eitaa logo
『دختران‌فاطمی|پسران‌علوی』
547 دنبال‌کننده
7.2هزار عکس
1.3هزار ویدیو
311 فایل
اینجا‌خانھ #عشق است خانھ‌بۍ‌بۍ‌زهراو موݪا‌امیراݪمؤمنین{؏‌‌}♥️ آهستہ‌وذڪرگویان‌واردشو.....😌✋🏻 📡راه‌ارتباطی‌با‌ما پاسخ‌به‌ناشناس‌ها🔰 ♡➣ @nazar2 📩راه‌های‌ارتباطی⇩ ♡➣zil.ink/asheghe_shahadat.313 ♡➣zil.ink/building_designer
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمان الرحیم 💎♥️🌱 {نجات یک انسان} همین طور که با ناراحتی😔، کتاب📖 اعمالم را ورق می زدم و با اعمال نابود💥 شده مواجه می شدم، یکباره دیدم بالای صفحه با خط درشت نوشته شده:[ نجات یک انسان]🦋 خوب به یاد داشتم که ماجرا چیست😊 . این کار خالصانه برای خدا بود😇 . به خودم افتخار کردم ☺️و گفتم: خدا را شکر😍 . این کار را واقعا خالصانه برای خدا انجام دادم . ماجرا از این قرار بود که یک روز☀️ در دوران جوانی با دوستانم برای تفریح و شنا کردن🌊، به اطراف سد زاینده‌رود رفتیم . رودخانه در آن دوران پر از آب بود و ما هم مشغول تفریح⚽️ . یکباره صدای جیغ زدن یک زن و فریاد های یک مرد همه را میخکوب کرد😳! یک پسر بچه داخل آب افتاده بود و دست و پا میزد😱، هیچ کس هم جرات نمی کرد داخل آب بپرد و بچه را نجات دهد . من شنا و غریق نجات بلد بودم . آماده شدم که به داخل آب بروم اما رفقایم مانع شدند!🙁 آنها می گفتند: اینجا نزدیک سد است و ممکن است تو را به زیر بکشد وبا خودش ببرد 🤦🏻‍♂️. خطرناک است و..... اما یک لحظه با خودم گفتم: فقط برای خدا 🙃و پریدم توی آب، خدا را شکر که توانستم این بچه را نجات بدهم🙏🏻😍 . هر طور بود او را به ساحل آوردم و با کمک رفقا بیرون آمدیم . پدر و مادرش حسابی از من تشکر کردند 🤩‌. خودم را خشک کردم و لباسم را عوض کردم . آماده رفتن شدیم . خانواده این بچه شماره تماس وآدرس من را گرفتند . این عمل خالصانه خیلی خود در پیشگاه خداوند ثبت شده بود . من هم خوشحال بودم 😇. لااقل کار خوب با نیت الهی😙 پیدا کردم . می دانستم که گاهی وقت ها ، یک عمل خوب با نیت خالص، یک انسان را در آن اوضاع نجات میدهد ❤️. از اینکه این عمل،خیلی بزرگ در نامه عمل نوشته شده بود فهمیدم کارم مهمی کرده ام . اما یکباره مشاهده کردم که این عمل خالصانه هم در حال پاک شدن است😟 . با ناراحتی گفتم: مگه نگفتید فقط کارهایی که خالصانه برای خدا باشه حفظ میشه، خب من این کار رو فقط برای خدا انجام دادم . پس چرا داره پاک میشه😥؟! جوان پشت میز لبخندی زد و گفت: درست میگی، اما شما در مسیر برگشت به سمت خانه با خودت چه گفتی🙂؟ یکباره فیلم آن لحظات دیدم😞 .
درست یک هفته بعد که رفتم نمازخانه، دیدم با عبای سفید آنجا ایستاده! یخ کردم انگار! سرخوردم کنار دیوار و چشم هایم را بستم. نمیدانستم باید چه احساسی داشته باشم. اواسط سال بود که تصمیم گرفتم رشته معارف اسلامی را انتخاب کنم. پدر و مادرم مخالف نبودند اما معتقد بودند حیف نمره های خوب من است که بروم معارف و فامیل پشت سرمان حرف میزنند. معلم ها سرزنشم میکردند و حتی پدرم را خواستند که مجبورم کند در تیزهوشان درس بخوانم اما خوشبختانه پدرم انتخاب را به خودم واگذار کرد. چندهفته درباره رشته معارف تحقیق کردم و به این نتیجه رسیدم که با روحیات و شخصیت من سازگار است. برای خودم هدف تعیین کرده بودم و از درستی انتخابم مطمئن بودم اما حرفهای دیگران آزارم میداد و باعث میشد مدام شک کنم. از نظر روحی تحت فشار بودم. تصمیم گرفتم با آقاسید مشورت کنم. حرفهایم که تمام شد، تبسم ملایمی کرد و گفت: بله انتخاب خوبیه، حتی من پیشنهاد میدم برید حوزه! – پدر و مادرم اصلا موافق حوزه نیستن. – اگه مطمئنید انتخابتون عاقلانه ست، سست نشید. چه اشکال داره کسی که درسش خوبه بره معارف بخونه؟ لازم نیست حتما شاگردای ممتاز برن ریاضی و تجربی. مهم اینه که درسی که میخونید رو دوست داشته باشید. اصلا شما برید معارف تا بقیه هم بفهمن که علم علمه..! اصلا اگه توی مشتتون یه الماس باشه، ولی همه مردم بگن گردوئه، شما حرف کدوم رو قبول میکنید؟ مهم اینه که شما به الماس بودنش مطمئنید. حرفهایش پایه های یقین را به راهی که داشتم محکم میکرد. چندروز متوالی از او مشورت گرفتم و با اطمینان رشته ام را انتخاب کردم. 🌱 🌸@yyamahdii313 @hadidelhaa🌸
🧕🏻 🌱👇🏻 حاال می تونستم حالش رو بگیرم و خودش هم این رو فهمیده بود که جوابی نداد و اخم روی صورتش نشست. وقتی جوابی نداد ابروهام رو باال انداختم و گفتم:کجا؟ نفسی از سر حرص کشید و جواب داد:جلو ی در آسانسور. _آها حاال داره ی ه چی زایی یادم میاد. من یادم نیست کِ ی بوده تو یادته؟ _دیروز... _وَ امروز! _ببخشید ولی فکر نمی کنم اینکه ما قبال کجا همو دید یم ربطی به کارمون داشته باشه! _اتفاقا داره چون من با کارمندایی که به رئیسشون بی احترامی م ی کنن و زبون دراز هم هستن آبم توی یه جوب نمی ره. _من یادم نمیاد بهتون بی احترامی کرده باشم. ☝🏻🙂 | ⓙⓞⓘⓝ↯ ♡➣@hadidelhaa