eitaa logo
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
345 دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
107 فایل
بـسـم ربــ الحـسـیـنــ⁦❥ °•کانال فدایی امام حسینــ⁦°•♡ °کپی:حلالت رفیق هدف چیز دیگس° شروع‌خـ¹²\⁹\¹⁴⁰⁰ـادمی °بـہ کورے چشم בشمناט اسلام ساבیس خوراט نظامیم😎°
مشاهده در ایتا
دانلود
بله ولی تو ایتا فور کنید🚶‍♂✨
کانال گاندویی میخوام ندارم😞 جلوی دوستام و عکس و فیلم و .... گاندویی کم میارم😓 بیوگرافی بازیگران رو نمیدونم😕 رمان های جالب و جنایی درباره گاندو ندارم که بخونم و برای دوستام تعریف کنم😞 کسایی اینطورین و عاشق گاندو هستن بیان تو کانال گاندویی ها که هرچی از گاندو هست تو کانالشون میزارن🤩 هرچی بگم کمه ولی بزار یه ذره تعریف کنم🙂 ♥️ 🍓 🍒 💚 🤞 و.... 🌿 بفرمایید اینم لینک👇🦋 @mgjvbddyg79 🍧 خوش اومدی به کانالمون 🐣💛
برش هایی از رمان🚶‍♂ -همه چی طبق نقشه داره پیش میره! -خیلی نگران محمد بودم.. - یه نفوذی بینمونه! -سعی کردم خودمو عادی جلوه بدم که سردی اسلحه رو پشت سرم حس کردم - باید سال جدید رو بدون محمد شروع میکردیم -آغاز عملیات.. -فکر نمیکردی لو بری نه؟ -با ماشین ضد گلوله انتقالش دادیم ایران.. -باورم نمیشد.. -قیافت چقدر آشناست -بلاخره پیدات کردیم دوست داری داستان رمانو بفهمی؟👀 پس بیا این کانال👇 @romangando @romangando یه رمان فوق العاده امنیتی🔥 مطمئنم عاشقش میشی🌪 این تازه اولین رمانه🙊 رمان اصلی تو راهه 🕶 @romangando @romangando @romangando منتظرتونیم رفقا🌱
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
رمان #امنِ‌ناامن پارت #22 ___ فرشید:به به اقا سعید خوبی؟ احوال شکمت چطوره؟ سعید:حالا من یبااار گفتم
رمان پارت _ چند‌ روز بعد محمد: یکی دو روز بود که از بیمارستان مرخص شده بودم ولی فعلا نمیتونستم برم سرکار؛ روی تخت اتاقم دراز کشیده بودم که تلفنم زنگ خورد الو سلام جانم رسول؟! رسول:سلام اقا، یه عکس براتون میفرستم ببینید براتون اشناست محمد:باشه همون لحظه یه عکس برای گوشیم ارسال شد، بازش کردم که دیدم همون فردیه که تویِ اون خونه چهرشو دیده بودم؛ محمد:رسول خودشه! همونیه که من چهرشو دیدم! از کجا ردشو زدی؟ رسول:اقا با دوربینای اطراف اون خونه. یه ماشین اطراف اون خونه پارک بود که من پلاکشو از روی دوربینا برداشتم، صاحب ماشین همینه، منوچهر حبیبی! محمد:خب سابقه ای هم داره؟ رسول:بله اقا، پرونده هم داره، توی پرونده هم مشخصاتش هست مثل ادرس خونش، البته برای یکی دوسال پیشه و احتمالا تا الان مکانشو عوض کرده. محمد :جرمش چی بوده؟! رسول: وقتی همسرش رو طلاق میده توانایی پرداخت مهریشو نداشته و باعث میشه بیفته زندان بعد یکی دو ماهم با رضایت همسرش میاد بیرون تا کار کنه و بتونه مهریشو بده! محمد:خب مشخصات همسرش رو پیدا کردی؟ رسول:بله اقا، زیبا کریمی محمد:خب رسول، سعید و فرشید رو بفرست دقیق برن خونه‌ی منوچهر بررسی کنن و هر اطلاعاتی که میتونن بدست بیارن، داوود و امیر بفرست سراغ زیبا کریمی! رسول: چشم اقا، خداحافظ محمد:خداحافظ فوروارد:آزاد✔️ این داستان ادامه دارد... °•❥︎☾︎@amn_na_amn☽︎❥︎•°
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
رمان #امنِ‌ناامن پارت #23 _ چند‌ روز بعد محمد: یکی دو روز بود که از بیمارستان مرخص شده بودم ولی فعلا
رمان پارت ____ سعید: با فرشید رفتیم به محل مورد نظر، خونه خالی بود و حتی همسایه ها هم خبر نداشتن که منوچهر حبیبی کجا رفته، دست خالی برگشتیم اداره و چند دقیقه بعد داوود به همراه امیر برگشتن. رسول: خب بچه ها چیشد؟ نگید که نتونستین به هیچی برسین! داوود: نه اتفاقا دست پر اومدیم فرشید: خب بگین دیگه! داوود: خب زیبا کریمی رو دیدیم و علت طلاق رو ازش پرسیدیم. رسول:خب چی گفت؟ امیر: در گوش من گفت. رسول: وایی چقدر خندیدم به جون تو، اصلا اقا محمد چقدر خوشحال میشه وقتی بفهمه تو اینقدر با مزه ای، بزار یه زنگ بزنم بهش بگم که اینقدر با مزه ای. امیر: نه حالا چه عجله ایه پول تلفنتم زیاد میشه رسول:وقت دنیارو میگیریا، خب داوود بقیشو بگو. داوود: گفت وقتی که باهم ازدواج کردن همچی خوب بود تا اینکه منوچهر همه اخلاقش عوض میشه بدرفتاری میکنه و حتی کریمی رو هم کتک میزده و بعد کریمی متوجه میشه که منوچهر معتاد شده! به خاطر همین هم از هم جدا میشن و گفت که هنوز مهریش رو کامل ازش نگرفته و اخر هر ماه باهم یه قرار میزارن و هرماه یکی از سکه هاشو ازش میگیره. رسول:خب امروز چندمه؟ فرشید:28 رسول: ایولللل امیر:خوبه حالا منم اینو به اقا محمد بگم؟ رسول: عه تو باز وقت دنیارو گرفتی که سعید: وقت دنیارو رو ول کنید، وقتِ حال رو دریابید که باید چیکار کنیم! رسول: من زنگ میزنم و ماجرا رو به اقا محمد میگم. پ.ن: دارن میرسن به منوچهر😎 فوروارد:آزاد✔️ این داستان ادامه دارد... °•❥︎☾︎@amn_na_amn☽︎❥︎•°
پدرم تا حالا ۲ بار عمل کرده ولی چند روزه اصلا حالش خوب نیست و دکترا گفتن اگه برای بار سوم عمل بشه احتمال فلج شدنش زیاده ... الانم همه میگن باید باز عمل شه🚶‍♂ ازتون خواهش میکنم دعا کنید تا برای سومین بار نیاز به عمل نداشته باشه و حالش خوب شه... محتاج دعای شما عزیزانیم(:💔 اگه میشه فور کنید😄