𝙀𝙢𝙥𝙩𝙮 𝙝𝙚𝙖𝙧𝙨𝙚
شاید،
شاید در جهانی که در دل خانهای را برای تپیدن دارد..
و آنجا در تک تک ذرات دیوارهای چوبیاش،
صدای خندهایمان حبس شده باشد.
𝙀𝙢𝙥𝙩𝙮 𝙝𝙚𝙖𝙧𝙨𝙚
من هم خوب میشدم، به ظاهر؛
و پس از چندی، دوباره، بصورت وسواسی و پیگیر
به آن جلوهی غمگین خودام بازمیگشتم؛
و درآن بامداد سرد، حضرت غم هم برای هزارو چندمین بار متوالی بود که مهمان اندیشگاهام میشد.