هدایت شده از تبادلات گاندویی «روز جمعه»
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩
دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 5 رمان👇🏻
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#امنیت
_نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی!
_حلقه رو پرت کردم تو صورتش
_هیچکی نبود
_با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم
_چه کنم که مجبورم
_الهی بمیرم برات
_محکم زدم تو گوشش
_صورتم کبود شده بود
_دنیا رو سرم خراب شد
_به بچم رحم کن
_میبنی اونیو که میبینم
_باورم نمیشد بهترین دوستم نفوذیه
_متاسفم کاری از ما بر نیومد، تسلیت میگم
_حالت تهوع داشتم
_قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد
_داداشی بلند شو
_منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین
_رفته کما
_به خاطر نجات جون من این کارو کرد
_یا حسین داداشم
_داری بابا میشی
_بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه
_تو قاتلی
_نزاشتی خواهر زادمو ببینم نزاشتی بچمو ببینم
_نمیزارم بچتو ببینی
_داغشو به دلت میزارم
_سیاهی مطلق...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻
(شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی)
@rooman_gando_1400
@rooman_gando_1400
بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
هدایت شده از تبادلات گاندویی «روز دو شنبه»
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩
دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 5 رمان👇🏻
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#امنیت
_نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی!
_حلقه رو پرت کردم تو صورتش
_هیچکی نبود
_با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم
_چه کنم که مجبورم
_الهی بمیرم برات
_محکم زدم تو گوشش
_صورتم کبود شده بود
_دنیا رو سرم خراب شد
_به بچم رحم کن
_میبنی اونیو که میبینم
_باورم نمیشد
_حالت تهوع داشتم
_قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد
_داداش بلند شو
_منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین
_رفته کما
_یا حسین داداشم
_داری بابا میشی
_بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه
_تو قاتلی
_نزاشتی خواهر زادمو ببینم
_خواهرمو ازم گرفتی
_نمیزارم بچتو ببینی
_داغشو به دلت میزارم
_سیاهی مطلق...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻
(شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی)
@rooman_gando_1400
@rooman_gando_1400
بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
هدایت شده از «رمـانـــــ گــانــدویـــی»
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩
دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 5 رمان👇🏻
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#امنیت
_نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی!
_حلقه رو پرت کردم تو صورتش
_هیچکی نبود
_با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم
_چه کنم که مجبورم
_الهی بمیرم برات
_محکم زدم تو گوشش
_صورتم کبود شده بود
_دنیا رو سرم خراب شد
_به بچم رحم کن
_میبنی اونیو که میبینم
_باورم نمیشد
_حالت تهوع داشتم
_قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد
_داداش بلند شو
_منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین
_رفته کما
_یا حسین داداشم
_داری بابا میشی
_بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه
_تو قاتلی
_نزاشتی خواهر زادمو ببینم نزاشتی بچمو ببینم
_نمیزارم بچتو ببینی
_داغشو به دلت میزارم
_سیاهی مطلق...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻
(شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی)
@rooman_gando_1400
@rooman_gando_1400
بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
هدایت شده از ☆تبادلات گسترده گل نرگس«شنبه»☆
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩
(از فصل 1 تا 5 رمان درمورد شخصیت های اصلی سریال گاندوبود توی فصل 6 رمان درمورد بچه هاشونه😍👌🏻)
دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 6 رمان👇🏻
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#امنیت
_نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی!
_حلقه رو پرت کردم تو صورتش
_هیچکی نبود فقط من بودم خدا
_با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم
_چه کنم که مجبورم
_الهی بمیرم برات
_محکم زدم تو گوشش
_صورتم کبود شده بود
_عاشقی جرمه مگه
_با من ازدواج میکنید
_این ازدواج به صلاح نیست
_نمیفهمی عاشق کی شدی
_من بدون تو نمیتونم
_چرا اسم واقعیتو نگفتی بهم
_چی میگی تو یعنی چی
_خیلی عوضی
_دنیا رو سرم خراب شد
_به بچم رحم کن
_میبنی اونیو که میبینم
_باورم نمیشد
_حالت تهوع داشتم
_بابایی بزار فشارتو بگیرم
_این دردا قدیمیه
_قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد
_داداشی بلند شو چشماتو باز کن
_منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین
_متاسفانه رفته کما
_یا حسین داداشم
_داری بابا میشی
_بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه
_تو قاتلی
_نزاشتی خواهر زادمو ببینم
_خواهرمو ازم گرفتی
_نمیزارم بچتو ببینی
_داغشو به دلت میزارم
_سیاهی مطلق...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻
(شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی)
@rooman_gando_1400
@rooman_gando_1400
بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
هدایت شده از تبادلات گاندویی «روز جمعه»
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩
دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 5 رمان👇🏻
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#امنیت
_نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی!
_حلقه رو پرت کردم تو صورتش
_هیچکی نبود
_با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم
_چه کنم که مجبورم
_الهی بمیرم برات
_محکم زدم تو گوشش
_صورتم کبود شده بود
_دنیا رو سرم خراب شد
_به بچم رحم کن
_میبنی اونیو که میبینم
_باورم نمیشد بهترین دوستم نفوذیه
_متاسفم کاری از ما بر نیومد، تسلیت میگم
_حالت تهوع داشتم
_قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد
_داداشی بلند شو
_منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین
_رفته کما
_به خاطر نجات جون من این کارو کرد
_یا حسین داداشم
_داری بابا میشی
_بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه
_تو قاتلی
_نزاشتی خواهر زادمو ببینم نزاشتی بچمو ببینم
_نمیزارم بچتو ببینی
_داغشو به دلت میزارم
_سیاهی مطلق...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻
(شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی)
@rooman_gando_1400
@rooman_gando_1400
بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩
(از فصل 1 تا 5 رمان درمورد شخصیت های اصلی سریال گاندوبود توی فصل 6 رمان درمورد بچه هاشونه😍👌🏻)
دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 6 رمان👇🏻
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#امنیت
_نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی!
_حلقه رو پرت کردم تو صورتش
_هیچکی نبود فقط من بودم خدا
_با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم
_چه کنم که مجبورم
_الهی بمیرم برات
_محکم زدم تو گوشش
_صورتم کبود شده بود
_عاشقی جرمه مگه
_با من ازدواج میکنید
_این ازدواج به صلاح نیست
_نمیفهمی عاشق کی شدی
_من بدون تو نمیتونم
_چرا اسم واقعیتو نگفتی بهم
_چی میگی تو یعنی چی
_خیلی عوضی
_دنیا رو سرم خراب شد
_به بچم رحم کن
_میبنی اونیو که میبینم
_باورم نمیشد
_حالت تهوع داشتم
_بابایی بزار فشارتو بگیرم
_این دردا قدیمیه
_قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد
_داداشی بلند شو چشماتو باز کن
_منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین
_متاسفانه رفته کما
_یا حسین داداشم
_داری بابا میشی
_بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه
_تو قاتلی
_نزاشتی خواهر زادمو ببینم
_خواهرمو ازم گرفتی
_نمیزارم بچتو ببینی
_داغشو به دلت میزارم
_سیاهی مطلق...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻
(شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی)
@rooman_gando_1400
@rooman_gando_1400
بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
هدایت شده از ... ت
اگر دنبال یه رمان جذاب، عاشقانه وهیجان انگیز هستی این کانال رو به شدت بهت پیشنهاد میکنم👌🏻🤩
دیالوگ های کوتاهی از فصل 1 تا 5 رمان👇🏻
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#امنیت
_نمیزارم به خاطر یه احتمال زندگیمونو خراب کنی!
_حلقه رو پرت کردم تو صورتش
_هیچکی نبود
_با حرفاش جیگرم آتیش میگرفتم
_چه کنم که مجبورم
_الهی بمیرم برات
_محکم زدم تو گوشش
_صورتم کبود شده بود
_دنیا رو سرم خراب شد
_به بچم رحم کن
_میبنی اونیو که میبینم
_باورم نمیشد بهترین دوستم نفوذیه
_متاسفم کاری از ما بر نیومد، تسلیت میگم
_حالت تهوع داشتم
_قلبم بیشتر از همیشه درد میکرد
_داداشی بلند شو
_منو پرت کرد اونور خودش پرید جلو ماشین
_رفته کما
_به خاطر نجات جون من این کارو کرد
_یا حسین داداشم
_داری بابا میشی
_بزار بچم رنگ این دنیارو ببینه
_تو قاتلی
_نزاشتی خواهر زادمو ببینم نزاشتی بچمو ببینم
_نمیزارم بچتو ببینی
_داغشو به دلت میزارم
_سیاهی مطلق...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بدو کلیک کن تا از دستت نرفته😱😍👌🏻
(شخصیت های رمان از سریال گاندو هستن، اگر گاندویی باشی شخصیت هارو میشناسی)
@rooman_gando_1400
@rooman_gando_1400
بدووو عضو شووو الان پاک میکنمااااا😱
هدایت شده از دوشنبه²
سلام به همه طرفدار های گاندو
یه کانال داریم برای شما عاشق های گاندو 🌿
این کانال یه رمان خیلی زیبا هم داره😍
بخشی از رمان امنیت ایران 👇
#امنیت ایران
#پارت- 41
ریحانه: توی حیاط سایت، شسته بودم دیدم آقا محمد اومد سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت آقا محمد
محمد: سلام خانم محمودی
ریحانه: سلامی کردم و با همون نگرانی و صدای لرزون گفتم:: رسول چی شد؟..
محمد: نگران نباشید رسول حالش خوبه الان هم بیمارستان ...
ریحانه: خدا رو شکر میشه آدرس بیمارستان رو بدید...
محمد: بله حتما( آدرس رو گفت)
ریحانه: ممنون با اجازه
محمد: خدانگهدار
__________________________________________
ریحانه: رفتم توی بیمارستان و به مسئول پذیرش گفتم:: سلام خانم خسته نباشید ببخشید آقای رسول حسینی رو اینجا آوردن ؟
پرستار: بله راهروی سمت چپ اتاق سوم
ریحانه: ممنون
پرستار: خواهش میکنم🙂
ریحانه: رفتم جایی که گفته بود دیدم رسول روی تخت خوابیده بیهوش دکتر هم داره رسول رو معاینه میکنه دکتر که از اتاق اومد بیرون سریع رفتم سمت دکتر
دکتر: سلام بفرمایید
ریحانه: سلام آقای دکتر همراه آقای حسینی هستم حالش چطور؟؟..
دکتر: شما نسبتی دارید باهاشون؟.
ریحانه: نامزد بنده هستن...
دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده تونستیم با عمل جراحی گلوله ای که به پاشون خورده بود رو بیرون بیاریم و الان هم بیهوش هستن یه چند روز اینجا باشن اگر بهتر شدن مرخص میشن
ریحانه: تشکر کردم و رفتم رو بروی اتاق رسول روی صندلی نشستم قرآن کوچیکی که توی کیفم بود در آوردم و شروع کردم به خوندن
_________________________________________
میخوای بقیه رمان رمان رو بخونی ؟
@Gondoo1401
هدایت شده از تبادلات گاندویی «روز دو شنبه»
سلام به همه طرفدار های گاندو
یه کانال داریم برای شما عاشق های گاندو 🌿
این کانال یه رمان خیلی زیبا هم داره😍
بخشی از رمان امنیت ایران 👇
#امنیت ایران
#پارت- 41
ریحانه: توی حیاط سایت، شسته بودم دیدم آقا محمد اومد سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت آقا محمد
محمد: سلام خانم محمودی
ریحانه: سلامی کردم و با همون نگرانی و صدای لرزون گفتم:: رسول چی شد؟..
محمد: نگران نباشید رسول حالش خوبه الان هم بیمارستان ...
ریحانه: خدا رو شکر میشه آدرس بیمارستان رو بدید...
محمد: بله حتما( آدرس رو گفت)
ریحانه: ممنون با اجازه
محمد: خدانگهدار
__________________________________________
ریحانه: رفتم توی بیمارستان و به مسئول پذیرش گفتم:: سلام خانم خسته نباشید ببخشید آقای رسول حسینی رو اینجا آوردن ؟
پرستار: بله راهروی سمت چپ اتاق سوم
ریحانه: ممنون
پرستار: خواهش میکنم🙂
ریحانه: رفتم جایی که گفته بود دیدم رسول روی تخت خوابیده بیهوش دکتر هم داره رسول رو معاینه میکنه دکتر که از اتاق اومد بیرون سریع رفتم سمت دکتر
دکتر: سلام بفرمایید
ریحانه: سلام آقای دکتر همراه آقای حسینی هستم حالش چطور؟؟..
دکتر: شما نسبتی دارید باهاشون؟.
ریحانه: نامزد بنده هستن...
دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده تونستیم با عمل جراحی گلوله ای که به پاشون خورده بود رو بیرون بیاریم و الان هم بیهوش هستن یه چند روز اینجا باشن اگر بهتر شدن مرخص میشن
ریحانه: تشکر کردم و رفتم رو بروی اتاق رسول روی صندلی نشستم قرآن کوچیکی که توی کیفم بود در آوردم و شروع کردم به خوندن
_________________________________________
میخوای بقیه رمان رمان رو بخونی ؟
@Gondoo1401
هدایت شده از دوشنبه²
سلام به همه طرفدار های گاندو
یه کانال داریم برای شما عاشق های گاندو 🌿
این کانال یه رمان خیلی زیبا هم داره😍
بخشی از رمان امنیت ایران 👇
#امنیت ایران
#پارت- 41
ریحانه: توی حیاط سایت، شسته بودم دیدم آقا محمد اومد سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت آقا محمد
محمد: سلام خانم محمودی
ریحانه: سلامی کردم و با همون نگرانی و صدای لرزون گفتم:: رسول چی شد؟..
محمد: نگران نباشید رسول حالش خوبه الان هم بیمارستان ...
ریحانه: خدا رو شکر میشه آدرس بیمارستان رو بدید...
محمد: بله حتما( آدرس رو گفت)
ریحانه: ممنون با اجازه
محمد: خدانگهدار
__________________________________________
ریحانه: رفتم توی بیمارستان و به مسئول پذیرش گفتم:: سلام خانم خسته نباشید ببخشید آقای رسول حسینی رو اینجا آوردن ؟
پرستار: بله راهروی سمت چپ اتاق سوم
ریحانه: ممنون
پرستار: خواهش میکنم🙂
ریحانه: رفتم جایی که گفته بود دیدم رسول روی تخت خوابیده بیهوش دکتر هم داره رسول رو معاینه میکنه دکتر که از اتاق اومد بیرون سریع رفتم سمت دکتر
دکتر: سلام بفرمایید
ریحانه: سلام آقای دکتر همراه آقای حسینی هستم حالش چطور؟؟..
دکتر: شما نسبتی دارید باهاشون؟.
ریحانه: نامزد بنده هستن...
دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده تونستیم با عمل جراحی گلوله ای که به پاشون خورده بود رو بیرون بیاریم و الان هم بیهوش هستن یه چند روز اینجا باشن اگر بهتر شدن مرخص میشن
ریحانه: تشکر کردم و رفتم رو بروی اتاق رسول روی صندلی نشستم قرآن کوچیکی که توی کیفم بود در آوردم و شروع کردم به خوندن
_________________________________________
میخوای بقیه رمان رمان رو بخونی ؟
@Gondoo1401
هدایت شده از دوشنبه²
سلام به همه طرفدار های گاندو
یه کانال داریم برای شما عاشق های گاندو 🌿
این کانال یه رمان خیلی زیبا هم داره😍
بخشی از رمان امنیت ایران 👇
#امنیت ایران
#پارت- 41
ریحانه: توی حیاط سایت، شسته بودم دیدم آقا محمد اومد سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت آقا محمد
محمد: سلام خانم محمودی
ریحانه: سلامی کردم و با همون نگرانی و صدای لرزون گفتم:: رسول چی شد؟..
محمد: نگران نباشید رسول حالش خوبه الان هم بیمارستان ...
ریحانه: خدا رو شکر میشه آدرس بیمارستان رو بدید...
محمد: بله حتما( آدرس رو گفت)
ریحانه: ممنون با اجازه
محمد: خدانگهدار
__________________________________________
ریحانه: رفتم توی بیمارستان و به مسئول پذیرش گفتم:: سلام خانم خسته نباشید ببخشید آقای رسول حسینی رو اینجا آوردن ؟
پرستار: بله راهروی سمت چپ اتاق سوم
ریحانه: ممنون
پرستار: خواهش میکنم🙂
ریحانه: رفتم جایی که گفته بود دیدم رسول روی تخت خوابیده بیهوش دکتر هم داره رسول رو معاینه میکنه دکتر که از اتاق اومد بیرون سریع رفتم سمت دکتر
دکتر: سلام بفرمایید
ریحانه: سلام آقای دکتر همراه آقای حسینی هستم حالش چطور؟؟..
دکتر: شما نسبتی دارید باهاشون؟.
ریحانه: نامزد بنده هستن...
دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده تونستیم با عمل جراحی گلوله ای که به پاشون خورده بود رو بیرون بیاریم و الان هم بیهوش هستن یه چند روز اینجا باشن اگر بهتر شدن مرخص میشن
ریحانه: تشکر کردم و رفتم رو بروی اتاق رسول روی صندلی نشستم قرآن کوچیکی که توی کیفم بود در آوردم و شروع کردم به خوندن
_________________________________________
میخوای بقیه رمان رمان رو بخونی ؟
@Gondoo1401
هدایت شده از دوشنبه²
سلام به همه طرفدار های گاندو
یه کانال داریم برای شما عاشق های گاندو 🌿
این کانال یه رمان خیلی زیبا هم داره😍
بخشی از رمان امنیت ایران 👇
#امنیت ایران
#پارت- 41
ریحانه: توی حیاط سایت، شسته بودم دیدم آقا محمد اومد سریع از جام بلند شدم و رفتم سمت آقا محمد
محمد: سلام خانم محمودی
ریحانه: سلامی کردم و با همون نگرانی و صدای لرزون گفتم:: رسول چی شد؟..
محمد: نگران نباشید رسول حالش خوبه الان هم بیمارستان ...
ریحانه: خدا رو شکر میشه آدرس بیمارستان رو بدید...
محمد: بله حتما( آدرس رو گفت)
ریحانه: ممنون با اجازه
محمد: خدانگهدار
__________________________________________
ریحانه: رفتم توی بیمارستان و به مسئول پذیرش گفتم:: سلام خانم خسته نباشید ببخشید آقای رسول حسینی رو اینجا آوردن ؟
پرستار: بله راهروی سمت چپ اتاق سوم
ریحانه: ممنون
پرستار: خواهش میکنم🙂
ریحانه: رفتم جایی که گفته بود دیدم رسول روی تخت خوابیده بیهوش دکتر هم داره رسول رو معاینه میکنه دکتر که از اتاق اومد بیرون سریع رفتم سمت دکتر
دکتر: سلام بفرمایید
ریحانه: سلام آقای دکتر همراه آقای حسینی هستم حالش چطور؟؟..
دکتر: شما نسبتی دارید باهاشون؟.
ریحانه: نامزد بنده هستن...
دکتر: خوشبختانه خطر رفع شده تونستیم با عمل جراحی گلوله ای که به پاشون خورده بود رو بیرون بیاریم و الان هم بیهوش هستن یه چند روز اینجا باشن اگر بهتر شدن مرخص میشن
ریحانه: تشکر کردم و رفتم رو بروی اتاق رسول روی صندلی نشستم قرآن کوچیکی که توی کیفم بود در آوردم و شروع کردم به خوندن
_________________________________________
میخوای بقیه رمان رمان رو بخونی ؟
@Gondoo1401