بسامد'
《تسکین نیابد جان من، صد بار اگر بینم تو را!》
《شاید تو هم رختی باشی در دل کسی!》
بسامد'
قبله را گم کرده ام,یک لحظه از چشمم برو چادرت را سر نکن,با کعبه قاطی میشوي . . .
دوست داشتنت نماز که نبود
اما گزاردمش،
شبانروزی هزار رکعت
به وقت صبح و ظهر و شام...
عاشقم
اهل همین کوچهی بنبست کناری
که تو از پنجرهاش
پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا ، کوچه کجا ؟
پنجرهی باز کجا ؟
من کجا ، عشق کجا ؟
طاقتِ آغاز کجا ...!؟
|#فریدون_مشیری|
تو بیا مست در آغوش من و دلC᭄ خوش دار
مستیَ ت با بغلت هر دو گناهش با من...
|#حسین_منزوی|
زمانه یک سر سوزن
اگر که غیرت داشت !
تو سهم من شده بودی
و عشق حرمت داشت ...
|امیدصباغ نو|
بسامد'
دوست داشتنت نماز که نبود اما گزاردمش، شبانروزی هزار رکعت به وقت صبح و ظهر و شام...
چادر بـه سـرت داری و من دل نگرانم
سخت است که پشتِ سرت آرام بمانم.....
توذکر به سرداری و من پشتِ سرِ تو
لاحول و لا قوة الا .... به زبانم....