در این خیل عظیم ارادت، آخر صف صداقت، جدای از مردان با شرافت، به وسیله ی انبوهی از ریاضت، جسم و روحی همراه با جراحت،
پیراهن عزایت را به تن کرده ام..
و بر سردر تمام دلبستگی ها کوبیده ایم :
«مُتَکَلِمِ وَحْدَة عزادار حسین است»
-
| الههساداتاحسانی |
هدایت شده از پر از هیچ؛'
حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی/ حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی/ غریب تا که نماند حسین بی عباس/ به جای خواهری آنجا برادری کردی/ گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین/ چه خواهری تو برادر؟ که مادری کردی/ تو خواهری و برادر، تو مادری و پدر/ تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی/ پس از حسین چه بر تو گذشت وارث درد!/ به خون نشستی و در خون شناوری کردی/ به روی نیزه سر آفتاب را دیدی/ ولی شکست نخوردی و سروری کردی/ چه زخمها که نزد خطبهات به خفاشان/ زبان گشودی و روشن سخنوری کردی/ زبان نبود، خود ذوالفقار مولا بود/ سخن درست بگویم تو حیدری کردی/ تویی مفسر آن رستخیز ناگاهان/ یگانه قاصد امت! پیمبری کردی/ بدل به آینه شد خاک کربلا با تو/ تو کیمیاگری و کیمیاگری کردی/ من از کجا و غزل گفتن از غم تو کجا؟/ تو ای بزرگ! خودت ذرهپروری کردی/ /۱۴۱۰/
هرچه زدند سنگ سرش، آخ هم نگفت
آخر حسین گرم تماشاى زینب است!
هدایت شده از عسوله اسبق
به رسم هر سال ..
از شب سوم به بعد گوشواره هارو درآوردیم.
اگر دخترین میتونین همراهی کنید ..
« چاقو برای خودكشی راه قشنگی نيست،
وقتی شبی از چشم هايت میتوان افتاد.. »
|بابکسليمسامانی|