eitaa logo
بسامد'
875 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
_ روایت‌های طبقه‌بندی نشده. ‏ در حوالیِ روزمرگی.
مشاهده در ایتا
دانلود
من پریشان تر از آنم که تو میپنداری ، شده آیا ته یک شعر ترک برداری ؟ شده آیا به تماشای خودت بنشینی ، دست برداری از این قصهً خودکم بینی ؟ شده از قیلِ من و قالِ دلت جار زنی ؟ چنگ بر خود بکشی جای سخن زار زنی ؟ شده از اشک نگاهت تو خساست بینی ؟شعر را خاک و در اندوه غزل بنشینی ؟ شده آیا که تو با سایهٔ خود قهر کنی ، او شکر بر لبش و کام خودت زهر کنی ؟ شده در کوچه به یک خاطره برخورد کنی ، رو بگیری ز خودت اخم برآوُرد کنی ؟ شده امروز به خود وعدهٔ دیروز دهی ؟ سره دل شیره بمالی قولِ نوروز دهی شده تا چشمه روی تشنه همی بازآیی ؟ وقتِ آبستنیِ عشق بگویند به تو نازایی شده از کرده پشیمان شوی و اما باز ، چشم بازی به گناهی که نبودش آغاز ؟ شده شاهی کنی و باز گدایش باشی ؟ او صدایت نزند ، باز صدایش باشی شده از پنجره ها عشق طلبکار شوی ؟ رختِ قانون به تنت باشد و عیار شوی ؟ شده از کارِ خداوند تو حیران گردی ؟ نوبتِ خندهٔ تو باشد و گریان گردی نشده ، میشود اما ، که شاید و اگر این جهان نیست بجز چرخهٔ اما و مگر این جهان را به تو بسپردم و دیدی که نشد شک نکن میشود این ناشده هایی که بِشُد
گفتم: چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت: کارم از تکیه گذشته. دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم...!
دلم‌فریاد‌میخواهد‌ولی‌درگوشه‌ای‌تنها؛ چه‌بی آزاربادیوارنجوامیکنم‌هرشب!
یکی را دوستش داری که او دنبالِ غیر از توست کجا دیدی جهانی را به این شوریده احوالی ؟!
خب و خب؛ بنظر شما محتوای کانال رو به همین صورتی که هست ادامه بدیم یا تغییری توش ایجاد کنیم؟ دوست من نظرت بشدت برام ارزشمند و مهمه 🫂 - https://harfeto.timefriend.net/16730175774205 -
شخصی بر سر بیمار تا صبح گریست گر صبح بشد او بمرد و بیمار بزیست...
بسامد'
خب و خب؛ بنظر شما محتوای کانال رو به همین صورتی که هست ادامه بدیم یا تغییری توش ایجاد کنیم؟ دوست من
چقدر ذوق زده و امیدوار شدم**** ممنونم از همه پیشنهاداتون و ارزشی که واسم قائل شدین و نظر دادین🤝🌚
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غزل خوان داشتم حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود... من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟! ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من! من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم !!
ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ؟ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﭼﺮﺍ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺧﻢ ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ ﻣﺪﺍﻡ؟ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻣﯽﭼﺮﺧﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﻮﯼ ﺗﻨﺖ ﺩﺭ ﮔﻞﻫﺎﯼ ﭘﯿﺮﻫﻨﺖ ﻋﺸﻖ ﻣﻦ! ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﻭﺍﺩﯼ ﭼﻨﺪﻡ ﺑﻮﺩ. . .
پیدا بکن یک آدمِ آدم‌تری را  و شانه‌های محکم و محکم‌تری را آقای خوبی که دلش سنگی نباشد معشوق‌ های دوستت دارم‌تری را من را رها کن، هر چه ‌می‌خواهی تو داری از دست خواهی داد چیز کمتری را با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید  و زد رقم آینده‌ی درهم‌تری را تو آخر این داستان باید بخندی  پس امتحان کن عاشق بی‌غم‌تری را من می‌روم آرام آرام از همه‌چیز  هر روز می‌بینی منِ مبهم‌تری را من را ببخش، از این خداحافظ٬ خداحا...  پیدا نکردم واژه‌ی مرهم‌تری را | سید مهدی موسوی |
خرم آن روز که باز آیی و گوید : آمدی ؟ وه که چه مشتاق و پریشان بودم .