاد؛
چنانکه گویی جهانیان در انتظار نغمهای ناشنیده،
نفس در سینه نگاه داشتهاند.
هنوز واژهای زاده نشده بود،
اما حروف، در خلوت اندیشه بیدار بودند.
هر یک آوایی نهفته در جان خویش داشت.
الف چون شرارهای کمسو،
در دوردست تاریکی میدرخشید.
میم گرمای حضوری بود
که بینام نیز شناخته میشود.
ی امتداد نگاهی
که از امروز عبور میکند و به فردا میرسد.
دال ضربهای آرام بر در بسته سکوت.
و آنگاه، حروف بیهیچ فرمانی کنار یکدیگر نشستند؛
چنانکه نتها بیآموزگار، راه هم را مییابند.
هوا روشنتر شد،
دل سبکتر تپید،
و جهان، بیآنکه نامی برده شود،
معنایی تازه به یاد آورد.
_سینکاف