🔴 رفراندم سراسری انجام شده/ عدهای کر و کورند!
🔻برخی اینطور القاء میکنند که مشارکت پایین در این انتخابات نشان داد اکثریت مردم معترضاند و با #نظام زاویه دارند لذا #رفراندمی برگزار شود تا مردم بگویند چه میخواهند!
🔸اتفاقاً معتقدیم این رفراندم در دوم اسفند توسط کلّ ملت ایران انجام شده و گویا عدهای هنوز متوجه آن نیستند و یا نمیخواهند ببینند!
بخشی از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند و با اکثریت آراء، انقلابیها را انتخاب و روانهٔ مجلس نمودند؛ و پیام این عده این بود که با مجلسی قوی و تفکر غیرلیبرالی، مشکلات کشور با سرعت قابل حل است.
بخش دیگری نیز شرکت نکرده و رأی ندادند؛ پیام این عده نیز کاملا روشن و گویاست. آنها به وضع موجود، مشکلات معیشتی، سوءمدیریت، بیتدبیری و ناکارآمدیِ مجریان و مدیران معترضاند. هر دو دسته با پیغام خود در این #رفراندم بزرگ و سراسری شرکت نمودند.
🔸از منظر دیگری نیز میتوان این موضوع را نگریست... اکثریت قریب به اتفاق مردم (حتی آن دسته که در انتخابات دیروز شرکت نکردند)، همیشه در بزنگاهها و برنامههای ملی و مذهبی حضور گسترده داشتهاند.
نمونههای اخیر این حضور را در مراسم چند ده میلیونی تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی، آنهم فقط در چند استان و راهپیمایی عظیم ۲۲بهمن امسال میتوان مشاهده نمود؛ که خود بیانگر مقبولیت نظام و انقلاب اسلامی از سوی همین "مردمِ معترض" است.
اما نیمی در انتخابات اخیر مشارکت نداشتند و این پیام روشنی برای آنان که باعث و بانی وضع موجودند میباشد.
🔸آنها که آمدند، انتخابشان نمایندگان انقلابی بود؛ و آنها که نیامدند، اعتراضشان به وضع موجود بود. در هر دو صورت ملّت بزرگ ایران رفراندوم خود را برگزار کردهاند و ایکاش متوهّمان قدری عاقلانهتر بیندیشند و مسئولان نیز به خود آیند.
✍ سعید کریمی
@Emam_kh
✍️ #نامزد_شهادت
قسمت_سوم
💠 در میان برزخی از هوش و بی هوشی، هنوز حرارت نفس هایش را حس می کردم که شبیه همان سال ها نفس نفس می زد؛ درست شبیه ده سال پیش...
.
.
.
💠 چادرم را با کلافگی روی مقنعه سبزم جلو کشیدم که دیگر از این چادر سر کردن هم متنفر شده بودم. وقتی همین #چادری ها و #مذهبی ها، با روزی هزاران دروغ، فریب مان می دهند و حق مان را جلوی چشم همه دنیا غصب می کنند، دیگر از هر چه مذهب و چادر است، متنفرم!
من که از کودکی مادرم با #مذهب و #حجاب پرورشم داده بود، حالا در سن 23 سالگی بلایی بر سر اعتقاداتم آورده بودند که انگار حتی خودم را گم کرده بودم!
💠 نگاهم همچنان روی نشریه ها و پوسترهای چسبیده به دیوارها سرگردان بود و هنوز باورم نمی شد همه چیز به همین راحتی تمام شد که در انتهای راهروی دانشکده، پریسا را دیدم.
به قدری پریشان به نظر می رسید که مثل همیشه آرایش نکرده و موهایش به هم ریخته از مقنعه اش بیرون بود. هنوز دستبند سبزش به دستش بود، مثل من که هنوز مقنعه سبز به سرم می کردم، انگار نمی خواستیم یا نمی توانستیم بپذیریم رؤیای ریاست جمهوری سید سبزمان #میرحسین_موسوی از دست رفته است.
💠 خواستم حرفی بزنم که پیش دستی کرد و با غیظ و غضبی که گلویش را پُر کرده بود، اعتراض کرد :«تا تونستن #تقلب کردن! رأی مون رو بالا کشیدن! دارن دروغ میگن!»
چندنفر دیگر از بچه ها هم رسیدند، همه از طرفداران میرحسین بودیم و حالا همه همچنان در بهت این تقلب بزرگ، ماتم زده بودیم.
💠 هر چند آن ها همه از دانشجوهای کم حجاب دانشگاه بودند و من تقریباً تنها چادری جمع شان بودم، اما به راه مبارزه شان ایمان آورده و یقین داشتم نظام رأی ما را دزدیده است.
همه تا سر حدّ مرگ عصبانی و معترض بودیم که یکی صدایش را بلند کرد و با خشمی آتشین خروشید :«ما خودمون باید حق خودمون رو پس بگیریم! باید بریزیم تو خیابونا...» و هنوز حرفش تمام نشده بود که پریسا کسی را با گوشه چشم نشان داد و با اشاره او، سرها همه چرخید.
💠 مهدی بود که با حالتی مردد قدمی به سمت مان می آمد و باز به هوای حضور دوستانم، پایش را پس می کشید. با دیدن او، آتش خشمم بیشتر شعله کشید و خواستم با بچه ها بروم که دیدم دخترها فاصله گرفتند و رفتند.
چرا نباید از دستش عصبانی باشم وقتی نه تنها در اردوگاه #دروغ و فریب، برای #نظام مزدوری می کرد بلکه حتی دوستانم را هم از من می گرفت!
💠 قامت باریک و بلندش پوشیده در پیراهنی سفید و شلواری کِرِم رنگ، بیشتر شبیه دامادها شده بود و همین عصبانی ترم می کرد. می دید من در چه وضعیتی هستم و بی توجه به همه چیز، تنها به خیال خودش خوش بود.
نزدیکم که رسید با لبخندی ظاهری سلام کرد و به عمق چشمانم خیره شد و از همین انتهای نگاهش حسی کردم که دلم ترسید. نگاهی که روزی با عشق به پایم می نشست، امروز به شدت به شک افتاده بود.
💠 خوب می دانستم در همین چند ماه نامزدی مان که مَحرم شده بودیم، به دنبال دنیایی از بحث و جدل های سیاسی بر سر انتخابات، هر روز رابطه مان سردتر می شد، اما امروز رنگ تردید نگاهش از همیشه پُررنگ تر بود.
با همان ردّ تردیدِ نگاهش از چشمانم تا پیشانی ام رسید و به نظرم موهایم از مقنعه بیرون آمده بود که برای چند لحظه خیره ماند، اما همچون همیشه باحیاتر از آنی بود که حرفی بزند که باز لبخندی زد و سر به زیر انداخت.
💠 خودم فهمیدم، با یک دست موهایم را مرتب کردم و همزمان پاسخ سلامش را به سردی دادم که دوباره سرش را بالا آورد و با دلخوری پرسید :«حالا که انتخابات تموم شده، نمیشه برگردیم سر خونه اول مون؟»
و آنچنان از عصبانیت شعله کشیدم که از نگاه خیره ام فهمید و خواست آرامم کند اما اجازه نداده و به تلخی توبیخش کردم :«خونه اول؟؟؟ کدوم خونه؟؟؟ دروغ گفتید! تقلب کردید! خیانت کردید! حالا انگار نه انگار؟؟؟ برگردیم سر خونه اول مون؟؟؟»
💠 از تندی کلامم جا خورد، در این مدت و به خصوص در این دو ماه آخر، سر انتخابات زیاد بحث کرده بودیم، کارمان به مجادله هم زیاد کشیده بود، اما هیچگاه تا این اندازه تند نرفته بودم و دست خودم نبود که تحمل این همه وقاحت #سیاسی را نداشتم.
صورتش در هم رفت، گونه هایش از ناراحتی گل انداخت و با لحنی گرفته اعتراض کرد :«مگه من تو ستاد انتخابات بودم که میگی تقلب کردم؟ اگه واقعاً فکر می کنین #تقلب شده، چرا آقایون رسماً به #شورای_نگهبان شکایت نمی کنن؟»...
ادامه_دارد
✍️نویسنده: فاطمه_ولی_نژاد
🔴 زن_و_شوهر_سیاسی
💠 وقتی به تاریخ نگاه میکنیم زن و شوهری را در جبهه باطل و #لشکر عمر سعد و زن و شوهری را در جبهه حق و لشکر سیّدالشهدا علیهالسلام میبینیم. ما نیز جزئی از تاریخ آیندگانیم که #قضاوت خواهیم شد.
💠 به یاد آوریم همسرانی را که در خانههای شهر #کوفه به یاری امام عصرشان نشتافتند و آنقدر در دنیای خود غوطهور بودند که اصلاً نفهمیدند حسین و اصحابش را به مسلخ بردهاند. زن و شوهرانی که فکر و ذهنشان فقط مشغول سیر کردن شکم خود و فرزندانشان بود و دین لقلقهی زبانشان بود.
💠 و اکنون چشمان #مهدی_فاطمه علیهماالسلام به همسران عصر حاضر و تربیت کنندگان سربازان اوست. چشمان او به همسرانی است که مدافع تنها کشور و نظامی هستند که طبق روایات ما، زمینهساز #ظهور است.
💠 سیاسیکاری و سیاسیبازیهای امروز، ما را از اصلِ #تقابل جبههی حق و باطل غافل نکند. نسبت به امور کشور و #نظام و دنیای اطرافمان بیتفاوت نباشیم که جنس این بیتفاوتی از جنس بیخبری همسران کوفی و سوقدهنده به #باتلاق رفاهطلبی و امامستیزی است.
@Emam_kh
🔰 راست گفتند آخرالزمان اوضاع عجیبی است دین داری افراد ‼️
💠 زمانه عجیبی شده برادر من ، با شما هم هستم خواهر من
این متن دو صفحه ای رو خواهشا با دقت بخوان 👇👇
👌 یه دورانی بود که آقا کوچکترین اشاره ای به چیزی داشتند ، همه بچه انقلابی های باوفای با صفا یک صدا می گفتند #لبیک ، چشم آقاجون ، از تو به یک اشاره ، از ما به سر دویدن...
⬅️ آقا یه بغض کوچیک در حرفهاش می کرد مثل تیر 78 ، همه گریه ها بلند میشد ، آقا برای همه ما #شاخص بود ، اصلا توجیه و سانسور و تحریفی در کار نبود ، هر چی آقا میگفت همه یک صدا #چشم گویان بودند.
👈 تا اینکه کم کم رسیدیم به دور دوم احمدی نژاد و صداهای مخالفش ، اون هایی که ذوب در محمود شدند ( بخوانید محمود ذوبی ها) کم کم شروع کردند به تحریف حرفهای آقا. چرا ⁉️ چون محمود ذوبی بودند ، نه آقا ذوبی ‼️ چون نمی خواستند ذره ای بر ساحت خدایگان آمون ، محمود کبیر ، خدشه ای وارد بشه ! چون اگه محمود زیر سوال میرفت ، همه اونها هم که بهش زنجیر شده بودند می رفتند زیر سوال.
خب سخته آدم باور کنه زیر سوال رفته ، پس به جای کار عاقلانه پذیرش حرف رهبری و درست کردن خودشون ، رفتن سراغ جاهلانه ترین کار ممکن و تحریف و سانسور حرفهای آقا ، مخصوصا در سال های 90 الی 92 ، به شدت شاهد این مورد بودیم .
🔰 این اوضاع کمی فروکش کرد تا اینکه رسیدیم به #فتنه_بنزین سال 98 ، بعضی ها نتوانستند درک کنن چرا آقا از تصمیم مسئولین دفاع کرد ، رسما گفتند #ارادت ما به آقا کم شد ، آره عزیزم !
آهان ، صبر کن ، یه جای دیگه هم این جمله رو گفتند ، کجا بود ؟ آ.. ، اوم... آهان ! سر قضیه #استیضاح حسن روحانی !
چون آقا مانع شد صریحا گفتند نخیر ،نظر ما درسته ، باید استیضاح بشه ، حالا که آقا نذاشت پس بذار دوباره بگیم 👈 #ارادت ما به آقا کم شد 👉 یکی نیست بهشون بگه آخه گنجشک جون ، این درخت اینقدر تنومند هست که تو هر زمان بیایی و بری ، اون اصلا متوجه تو نیست ‼️ برو کشک خودتو بساب ‼️
❌ اما .. اما ... ای خدا ، چی بگم... رسیدیم به #فتنه مخوف و چند لایه و به شدت ترسناک #واکسن_هراسی ، دیگه نه فقط آقا ، بلکه از روی #نظام هم رد شدن ، اون هم نه با پا ، بلکه با لودر ، از اون بزرگ ها ، از جنس کاترپیلار ها ! یه سرچ بزن می بینی چقدر بزرگتر از این لودرهای معمولیه !
👈 دیگه در این فتنه کسی نبود در نظام که اونها زیر سوال نبرن ، رهبری که دست بسته بود و اطلاعات غلط بهش میدادن، ( حالا خوبه اطلاعات همین جماعت هم از سایت خبررسانی حسن کچل و رفقا گرفته میشد !) ، بیت رهبری هم پر بود از نفوذی ها ، وزرای بهداشت هر دو دولت روحانی و شهید عزیزمان هم که نیروی صهیونیست بودن ، کلا گلوبال ها و نیروهای اسرائیل اومده بودن ماموریت به ایران ، خلاصه همه رو زدن ، رحم نکردن ، تا جایی که یک دروغگوی اعظم که خودش رو متخصص سایبرنتیک میدونست گفت رهبری رو مجبور کردن به واکسن زدن ! حالا یکی به این مهندس بگه ربط سایبرنتیک و واکسن چیه ، خودشم نمیدونه ! تمام نظام رو بردن زیر سوال که چی ؟ که بکن تحلیل ما درسته ، ما هستیم رستم دستان ، یل سیستان ، پلنگ مازندران ، معمولی قهرمان ...
ما با بالا در ارتباطیم ، شماها همین پایین پایین ها چرخ بزنید...
❌ دیگه شروع شد... چی ⁉️ چی برادر ⁉️ چی شروع شد حاجی ⁉️ چی میخوای بگی ⁉️
👈 فتنه #اعتبارزدایی_از_حرفهای_رهبری ، فتنه #از_حجت_انداختن_رهبری
👌 دیگه رهبری معیار نشد ، طوری رهبری و بیت رهبری رو زدن ، که دیگه حرفهای فلان آقا جلسه ای و خانم جلسه ای و #طالب های تحصن و تجمع ، براشون شده بود وحی الهی ، آقا هم فقط یه وقت هایی به دردشون میخورد، دیگه رسما از رهبری عبور کردند 😔
👈 هر جا حرف رهبری با حرف اونها جور بود ، آقا آقا می کردن ، هر جا هم مخالف حرفهاشون بود یا بیت رو زیر سوال می بردن یا می گفتند آقا طبق مصلحت اینو گفته داخل جمع ، وگرنه ما داخل بیت شنود داریم ، آدم داریم ، خبر داریم آقا در جمع خصوصی چیز دیگه میگه ، آره ، آره ، شک نکن ، عموی من داخل اطلاعاته و اینها رو بمن گفت ، به کسی نگی ها !! آفرین !
❌ همان زمان گفتیم رهبری را از حجیت نیاندازید ، این #فتنه اگر جرقه بخورد دیگر خاموش نمی شود تا وقی تمام ریشه و ظاهر و نهان شما را به باد ندهد ، گوش ندادند و ندادند ❌
ادامه در صفحه 2 👇👇👇