eitaa logo
•°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°•
366 دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
107 فایل
بـسـم ربــ الحـسـیـنــ⁦❥ °•کانال فدایی امام حسینــ⁦°•♡ °کپی:حلالت رفیق هدف چیز دیگس° شروع‌خـ¹²\⁹\¹⁴⁰⁰ـادمی °بـہ کورے چشم בشمناט اسلام ساבیس خوراט نظامیم😎°
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادلات گاندویی «روز جمعه»
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩 دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 5 رمان👇🏻 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ _نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی! _حلقه رو پرت کردم تو صورتش _هیچکی نبود _با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم _چه کنم که مجبورم _الهی بمیرم برات _محکم زدم تو گوشش _صورتم کبود شده بود _دنیا رو سرم خراب شد _به بچم رحم کن _میبنی اونیو که میبینم _باورم نمیشد بهترین دوستم نفوذیه _متاسفم کاری از ما بر نیومد، تسلیت میگم _حالت تهوع داشتم _قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد _داداشی بلند شو _منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین _رفته کما _به خاطر نجات جون من این کارو کرد _یا حسین داداشم _داری بابا میشی _بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه _تو قاتلی _نزاشتی خواهر زادمو ببینم نزاشتی بچمو ببینم _نمیزارم بچتو ببینی _داغشو به دلت میزارم _سیاهی مطلق... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻 (شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی) @rooman_gando_1400 @rooman_gando_1400 بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
هدایت شده از تبادلات گاندویی «روز دو شنبه»
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩 دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 5 رمان👇🏻 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ _نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی! _حلقه رو پرت کردم تو صورتش _هیچکی نبود _با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم _چه کنم که مجبورم _الهی بمیرم برات _محکم زدم تو گوشش _صورتم کبود شده بود _دنیا رو سرم خراب شد _به بچم رحم کن _میبنی اونیو که میبینم _باورم نمیشد _حالت تهوع داشتم _قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد _داداش بلند شو _منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین _رفته کما _یا حسین داداشم _داری بابا میشی _بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه _تو قاتلی _نزاشتی خواهر زادمو ببینم _خواهرمو ازم گرفتی _نمیزارم بچتو ببینی _داغشو به دلت میزارم _سیاهی مطلق... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻 (شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی) @rooman_gando_1400 @rooman_gando_1400 بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩 دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 5 رمان👇🏻 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ _نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی! _حلقه رو پرت کردم تو صورتش _هیچکی نبود _با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم _چه کنم که مجبورم _الهی بمیرم برات _محکم زدم تو گوشش _صورتم کبود شده بود _دنیا رو سرم خراب شد _به بچم رحم کن _میبنی اونیو که میبینم _باورم نمیشد _حالت تهوع داشتم _قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد _داداش بلند شو _منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین _رفته کما _یا حسین داداشم _داری بابا میشی _بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه _تو قاتلی _نزاشتی خواهر زادمو ببینم نزاشتی بچمو ببینم _نمیزارم بچتو ببینی _داغشو به دلت میزارم _سیاهی مطلق... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻 (شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی) @rooman_gando_1400 @rooman_gando_1400 بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
هدایت شده از ☆تبادلات گسترده گل نرگس«شنبه»☆
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩 (از فصل 1 تا 5 رمان درمورد شخصیت های اصلی سریال گاندوبود توی فصل 6 رمان درمورد بچه هاشونه😍👌🏻) دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 6 رمان👇🏻 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ _نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی! _حلقه رو پرت کردم تو صورتش _هیچکی نبود فقط من بودم خدا _با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم _چه کنم که مجبورم _الهی بمیرم برات _محکم زدم تو گوشش _صورتم کبود شده بود _عاشقی جرمه مگه _با من ازدواج میکنید _این ازدواج به صلاح نیست _نمیفهمی عاشق کی شدی _من بدون تو نمیتونم _چرا اسم واقعیتو نگفتی بهم _چی میگی تو یعنی چی _خیلی عوضی _دنیا رو سرم خراب شد _به بچم رحم کن _میبنی اونیو که میبینم _باورم نمیشد _حالت تهوع داشتم _بابایی بزار فشارتو بگیرم _این دردا قدیمیه _قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد _داداشی بلند شو چشماتو باز کن _منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین _متاسفانه رفته کما _یا حسین داداشم _داری بابا میشی _بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه _تو قاتلی _نزاشتی خواهر زادمو ببینم _خواهرمو ازم گرفتی _نمیزارم بچتو ببینی _داغشو به دلت میزارم _سیاهی مطلق... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻 (شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی) @rooman_gando_1400 @rooman_gando_1400 بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
هدایت شده از تبادلات گاندویی «روز جمعه»
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩 دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 5 رمان👇🏻 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ _نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی! _حلقه رو پرت کردم تو صورتش _هیچکی نبود _با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم _چه کنم که مجبورم _الهی بمیرم برات _محکم زدم تو گوشش _صورتم کبود شده بود _دنیا رو سرم خراب شد _به بچم رحم کن _میبنی اونیو که میبینم _باورم نمیشد بهترین دوستم نفوذیه _متاسفم کاری از ما بر نیومد، تسلیت میگم _حالت تهوع داشتم _قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد _داداشی بلند شو _منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین _رفته کما _به خاطر نجات جون من این کارو کرد _یا حسین داداشم _داری بابا میشی _بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه _تو قاتلی _نزاشتی خواهر زادمو ببینم نزاشتی بچمو ببینم _نمیزارم بچتو ببینی _داغشو به دلت میزارم _سیاهی مطلق... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻 (شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی) @rooman_gando_1400 @rooman_gando_1400 بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩 (از فصل 1 تا 5 رمان درمورد شخصیت های اصلی سریال گاندوبود توی فصل 6 رمان درمورد بچه هاشونه😍👌🏻) دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 6 رمان👇🏻 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ _نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی! _حلقه رو پرت کردم تو صورتش _هیچکی نبود فقط من بودم خدا _با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم _چه کنم که مجبورم _الهی بمیرم برات _محکم زدم تو گوشش _صورتم کبود شده بود _عاشقی جرمه مگه _با من ازدواج میکنید _این ازدواج به صلاح نیست _نمیفهمی عاشق کی شدی _من بدون تو نمیتونم _چرا اسم واقعیتو نگفتی بهم _چی میگی تو یعنی چی _خیلی عوضی _دنیا رو سرم خراب شد _به بچم رحم کن _میبنی اونیو که میبینم _باورم نمیشد _حالت تهوع داشتم _بابایی بزار فشارتو بگیرم _این دردا قدیمیه _قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد _داداشی بلند شو چشماتو باز کن _منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین _متاسفانه رفته کما _یا حسین داداشم _داری بابا میشی _بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه _تو قاتلی _نزاشتی خواهر زادمو ببینم _خواهرمو ازم گرفتی _نمیزارم بچتو ببینی _داغشو به دلت میزارم _سیاهی مطلق... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻 (شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی) @rooman_gando_1400 @rooman_gando_1400 بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
هدایت شده از ... ت
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩 دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 5 رمان👇🏻 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ _نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی! _حلقه رو پرت کردم تو صورتش _هیچکی نبود _با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم _چه کنم که مجبورم _الهی بمیرم برات _محکم زدم تو گوشش _صورتم کبود شده بود _دنیا رو سرم خراب شد _به بچم رحم کن _میبنی اونیو که میبینم _باورم نمیشد بهترین دوستم نفوذیه _متاسفم کاری از ما بر نیومد، تسلیت میگم _حالت تهوع داشتم _قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد _داداشی بلند شو _منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین _رفته کما _به خاطر نجات جون من این کارو کرد _یا حسین داداشم _داری بابا میشی _بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه _تو قاتلی _نزاشتی خواهر زادمو ببینم نزاشتی بچمو ببینم _نمیزارم بچتو ببینی _داغشو به دلت میزارم _سیاهی مطلق... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻 (شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی) @rooman_gando_1400 @rooman_gando_1400 بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
هدایت شده از دوشنبه²
سلام به همه طرفدار های گاندو یه کانال داریم برای شما عاشق های گاندو 🌿 این کانال یه رمان خیلی زیبا هم داره😍 بخشی از رمان امنیت ایران 👇 ایران - 41 ریحانه: توی حیاط سایت، شسته بودم دیدم آقا محمد اومد سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت آقا محمد محمد: سلام خانم محمودی ریحانه: سلامی کردم و با همون نگرانی و صدای لرزون گفتم:: رسول چی شد؟.. محمد: نگران نباشید رسول حالش خوبه الان هم بیمارستان ... ریحانه: خدا رو شکر میشه آدرس بیمارستان رو بدید... محمد: بله حتما( آدرس رو گفت) ریحانه: ممنون با اجازه محمد: خدانگهدار __________________________________________ ریحانه: رفتم توی بیمارستان و به مسئول پذیرش گفتم:: سلام خانم خسته نباشید ببخشید آقای رسول حسینی رو اینجا آوردن ؟ پرستار: بله راهروی سمت چپ اتاق سوم ریحانه: ممنون پرستار: خواهش میکنم🙂 ریحانه: رفتم جایی که گفته بود دیدم رسول روی تخت خوابیده بیهوش دکتر هم داره رسول رو معاینه میکنه دکتر که از اتاق اومد بیرون سریع رفتم سمت دکتر دکتر: سلام بفرمایید ریحانه: سلام آقای دکتر همراه آقای حسینی هستم حالش چطور؟؟.. دکتر: شما نسبتی دارید باهاشون؟. ریحانه: نامزد بنده هستن... دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده تونستیم با عمل جراحی گلوله ای که به پاشون خورده بود رو بیرون بیاریم و الان هم بیهوش هستن یه چند روز اینجا باشن اگر بهتر شدن مرخص میشن ریحانه: تشکر کردم و رفتم رو بروی اتاق رسول روی صندلی نشستم قرآن کوچیکی که توی کیفم بود در آوردم و شروع کردم به خوندن _________________________________________ میخوای بقیه رمان رمان رو بخونی ؟ @Gondoo1401
هدایت شده از تبادلات گاندویی «روز دو شنبه»
سلام به همه طرفدار های گاندو یه کانال داریم برای شما عاشق های گاندو 🌿 این کانال یه رمان خیلی زیبا هم داره😍 بخشی از رمان امنیت ایران 👇 ایران - 41 ریحانه: توی حیاط سایت، شسته بودم دیدم آقا محمد اومد سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت آقا محمد محمد: سلام خانم محمودی ریحانه: سلامی کردم و با همون نگرانی و صدای لرزون گفتم:: رسول چی شد؟.. محمد: نگران نباشید رسول حالش خوبه الان هم بیمارستان ... ریحانه: خدا رو شکر میشه آدرس بیمارستان رو بدید... محمد: بله حتما( آدرس رو گفت) ریحانه: ممنون با اجازه محمد: خدانگهدار __________________________________________ ریحانه: رفتم توی بیمارستان و به مسئول پذیرش گفتم:: سلام خانم خسته نباشید ببخشید آقای رسول حسینی رو اینجا آوردن ؟ پرستار: بله راهروی سمت چپ اتاق سوم ریحانه: ممنون پرستار: خواهش میکنم🙂 ریحانه: رفتم جایی که گفته بود دیدم رسول روی تخت خوابیده بیهوش دکتر هم داره رسول رو معاینه میکنه دکتر که از اتاق اومد بیرون سریع رفتم سمت دکتر دکتر: سلام بفرمایید ریحانه: سلام آقای دکتر همراه آقای حسینی هستم حالش چطور؟؟.. دکتر: شما نسبتی دارید باهاشون؟. ریحانه: نامزد بنده هستن... دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده تونستیم با عمل جراحی گلوله ای که به پاشون خورده بود رو بیرون بیاریم و الان هم بیهوش هستن یه چند روز اینجا باشن اگر بهتر شدن مرخص میشن ریحانه: تشکر کردم و رفتم رو بروی اتاق رسول روی صندلی نشستم قرآن کوچیکی که توی کیفم بود در آوردم و شروع کردم به خوندن _________________________________________ میخوای بقیه رمان رمان رو بخونی ؟ @Gondoo1401
هدایت شده از دوشنبه²
سلام به همه طرفدار های گاندو یه کانال داریم برای شما عاشق های گاندو 🌿 این کانال یه رمان خیلی زیبا هم داره😍 بخشی از رمان امنیت ایران 👇 ایران - 41 ریحانه: توی حیاط سایت، شسته بودم دیدم آقا محمد اومد سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت آقا محمد محمد: سلام خانم محمودی ریحانه: سلامی کردم و با همون نگرانی و صدای لرزون گفتم:: رسول چی شد؟.. محمد: نگران نباشید رسول حالش خوبه الان هم بیمارستان ... ریحانه: خدا رو شکر میشه آدرس بیمارستان رو بدید... محمد: بله حتما( آدرس رو گفت) ریحانه: ممنون با اجازه محمد: خدانگهدار __________________________________________ ریحانه: رفتم توی بیمارستان و به مسئول پذیرش گفتم:: سلام خانم خسته نباشید ببخشید آقای رسول حسینی رو اینجا آوردن ؟ پرستار: بله راهروی سمت چپ اتاق سوم ریحانه: ممنون پرستار: خواهش میکنم🙂 ریحانه: رفتم جایی که گفته بود دیدم رسول روی تخت خوابیده بیهوش دکتر هم داره رسول رو معاینه میکنه دکتر که از اتاق اومد بیرون سریع رفتم سمت دکتر دکتر: سلام بفرمایید ریحانه: سلام آقای دکتر همراه آقای حسینی هستم حالش چطور؟؟.. دکتر: شما نسبتی دارید باهاشون؟. ریحانه: نامزد بنده هستن... دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده تونستیم با عمل جراحی گلوله ای که به پاشون خورده بود رو بیرون بیاریم و الان هم بیهوش هستن یه چند روز اینجا باشن اگر بهتر شدن مرخص میشن ریحانه: تشکر کردم و رفتم رو بروی اتاق رسول روی صندلی نشستم قرآن کوچیکی که توی کیفم بود در آوردم و شروع کردم به خوندن _________________________________________ میخوای بقیه رمان رمان رو بخونی ؟ @Gondoo1401
هدایت شده از دوشنبه²
سلام به همه طرفدار های گاندو یه کانال داریم برای شما عاشق های گاندو 🌿 این کانال یه رمان خیلی زیبا هم داره😍 بخشی از رمان امنیت ایران 👇 ایران - 41 ریحانه: توی حیاط سایت، شسته بودم دیدم آقا محمد اومد سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت آقا محمد محمد: سلام خانم محمودی ریحانه: سلامی کردم و با همون نگرانی و صدای لرزون گفتم:: رسول چی شد؟.. محمد: نگران نباشید رسول حالش خوبه الان هم بیمارستان ... ریحانه: خدا رو شکر میشه آدرس بیمارستان رو بدید... محمد: بله حتما( آدرس رو گفت) ریحانه: ممنون با اجازه محمد: خدانگهدار __________________________________________ ریحانه: رفتم توی بیمارستان و به مسئول پذیرش گفتم:: سلام خانم خسته نباشید ببخشید آقای رسول حسینی رو اینجا آوردن ؟ پرستار: بله راهروی سمت چپ اتاق سوم ریحانه: ممنون پرستار: خواهش میکنم🙂 ریحانه: رفتم جایی که گفته بود دیدم رسول روی تخت خوابیده بیهوش دکتر هم داره رسول رو معاینه میکنه دکتر که از اتاق اومد بیرون سریع رفتم سمت دکتر دکتر: سلام بفرمایید ریحانه: سلام آقای دکتر همراه آقای حسینی هستم حالش چطور؟؟.. دکتر: شما نسبتی دارید باهاشون؟. ریحانه: نامزد بنده هستن... دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده تونستیم با عمل جراحی گلوله ای که به پاشون خورده بود رو بیرون بیاریم و الان هم بیهوش هستن یه چند روز اینجا باشن اگر بهتر شدن مرخص میشن ریحانه: تشکر کردم و رفتم رو بروی اتاق رسول روی صندلی نشستم قرآن کوچیکی که توی کیفم بود در آوردم و شروع کردم به خوندن _________________________________________ میخوای بقیه رمان رمان رو بخونی ؟ @Gondoo1401
هدایت شده از دوشنبه²
سلام به همه طرفدار های گاندو یه کانال داریم برای شما عاشق های گاندو 🌿 این کانال یه رمان خیلی زیبا هم داره😍 بخشی از رمان امنیت ایران 👇 ایران - 41 ریحانه: توی حیاط سایت، شسته بودم دیدم آقا محمد اومد سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت آقا محمد محمد: سلام خانم محمودی ریحانه: سلامی کردم و با همون نگرانی و صدای لرزون گفتم:: رسول چی شد؟.. محمد: نگران نباشید رسول حالش خوبه الان هم بیمارستان ... ریحانه: خدا رو شکر میشه آدرس بیمارستان رو بدید... محمد: بله حتما( آدرس رو گفت) ریحانه: ممنون با اجازه محمد: خدانگهدار __________________________________________ ریحانه: رفتم توی بیمارستان و به مسئول پذیرش گفتم:: سلام خانم خسته نباشید ببخشید آقای رسول حسینی رو اینجا آوردن ؟ پرستار: بله راهروی سمت چپ اتاق سوم ریحانه: ممنون پرستار: خواهش میکنم🙂 ریحانه: رفتم جایی که گفته بود دیدم رسول روی تخت خوابیده بیهوش دکتر هم داره رسول رو معاینه میکنه دکتر که از اتاق اومد بیرون سریع رفتم سمت دکتر دکتر: سلام بفرمایید ریحانه: سلام آقای دکتر همراه آقای حسینی هستم حالش چطور؟؟.. دکتر: شما نسبتی دارید باهاشون؟. ریحانه: نامزد بنده هستن... دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده تونستیم با عمل جراحی گلوله ای که به پاشون خورده بود رو بیرون بیاریم و الان هم بیهوش هستن یه چند روز اینجا باشن اگر بهتر شدن مرخص میشن ریحانه: تشکر کردم و رفتم رو بروی اتاق رسول روی صندلی نشستم قرآن کوچیکی که توی کیفم بود در آوردم و شروع کردم به خوندن _________________________________________ میخوای بقیه رمان رمان رو بخونی ؟ @Gondoo1401