𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من ز
هیچچیز برای روح آرامی دردناکتر از این نیست که بعد از آنکه احساساتش پس از یک سلسله حوادث سریع جریحهدار شد؛ با آرامش و سکون مرگباری روبهرو شود که روح را از بیم و امید تهی کند.
_فرانکشتاین|مری شلی
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
هیچچیز برای روح آرامی دردناکتر از این نیست که بعد از آنکه احساساتش پس از یک سلسله حوادث سریع جریحه
شما طردم کرده بودید، شما آدمها. با آن سکوت تحقیر آمیزتان من را راندید. درست در برههای که پرشورترین احساساتم را نثارشان میکردم، جواب اشتیاقم را با آزار دادید و تا آخر عمر رنجیده خاطرم کردید.
_نازنین|فئودور داستایفسکی
اگر شبی به مزارم رسیدی و باد وزید بدان سلام من بود و گونهات را نوازش کرد من رفتم اما میان خاطرات هنوز راه میروم.
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
و فرانکشتاین هم تموم شد.
و نازنین هم تموم شد :)
[من مینویسم نازنین تموم شد شما بخون من هم تموم شدم]
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
و نازنین هم تموم شد :) [من مینویسم نازنین تموم شد شما بخون من هم تموم شدم]
خیلی مکالمه خوبی بود
_نازنین رو امروز ظهر تموم کردم
_تا حالا ندیده بودمش دستت
_تازه خریدمش آخه
_قبلیا رو خوندی مگه؟
_نه💘
𝑫𝒆𝒍𝒗𝒂
شما طردم کرده بودید، شما آدمها. با آن سکوت تحقیر آمیزتان من را راندید. درست در برههای که پرشورتری
اون برای اینکه هر چیز غیرممکنی، ممکن بهنظر برسه، راهی داشت.
_پادشاه پریان|هالی بلک