eitaa logo
فِراق!🫀
1.2هزار دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
3.6هزار ویدیو
15 فایل
«بـِسـم ربــ آرام دل هاحُسـین» • از دل سخـن میگویـیم بآشـد تا یـآر بنگـرد🌱💔 •شـروع‌عـشق‌بازے:بَدوِ خِلقَـتــ✨ •شـروع‌‌مشق‌ِ فراق:1402/3/27 "کپی‌‌!؟حلالت‌‌ خادم⇩ @gharid_tos ادمین‌‌تبلیغ‌وتبادلات⇩ @Shahidch
مشاهده در ایتا
دانلود
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻 🌱🌻 🌻 🌻 🌱 ✨آرام✨ شب، موقعی که میدونستم اراد کی میاد خونه لامپ هارو خاموش کردم و از قبل بچه هارو خوابوندم...از صبح که اراد رفت مشغول درست کردن چند مدل غذا و کیک و دسر شدم، همشو با دقت و سلیقه روی میز چیدم و وسط هاش شمع گذاشتم و کل لامپ های خونه رو خاموش کردم و گوشه ی سالن که دور از در ورودی بود مشغول روشن کردن شمع ها شدم...همینجور که داشتم شمع هارو روشن میکردم صدای بسته شدن در خونه اومد و بلافاصله بعدش صدای آراد که داشت صدام میزد... با لبخند داشتم ادامه ی شمع هارو روشن میکردم و اراد هم داشت کل خونه رو دنبالم میگشت یهو وارد سالن شد و منو دید...دست از روشن کردن ادامه ی شمع ها کشیدم و با لبخند گفتم _سلام! آراد هم متعجب و ذوق زده داشت نگاه میکرد یکم جلو اومد و گفت +به به چیکار کردی عشقممممم فندک رو فشردم تا چندتا شمع های باقی مونده رو روشن کنم...اراد نزدیکم شد و دستشو گذاشت روی دستم و باهم چندتا شمع باقی مونده رو روشن کردیم و اروم نشستیم کنار هم روی صندلی و با لبخند برام غذا کشید و گذاشت جلوم که گفتم _دستت درد نکنه +دست خودت درد نکنه عزیزم خواستم غذامو شروع کنم که اراد گفت +منم برات سوپرایز دارم _چیه؟ یه پاکت گذاشت جلوم که گفتم _این چیه؟ +بازش کن پاکت رو برداشتم و درشو باز کردم و برگه ای از توش در اوردم 🌻نویسنده؛مصباح الهدی کپی رمان بدون ذکر منبع حرام است🔥https://harfeto.timefriend.net/17232765440029 •--------࿐✿࿐---------•
🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻🌱🌻 🌱🌻🌱🌻 🌻🌱🌻 🌱🌻 🌻 🌻 🌱 ✨آرام✨ برگه ای از توش در آوردم...فقط چند ثانیه محو برگه بودم با تعجب چشمامو از برگه گرفتم و رو به اراد گفتم _آ.راد لبخندی بخاطر ذوقی که داشتم زدم که اراد گفت +خوشحال شدی؟؟ _آراد این..این...واییی اصن باورم نمیشه بلیت هواپیما برای کربلا بود...من و آراد و سه تا دخترام، تا حالا کربلا نرفته بودم و خیلی خوشحال شده بودم...با خوشحالی که نمیتونم توصیفش کنم به اراد گفتم _آراد واییییی تو خیلی خوبیییی اصن باورم نمیشهههه آراد لبخندی زد و گفت +همه دنیا فدای لبخند تو اصلا خوردن غذا اونم توی تاریکی که با نور شمع روشن کرده بودم از یادم رفت...سرمو گذاشتم روی شونه ی اراد و گفتم _خیلی دوستت دارممممم +من بیشتر 🦋مرا هوای تو هرگز زِ سَر به در نرود خیالِ چَشمِ سیاهِ تو از نظر نرود سَرَم به پای مَزن گر بر آستانه‌ی توست که گر سَرَم برود عشقِ تو زِ سَر نرود🦋 《پایان》 🌻نویسنده؛مصباح الهدی کپی رمان بدون ذکر منبع حرام است🔥https://harfeto.timefriend.net/17232765440029 •--------࿐✿࿐---------•
جناب قلم رمان تموم شد میتونید شروع کنید بعدی روی❤️‍🩹😊
ببخشید فعالیت نداشتم چندتا مشکل جلو راهم بود باید حل میشد... 💔
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه‌برن‌‌یکی‌جابمونه‌یعنی‌چی؟!💔
ولنا في حًبً المهدي حياة 💛🌱
بـه‌کشـتـگان‌ِمحـبـت‌کَـفن‌نـمـی‌آیـد:)❤️‍🩹
-🌱-