eitaa logo
فِراق!🫀
1.2هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
3.6هزار ویدیو
15 فایل
«بـِسـم ربــ آرام دل هاحُسـین» • از دل سخـن میگویـیم بآشـد تا یـآر بنگـرد🌱💔 •شـروع‌عـشق‌بازے:بَدوِ خِلقَـتــ✨ •شـروع‌‌مشق‌ِ فراق:1402/3/27 "کپی‌‌!؟حلالت‌‌ خادم⇩ @gharid_tos ادمین‌‌تبلیغ‌وتبادلات⇩ @Shahidch
مشاهده در ایتا
دانلود
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻 🌱🌻 🌻 🌻 🌱 ✨آرام✨ چشماشو بست و نفس عمیق کشید و داشت اروم به سمتم میومد که گفتم _برو عقبببببب باور کن خودمو میکشم اگه بیایی جلو دستاشو به نشانه ی تسلیم گرفت بالا و گفت +خیلی خب اروم باش...میخوام باهات حرف بزنم _من حرفی ندارم همین الان تصمیمتو بگیر +میخوای بچه رو سقط کنی؟ رضایت من برای سقط بچه این چیزیه که میخوایی؟ _اره +خیلی خب باشه ولی یه شرط دارم _چه شرطی؟ ×میخوام باهات حرف بزنم...حرفامو که زدم بعدش اگه بازم خواستی بچه رو سقط کنی من خودم کمکت میکنم چند ثانیه به پیشنهادش فکر کردم تنها راهم برای رضایت دادن اراد همین بود گفتم _قبوله +خیلی خب الان اون چاقورو از روی گلوت بردار و بیا بریم توی اتاق _بر نمیدارم +باشه دنبالم بیااا پشت سرش راه افتادم داخل اتاق شدیم و اراد گفت +نمیخوایی اون چاقورو برداری خطرناکه اروم چاقورو از گلوم فاصله دادم و دستمو انداختم پایین با آراد نشستیم لب تخت و گفتم _حرفاتو بزن آراد نفس عمیقی کشید و سعی میکرد خونسرد باشه گفت +ازت یه سوال دارم...چرا میخوای اون بچه رو سقط کنی؟ _چون الان شرایط به دنیا اوردنشو ندارم...الان امادگی بچه دار شدنو ندارم‌.‌‌..نمیتونم بزرگش کنم...هنوز شیش ماه از مرگ مهراد نگذشته من باردارم...نمیتونم آراد نمیتونم توم اینو نمیفهمی +مگه شرایط به دنیا اوردن بچه چیه که تو نداری؟ مگه چته که امادگی بزرگ کردنش رو نداری؟ چرا نمیتونی؟؟ _نمیتونم آراد من هنوز درگیر مرگ مهراد هستم اونوقت یه بچه ی دیگه به دنیا بیارم؟؟ +خب مشکلش چیه؟ از دست سوالاش خسته شدم از جام بلند شدم که گفت +کجا میری؟ هنوز حرفام تموم نشده...مگه رضایتمو نمیخوایی؟؟ کلافه دوباره نشستم روی تخت که ادامه داد +مهراد مرده دیگه ارام تو چه بخوایی چه نخوایی مهراد مرده هیچ کاریم از دست تو بر نمیاد...بهت حق میدم از مرگش ناراحت باشی بهت حق میدم یه مدت حال خودت رو نفهمی ولی این تصمیمی که برای سقط بچه گرفتی اصلا درست نیست شاید تو الان از یه دیدگاه دیگه به این مسئله نگاه کنی شاید فکر کنی توانایی بزرگ کردنشو نداری اون بچه یه مادر شاد میخواد که تو الان شاد نیستی و خیلی چیزهای دیگه که توی فکرت میگذره ولی من با یه دیدگاه دیگه بهش نگاه میکنم برای همین باهات مخالفت میکنم برای همین نمیزارم بچه رو سقط کنی برای همین توی خونه حبست کردم...میخوای دیدگاهمو برات بگم؟؟ مکثی کرد و ادامه داد +اون بچه اگه به دنیا بیاد حالتو خوب میکنه بهت روحیه میده بهت کمک میکنه تا با مرگ مهراد کنار بیایی بهت کمک میکنه تا رفتارهات مثل قبل بشه ولی تو اینارو نمیفهمی فقط میخوای بکُشیش چون هنوز شیش ماه از مرگ مهراد نگذشته خب نگذشته باشه مشکلش چیه؟؟ در مورد اینم که میگی شرایطشو نداری این بچه حدود ۸ ماه دیگه به دنیا میاد تو میتونی توی این مدت روی خودت کار کنی تا وقتی بچت به دنیا اومد همون ارام سابق باشی توی فکر فرو رفتم که اراد ادامه داد +اون بچه حق زندگی کردن داره حق داره به دنیا بیاد و یه زندگی خوب داشته باشه ولی تو میخوای این حقو ازش بگیری...ارام تو دلت میاد بچتو بکشی؟ تویی که این همه بخاطر مرگ مهراد غمگین شدی الان میخوای یکی از بچه های دیگتو بکشی؟ چرا خب؟ مهراد بچت بود این بچه ای هم که الان توی شکمت هست بچته، چرا داری بینشون فرق میزاری ارام؟ چیزی نگفتم و در سکوت خیره ی فرش زیر پام شده بودم آراد درست میگفت من اصن به این چیزا فکر نکرده بودم از طرفی نمیخواستم کوتاه بیام و قبول کنم...آراد بعد از حرفاش بلند شد و گفت +فکراتو بکن اگه بازم خواستی بچه رو سقط کنی همونجور که بهت گفتم رضایت میدم ولی اینو بدون که بعدش دیگه حق نداری اسم منو بیاری بعد از حرفش از اتاق رفت بیرون و من به حرفاش فکر میکردم اشکم در اومده بود یکم گریه کردم تا اروم بشم 🌻نویسنده؛مصباح الهدی کپی رمان بدون ذکر منبع حرام است🔥https://harfeto.timefriend.net/17232765440029 •--------࿐✿࿐---------•
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻 🌱🌻 🌻 🌻 🌱 ✨آرام✨ انقدر گریه کردم تا حالت تهوع گرفتم اولش خواستم بی تفاوت باشم ولی حالم هی بدتر میشد...به سمت دستشویی دویدم و بالا میوردم...حالم خوب نبود و دیگه توان نداشتم از بس بالا اوردم... یه مشت اب به صورتم زدم و از دستشویی اومدم بیرون و بی جون چند قدم جلو رفتم و همونجا نشستم...اراد نمیدونم از کجا پیداش شد به طرفم اومد و کنارم نشست و نگران گفت +آرام چته؟ خوبی؟ بی جون توی چشماش نگاه کردم که ادامه داد +رنگت خیلی پریده...چیزیت شده؟ دوباره حالم بد شد دستمو گرفتم جلوی دهنمو و دوباره رفتم توی دستشویی و باز بالا اوردم...دیگه هیچی توی معدم نبود ولی همچنان حالم بد بود...چند دقیقه بعد بی حال تر از قبل اومدم بیرون اراد نگران پشت در وایساده بود...بی جون باز نشستم روی زمین که اراد رفت توی اشپزخونه و نمیدونم چی درست کرد توی لیوان اب ریخت و اومد بهم داد خوردم یکم بهتر شدم...از بی حالی افتادم توی بغل اراد و سرمو گذاشتم روی سینش...داشت خوابم میبرد که دوباره حالم بد شد و از توی بغلش اومدم بیرون و رفتم توی دستشویی... کمی بالا اوردم و بیشتر عق میزدم انگار همه ی وجودم داشت بالا میومد و حالم خیلی بد بود...بعد از چند دقیقه اومدم بیرون ارادم نگران منو برد نشوند روی مبل و گفت +چته ارام؟ چرا اینجوری شدی؟ _نمیدونم اومد نشست کنارم و دستشو گذاشت روی پیشونیم و بعد از اون دوباره منو کشید توی بغلش تا صبح نه من خوابیدم و نه آراد مدام عق میزدم و دیگه هیچی توی معدم نبود... دیگه هیچ جونی توی بدنم نمونده بود و نمیدونستم چم شده...ساعت حدودا ۷ بود که اراد مانتو و روسریمو اورد و کمک کرد بپوشم با بی حالی پرسیدم _چیکار میکنی؟ +میریم بیمارستان _من بیمارستان نمیام +چرا داری با من لجبازی میکنییی؟؟ از دیشب تا حالا مدام داری بالا بیاری و حالت بده پاشو بریم ببینم چته _عادیه چون باردارم +دیگه اخه چقدر عادی؟؟ یه نگا به خودت بنداز صورتت سفیده سفیده دستمو گرفت و اروم بلندم کرد و کمکم میکرد راه بیام چون واقعا جون نداشتم 🌻نویسنده؛مصباح الهدی کپی رمان بدون ذکر منبع حرام است🔥https://harfeto.timefriend.net/17232765440029 •--------࿐✿࿐---------•
~•بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم•~ ادامــہ‌رمان‌؏شق‌بہ‌طعم‌انتقام🌸 سه پارت‌‌تقدیمتون🪐⚡️
هدایت شده از فِراق!🫀
✩。:•.───── ✨❁✨ ─────.•:。✩ 🌘-شـبـتــون مہـدۅۍ✨ 🌘-نـفــسـتـون حیدࢪۍ✨ 🌘-ذڪࢪتــون یا عݪی✨ 🌘-مہـࢪتــۅن فـاطمۍ✨ 🌘-صݕࢪتـون زیـںْݕۍ✨ 🌘-قــلــبـتـۅن ࢪضایۍ✨ 🌘-عشقـتــون حسیںْۍ✨ 🌘غیࢪتـــتــون عݪـۅۍ✨ 🌘-شبتون متعالی✨ # خاموشی چنل
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد علمدار نیامد:(💔️
،، هر که کوچک شد به پای ِتو بزرگش می‌کنند خادم ِپایین ِمجلس از همه بالاتر است ..
سینه ی ما سینه‌زنا وقف ِ موقوفه ی آقام ابالفضله :)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از فِراق!🫀
ِاِلهۍ‌عَظُمَ‌الْبَلاء .. ُوَبَرِحَ‌الْخَفآءُ .. وَانْڪَشَفَ‌الْغِطآء .. وَانْقَطَعَ‌الرَّجآء .. ُوَضاقَتِ‌الاَْرْضُ .. ُوَمُنِعَتِ‌السَّمآء .. وَاَنْتَ‌الْمُسْتَعانُ .. ُوَاِلَیْڪَ‌الْمُشْتَڪۍ .. وَعَلَیْڪَ‌الْمُعَوَّلُ‌فِۍالشِّدَّةِوَالرَّخآء .. ِاَللّهُمَّ‌صَلِّ‌عَلۍ‌مُحَمَّدوَالِ‌مُحَمَّد .. اُولِۍالاَْمْر .. الَّذینَ‌فَرَضْتَ‌عَلَیْنا‌‌طاعَتَهُمْ .. وَعَرَّفْتَنابِذلِڪَ‌مَنْزِلَتَهُمْ .. فَفَرِّجْ‌عَنّابِحَقِّهِمْ‌فَرَجاًعاجِلا‌قَریباً .. ڪَلَمْحِ‌الْبَصَرِاَوهُوَاَقْرَب .. ُیامُحَمَّدُیاعَلِۍیاعَلِۍُیامُحَمَّدُ .. اِکْفِیانۍ‌فَاِنَّکُماڪافِیانِ .. وَانْصُرانۍ‌فَاِنَّکُماناصِرانِ .. یامَوْلانایاصاحِبَ‌الزَّمان .. ِالْغَوْثَ‌الْغَوْثَ‌الْغَوْثَ .. اَدْرِکْنۍاَدْرِکْنۍاَدْرِکْنۍ .. السّاعَةَالسّاعَةَ‌السّاعَة .. الْعَجَلَ‌الْعَجَلَ‌الْعَجَل .. َیااَرْحَمَ‌الرّاحِمینَ .. بِحَقِّ‌مُحَمَّد‌وَالِہ‌الطّاهِرین ..
وعباس،کفیل دل‌های رنج‌دیده دردنیاست(:💔