eitaa logo
پیروان امام خامنه ای 🇮🇷
2.2هزار دنبال‌کننده
29.1هزار عکس
20.5هزار ویدیو
18 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿🌺﷽🌿🌺 🤐در اکثر بحث های ،اجتماعی،عقیدتی اگر حرف شنیدید، جوابش تنها است. 💀کسی که فکر میکنه باید جواب همه رو بده،روز به روز به آمار مشکلاتش اضافه میشه. یکی از مهم برای رسیدن به این است که 👌با شنیدن کلمات تند ،زشت،وحتی توهین شما و جواب دهید و بهم نریزید. 💥از دو ذکر یا و یا برای رسیدن به این قدرت استفاده کنید. ✳️به خداوند بگویید👇 🙏خدایا زیادی به من بده تا بتونم هر رو به کنم. 🚨 ✅تا وقتی به این قدرت روحی نرسیدید سعی کنید اکثر مواقع کنید. 💟به خاطر بسپارید👇 ✳️نصف شخصیت و نصف دیگر آن است. پای_درس_استادمحمدشجاعی
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸 بسم الله الرحمن الرحيم 🌹 آیات 124تا127 سوره آل عمران 🌹 بخش دوم 🌸 إذ تقول للمؤمنين ألن يكفيكم أن يمدكم ربكم بثلاثة ءالاف من الملائكة منزلين (124) بَلَى إِنْ تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوكُم مِّنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ ءَالاَفٍ مِنَ الْمَلاَئِكَةِ مُسَوِّمِينَ (125) و ما جعله الله إلا بشرى لكم و لتطمئن قلوبكم به و ما النصر إلا من عندالله العزيز الحكيم (126) ليقطع طرفا من الذين كفروا أو يكبتهم فينقلبوا خآئبين (127) 🌸 در جلسه قبل به ترجمه آیات و کلمات پرداختیم. این آیات برای تقویت روحیه رزمندگان اسلام نازل شده است. در تعداد مسلمانان 313 نفر بودند و تعداد مشرکین هزار نفر بود و سه برابر مسلمانان بودند خیلی از مسلمانان مضطرب شده بودند. در آیه 124 سوره آل عمران خاطره یاری مسلمانان توسط در جنگ بدر را یاد آوری کرده و می فرماید: إذ تقول للمؤمنين ألن يكفيكم أن يمدكم ربكم بثلاثة ءالاف من الملائكة منزلين: اى پیامبر به ياد آور هنگامی که به مؤمنان گفتی: آیا اصلا شما را کفایت نمی کند که پروردگارتان شما را به سه هزار فرشته ی فرود آمده یاری کند؟ 🌸 سخن از نزول سه هزار فرشته ی امداد رسان بود ولی اگر رزمندگان و کنند تعداد فرشتگان امداد رسان به پنج هزار افزایش پیدا می کند هر چه صبر و تقوا بیشتر باشد یاری بیشتر است به این خاطر در آیه 125سوره آل عمران می فرماید: بلی إن تصبروا و تتقوا و يأتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة ءالاف من الملائكة مسومين: البتّه اگر صبر و مقاومت كنید و تقوا پیشه کنید اگرچه دشمنان با سرعت بسوی شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته که دارای نشانه هستند مدد مى رساند. و دو عامل نجات بخش و سبب خوشبختی است. 🌸 در آیه بعد یعنی آیه 126 سوره آل عمران می فرماید: و ما جعله الله إلا بشرى لكم و لتطمئن قلوبكم به و ما النصر من عندالله العزيز الحكيم: و اين را جز بشارتى براى شما قرار نداد تا دل هاى شما به آن آرام گیرد و هیچ نصرت و پیروزی نیست مگر از جانب خداوند شکست ناپذیر و حکیم. خداوند با این نزول فرشتگان خواست برای شما بشارتی دهد و بشارت این بود که شما پیروز جنگ هستید. فرشتگان فرستاد تا دل های رزمندگان باشد. این یعنی اگر با خدا باشی دلت آرام است. به این خاطر اولیای خداوند در سخت ترین لحظات زندگی بسیار آرام هستند زیرا دلشون به خدا وصل است. خدایی که هم شکست ناپذیر است و هم کارهایش بر اساس است و در آیه 127 سوره آل عمران می فرماید: ليقطع طرفا من الذين كفروا أو يكبتهم فينقلبوا خآئبين: تا بعضی از کافران را ریشه کن کند یا ناکام و ذلیلشان کند که ناامید گردند. 🔹 پیام های آیات124تا127سوره آل عمران ✅ امیدواری به لطف برای یک رزمنده ضروری است. ✅ در جهان بینی الهی ، زندگی انسان ها با جهان فرشتگان مرتبط است. ✅ و ، عامل نزول فرشتگان و امداد های غیبی است. ✅ مقاومت همراه با ارزش دارد. ✅ هر گاه هجوم بر اهل تقوا شدید باشد، خداوند نیز بر امدادهای خود می افزاید. ✅ و ، نیاز رزمندگان در جبهه هاست. ✅ و ، نیاز رزمندگان در جبهه هاست. ✅ قدرت همراه با حکمت اوست. لذا ممکن است در مواردی به دلایل خاص و از روی حکمت مسلمانان نیز شکست بخورند. ✅ سران یا باید به کلی ریشه کن شوند یا خوار و ذلیل و مأیوس شوند. ✅ و و سیاست و مدیریت مسلمانان ، باید به نوعی باشد که دشمن به ناامیدی کشیده شود. تفسیر_یک_دقیقه_ای_قرآن 🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ ﴿١٤﴾ با آن کافران به قتال و کارزار برخیزید، تا خدا آنان را به دست شما کرده و و گرداند و شما را بر آنها نموده و دلهای (پر درد و غم) مؤمنین را سازد! ✍🏻محسن انبیائی @Emam_kh
🌷🕊🕊🌷🇮🇷🌷🕊🕊🌷 💚رمان عاشقانه، جذاب، آموزنده و شهدایی 🤍 ❤️ قسمت ۷۵ و ۷۶ نام فامیل رها که به همسری صدرا معرفی شد برایش عجیب بود! چرا این موضوع را مطرح کرده‌اند؟ صدایی افکارش را پاره کرد: _صدرا، زودتر منو از اینجا ببر! "رویا اینجا چه میکنی؟" صدرا: _اینجا چه خبره؟ افسر نگهبان: _مگه شما خبر ندارید؟ صدرا سری به نشان نه تکان داد و اخم افسر نگهبان در هم رفت: _شما گفتید میدونن چی شده و دارن برای رضایت میان و این خانم برای همین نرفتن بازداشتگاه! آقای شریفی: _مشکلی نیست، ایشون نامزد دخترم هستن، الان رضایت میدن! افسرنگهبان: _نامزد دختر شما یا همسر خانم مرادی؟ آقای شریفی: _هر دو! افسر نگهبان سری به حالت افسوس تکان داد و رو به صدرا توضیح داد: _این خانم به جرم حمله به خانم مرادی دستگیر شدن، پدرشون میگن شما رضایت میدید، این درسته؟ رضایت میدید یا شکایت دارید؟ سعی کرد ذهنش را به کار بیندازد، رهای این روزهایش در بیمارستان بود. آیه چه گفت؟ هنوز به هوش نیامده! رویا در کلانتری و رضایت صدرا را میخواست؟ چه گفت افسر نگهبان؟ گفت همسر خانم مرادی یا نامزد خانم شریفی؟! صدرا چه کسی بود؟ در تمام این زندگی‌اش چه کسی بود؟ رویا دیشب چه گفته بود؟ رها که صبح با لبخند سرکارش رفته بود! امروز بیشتر از تمام روهای گذشته با او حرف زده بود! رویا کجای این قصه بود؟ صدرا: _چه بلایی سر رها اومده؟ یکی برای من توضیح بده چرا زنم رو تخت بیمارستانه؟ آقای شریفی: _چیزی نشده، الان مهم اینه که رویا رو ببریم بیرون، اون ترسیده! "رهایش هم میترسید، وقتی زن او شده بود! وقتی رویا داد زده بود، حتما باز هم ترسیده بود! رهایش را ترسانده‌اند؟ این روزها رها از همیشه ترسان‌تر بود. صدرا که ترسش را دیده بود و فهمیده بود! صدرا: _پرسیدم چی شده؟ چرا زنم بیمارستانه! آقای شریفی: _چیه زنم زنم راه انداختی؛ انگار همه چیزو فراموش کردی؟ صدرا رو به افسر نگهبان کرد: _چی شده؟ لطفا شما بهم بگید! افسر نگهبان: _طبق اظهارات شاهد... رویا به میان حرفش دوید: _اون دوستشه، هرچی گفته دروغ گفته! افسر نگهبان: _ساکت باشید خانم وگرنه مجبورم بفرستمتون بازداشتگاه! این آقا هم انگار میلی به رضایت نداره، پس ساکت باشید! داشتم میگفتم آقای زند، طبق گفته شاهد ماجرا، این خانم تو محل کار خانم مرادی باهاشون درگیری لفظی داشتن و در یک حرکت ناگهانی ایشون رو هل دادن، همسرتون زمین میخورن و بیهوش میشن! ضربه‌ای که به سرشون وارد شده شدید بوده و هنوز به‌هوش نیومدن؛ دکتر میگه تا به‌هوش نیان میزان آسیب مشخص نمیشه؛ متأسفانه معلوم نیست کی به‌هوش بیان... دنیا دور سر صدرا چرخید. سرش به دوران افتاد. رهای این روزهایش شکننده بود... رهای این روزهایش به تکیه‌گاهی مثل آیه تکیه داده و ایستاده بود. رهای این روزهایش که کاری به کار کسی نداشت! آیه را آورد برای خاطر رهایی که دل دل میزد برایش! چرا رها خوابید؟ بیدار شو که چشمی انتظار چشمانت را میکشد! این سهم تو از زندگی نیست! آقای شریفی: _تو رضایت بده؛ الان باید برم سفر، وقتی برگشتم، با هم صحبت میکنیم و مسئله رو حل میکنیم! چرا همه فکر میکردند رها مهم نیست؟ چرا انتظار دارند صدرا از همسرش بگذرد؟ چطور رفتار کردی که زنت را اینگونه بی‌ارزش کرده‌اند مرد؟ حالا میدانست چرا وقتی از بیمارستان بیرون آمد، نگاه آیه تلخ شد... شاید او میدانست صدرا به کجا و برای چه میرود؛ شاید او هم از همین رضایت میترسید! صدرا: _من از این خانم... مکثی کرد.... به رویای روزهای گذشته‌اش فکر کرد. رویایی که گذاشت سر خاک تنها برادرش؛ رویایی که همیشه بود و با بهانه و بی‌بهانه بود! رهای این روزهایش همیشه بود و ... میکرد و بود! نفس گرفت: _شکایت دارم! "به خاطر کدام گناهت شکایت کنم؟ مظلومیتِ خوابیده روی تخت را یا نیش‌هایی که به او زدی؟ حرفهای تلخت را یا دل‌هایی که شکستی را؟ برای خودم یا برای او؟ اویی که تمام زندگی‌ام شده! اویی که نمازش آرام دلم گشته؟" صدرا رو برگرداند و از کلانتری خارج شد. رهایش روی تخت بیمارستان بود و بیشتر از آنکه او نیازمند صدرا باشد، صدرا نیازمند او بود! چند روز گذشته بود ، و صدرا بالای سرش، آیه مفاتیح در دست داشت و میخواند. چند باری پدر رویا به سراغش آمده بود. رویا هنوز هم در بازداشتگاه بود. تکلیف رها که روشن نبود. صدرا هم به هر طریقی که بود مانع از آزادی موقت رویا شده بود. چشمان رها لرزید... صدرا بلند شد و زنگ بالای سرش را زد. دقایقی بعد چشمان رها باز بود و دکتر بالای سرش! معاینه‌ها که انجام شد رها نگاهش را از پنجره به آسمان دوخت..... 💚ادامه دارد..... 🤍 نویسنده؛ سَنیه منصوری