#چگونه_فیلم_ببینیم
#قسمت_دوم 2⃣
✅ خوشم میآید، خوشم نمیآید
📌 بحثی که دربارهی چگونگی فیلم دیدن دنبال میکنیم، درواقع حد میانه است. فرض بر این است که روح یک شاعر و خرد یک دانشمند میتوانند در کنار هم قرار بگیرند و تجربهی فیلم دیدن برایشان پرمایه بوده و دشوار نباشد. برای تجزیه و تحلیل یک فیلم نیازی نیست که عشق به سینما را در خودمان از بین ببریم. با استفاده از ابزارهایی که برای تجزیه و تحلیل یک فیلم وجود دارد، میتوان به عمیقترین لایههای درک و فهم دست یافت که فقط شاعر درون ما میتواند قدرش را بداند. برای مثال تماشای درامهای کلاسیکی مانند مهر هفتم (۱۹۵۷) ساختهی اینگمار برگمان به ما کمک میکنند تا درونیات خود را با چنان عمقی درک کنیم که چه بسا ما را از تماشاگران دیگر متمایز کند.
📌داشتن یک رویکرد تحلیلی برای کسی که میخواهد هنر تماشای فیلمها را بیاموزد، امری حیاتی است، چون تنها در این صورت است که میشود دید و فهمید که اجزای هر فیلمی، چگونه انرژی حیاتیشان را به کلیت یک فیلم، تزریق میکنند. تحلیل به طور کلی به معنای تفکیک یک کل به اجزایی کوچکتر است تا ماهیت، تناسبها، کارکرد و روابط متقابل آن اجزا کشف شوند.
پس، در تحلیل فیلم فرض بر آن است که با یک کلیت هنری سر و کار داریم که ساختاری یکدست و معقول دارد.
📌 بنابراین هر فیلم (داستان گویی) یک مفهوم اصلی دارد که حول موضوعی محوری میچرخد. قطعاً نمیشود ادعا کرد که بدون تحلیل فیلمها، نمیتوانیم درکشان کرده و با آنها رابطهای حسی برقرار کنیم.
📌 وقتی فیلمی تأثیرگذار است، لاجرم با ابزار حس و شهود سراغ معنای کلیاش میرویم، مشکل اینجاست که چنین ابزارهایی نامشخص و کم دوام هستند و واکنش منتقدانهی ما در برابر کلیگوییهای مبهم و عقاید ناپخته را محدود میکنند.
رویکرد انتقادی به ما اجازه میدهد تا این ابزارهای شهودی را به سطحی خودآگاهانه رسانده و شفافشان کنیم و به نتیجهگیریهای واضحتر و قابل قبولتری در مورد معنا و ارزشهای یک فیلم برسیم.
البته قرار نیست که رویکرد انتقادی بگوید که یک فیلم را فقط باید از نظر عقلی تجزیه و تحلیل کرد و فیلم، اثری است که میشود کنترلش را در اختیار گرفت. نه تحلیل فیلم ادعا دارد و نه تلاش میکند که همه چیز را دربارهی یک فیلم توضیح دهد. جریان سیال و فریبندهی تصاویر هیچ وقت تن به تحلیل و ادارک کامل نمیدهند. درواقع هیچ پاسخ نهایی در مورد هیچ اثر هنری وجود ندارد. فیلم و سینما، مثل هر چیز دیگری که ارزش حقیقی زیباییشناسانه دارد؛ هیچ وقت به طور کامل قابل تحلیل نیست. برای لذت بردن از فیلمهایی مانند ارباب حلقهها: بازگشت پادشاه (۲۰۰۳) باید مفهومی که از واقعیت در ذهن داریم، دستخوش تغییر بشود یا به عبارتی حسباورناپذیر بودن را در خودمان موقتاً کنار بگذاریم.
📌 یکی از دشوارترین پیش داوریها که باید بر آن غلبه کنیم؛ نادیده گرفتن طبقهبندیهایی است که درمورد فیلمها وجود دارد. اگرچه طبیعی است که نوع خاصی از فیلمها را ترجیح بدهیم اما خیلی از ماها ممکن است از هر نوع فیلمی خوشمان بیاید. مثلاً کسی که فیلم گنگستری دوست ندارد، ممکن است بانی و کلاید (۱۹۶۷) را نادیده بگیرد و دیگری که از فیلم موزیکال بدش میآید، چه بسا شیکاگو (۲۰۰۲) را از قلم بیندازد و کسانی باشند که فیلمهای فانتزی را دوست نداشته باشند و شاید ارباب حلقهها: بازگشت پادشاه را نادیده بگیرند. بعضیها ممکن است فیلمهای سیاه و سفید را دوست نداشته باشند. یا سراغ فیلمهایی نروند که با زبان مادریشان بیگانه است، چون خوششان نمیآید دائماً زیرنویسها را بخوانند. تماشاگرانی هم هستند که فیلم تلخ دوست ندارند و دلشان میخواهد «سرگرم» شوند...
🌿 @Gerafilm1
#چگونه_فیلم_ببینیم
قسمت 3⃣
✅ کلاهتان را قاضی کنید!
📌 شاید هیچوقت مکان مناسبی برای تماشای فیلم پیدا نشود. در واقع تمام تجربیات فیلم دیدن، همیشه با اشکالهایی همراه هستند. پشت سرمان کسانی نشستهاند که دربارهی فیلم، همان لحظه که نمایش داده میشود، بحث میكنند و نظر میدهند. ممکن است یکی کنار دست ما نشسته باشد و چیپس و پفک بخورد و تماشای فیلم همراه با خرچخرچ کردنهای او باشد. وسط تماشای فیلم، تلفن همراه کسی زنگ میخورد.
📌 ریچارد دریفوس بازیگر فیلمهایی مثل آروارهها (۱۹۷۵) و برخورد نزدیک از نوع سوم (۱۹۷۷) معتقد است که «فیلم، قدرتش را بر ما اعمال میكند. وقتی در فضایی تاریک نشستهایم و به پرده زل زدهایم و دل توی دلمان نیست.... میدانیم که فیلم قرار است ما را با خودش به جاهای دیگری ببرد. اما وقتی تلویزیون فیلمی نشان میدهد، کسی برایش مهم نیست که چه چیزی دارد نمایش داده میشود.»
برخی دوست دارند فیلمهای پرخرج و عظیم را حتماً در سینما تماشا کنند، دیگرانی هستند که پردهی کوچک تلویزیون یا لپتاپ را بیشتر ترجیح میدهند و آنها را «خصوصیتر» تلقی میكنند. با این همه ابتدا باید خود را آماده کنیم. مثل ورزشکاری که پیش از رفتن به میدان- مثلاً- فوتبال، باید مقدماتی فراهم کند تا آمادگی حضور در مسابقه را پیدا کند.
📌 چگونه آمادهی تماشای فیلم شویم؟
پیش از تماشای یک فیلم، تا چه اندازه باید دربارهاش اطلاعات داشته باشیم؟
هیچ پاسخ ساده و روشنی در این زمینه وجود ندارد. اغلب، هیچ کنترلی بر اطلاعاتی نداریم که ممکن است در بارهی فیلمی داشته باشیم.
گاهی لذتبخش است که سرمان را بیندازیم پایین و وارد سالن سینمایی بشویم و هیچ چیزی هم قرار نیست در مورد فیلمی بدانیم که قرار است تماشا کنیم.
در هر صورت، چندتایی دستورالعمل در این زمینه وجود دارد:
📑 ۱- نظرها و نقدها : یک راه آسان پیش از تماشای یک فیلم آن است که نظرها و نقدهایی را بخوانیم که درباره آن منتشر شده است. در این نوع نوشتهها معمولاً متوجه میشویم که چه کسانی در ساخت یک فیلم مشارکت داشتهاند، زمان فیلم چقدر است و خلاصهای از داستان نوشته شده است. بسیاری از این مطالب به عناصر فیلم نیز اشاره كردهاند که توجه به آنها مهم و با ارزش است. چه بسا اینها به ما کمک کند تا جایگاه فیلم مورد نظر را در مقایسه با آثار مشابهاش پیدا کنیم. ممکن است یک منتقد، فیلم را تحلیل نیز کرده باشد و کارکرد، تناسبات و ارتباط متقابل بخشهای مختلف فیلم را مورد بررسی قرار داده باشد. با این که همیشه «ژورنالیستیترین» نظرات به دلیل ضرب الاجل نشریهها باید هرچه سریعتر نوشته شوند، اما همیشه به نوعی میتوانیم قضاوت صحیحی دربارهی فیلمها بخوانیم و برخی از نكتههای مثبت یا منفی فیلمها را متوجه شویم.
لازم به ذکر است هر نوع نقد را که میخوانیم، چه ژورنالیستی باشد، چه نقدی آکادمیک و جدی، نباید فراموش کنیم که روند نوشتن آنها به شدت ذهنی است. اگر یک یا چند نقد و نوشته دربارهی فیلمی را بیش از حد جدی بشماریم، توانایی خود برای قضاوتی مستقل را محدود کرده و بهكلی یقین خودمان نسبت به قضاوتهایمان را از دست میدهیم و سرگردان میان نقد و نوشتههای این یا آن نویسنده سرگردان خواهیم شد؛ در چنین شرایطی باید خودمان کلاهمان را قاضی کنیم!
📊 ۲- تبلیغات: میزان تبلیغات دربارهی یک فیلم، میتواند روی واکنش ما تأثیر بگذارد. گفتوگوهای مختلف با بازیگران فیلم، با کارگردان، یا عوامل دیگر را در جاهای مختلفی میتوانیم ببینیم. اکنون و با همهگیر شدن فضای مجازی، انواع و اقسام تبلیغات دربارهی فیلمها ارائه میشوند. با پسوپیش کردن صفحههای تلفن همراه به راحتی میتوان آنها را یافت...
🌿 @Gerafilm1
#چگونه_فیلم_ببینیم
قسمت 4⃣
✅ مشاهده و قضاوت
📌 هیچ فرقی ندارد كه ما بینندهی عادی سینما، منتقد یا دانشجوی سینما هستیم. فیلم را تماشا میكنیم كه سرگرم شویم یا عالم سینما برای ما چیزی ورای سرگرمی است و آن را خیلی جدی میگیریم. در هر صورت بعد از مشاهدهی یك فیلم، احتمالاً نخستین كاری كه انجام میدهیم، داوری و قضاوت كردن دربارهی آن است. اما باید دانست كه اگر چهارچوب هر رسانهای را نشناسیم و بدون شناخت دقیق و درست دست به قضاوت بزنیم، درواقع با هرنوع قضاوت و اعلام مواضعی، در حقیقت خودمان را در معرض قضاوت دیگران قرار دادهایم. اما اگر مناسبات و چهارچوبهای مختلف سینما و فعل و انفعال فیلم دیدن و ضرورتهایش را بشناسیم، داوری ما دربارهی فیلمها بیاساس نخواهد بود و چه بسا قضاوتی نزدیك به حقیقت باشد.
بنابراین خوب است در ابتدا بدانیم كه هنگام تماشای یك فیلم به چه عناصری باید توجه كرد تا درك و داوری درستی دربارهاش داشته باشیم.
1⃣ تمركز بر درونمایه
درونمایه، فكر اصلی، پیام فیلم و یا نكتهای كه كلیت یك اثر سینمایی، یك رمان یا یك نمایش را در بر بگیرد، اصطلاحاً درونمایهی آن اثر نامیده میشود؛ هرچند تعریف درونمایه چیزی فراتر از اینهاست. سیدنی لومت كارگردان سرشناس معتقد است «درونمایهی فیلم، یعنی حرفی كه فیلم میزند؛ تعیین میكند كه چگونه باید بازیگران را برای آن فیلم انتخاب كرد، چگونه باید تماشایش كرد، چگونه تدوین شود، چه نوع موسیقی لازم دارد، چطور باید تمام اینها را با هم تركیب كرد، فیلم، چه نامی داشته باشد و اگر تهیهكننده خوبی داشته باشد؛ چگونه باید یك فیلم را اكران كرد. درونمایهی یك فیلم نشان میدهد كه چگونه باید آن را ساخت.»
یك فیلمساز ممكن است بر روی ایده خاصی تمركز كند اما دقیقاً باید روی یكی از این چهار عنصر تأكید كند: ۱- طرح داستانی، ۲- تأثیر حسی یا حال و هوای فیلم ۳- شخصیت و ۴- سبك یا بافت فیلم.
یادمان نرود كه مفهوم گستردهتری از درونمایه به ما كمك میكند تا بتوانیم فیلمهایی با طیف وسیعی را ببینیم و مورد بررسی قرار دهیم: از تلقین (۲۰۱۰) ساختهی كریستوفر نولان تا درخت زندگی (۲۰۱۱) از ترنس مالیك و از دختری كه با آتش بازی كرد (۲۰۰۶) ساختهی دنیل آلفردسون تا ساعات تابستانی (۲۰۰۸) از اولیویه آسایاس.
2⃣ تمركز بر طرح داستانی
در داستانهای حادثهای و آثار كارآگاهی، فیلمساز بر روی طرح داستانی متمركز میشود و برایش مهم است كه چه اتفاقی رخ میدهد. عموماً هدف چنین آثاری گریختن از ملال و یكنواختی زندگی روزمره است، بنابراین كنشها در این نوع فیلمها هیجانانگیز است و ریتم تندی دارد. شخصیتها، اهداف و تأثیرات حسی و عاطفی تابع رخدادها و حوادث هستند و نتیجهی نهایی اهمیت دارد. اگرچه كه رخدادها و نتیجهی نهایی مهم هستند اما این اهمیت صرفاً در چهارچوب خاص داستانی كه روایت میشود؛ قرار میگیرد و بیرون از آن، دارای چندان اهمیت طبیعی نیستند. درونمایهی چنین فیلمهایی را به بهترین شكل میتوان در خلاصهی طرح داستانشان ملاحظه كرد. فیلمهایی مانند مرد عنكبوتی ۲(۲۰۰۴) ساختهی سم ریمی یا آثار جیمزباندی اینگونهاند...
#ادامه_دارد
🌿 @GeraFilm1
#چگونه_فیلم_ببینیم
قسمت 5⃣
#ادامه_مبحث_قبل
✅ مشاهده و قضاوت
3⃣ ساختارها و درونمایهها
فیلمهایی كه بر روی سبك، بافت یا ساختار تأكید دارند، اغلب از نظر تجاری موفقیت چندانی ندارند چون تعداد زیادی از تماشاگران یا آمادگی تجربههایی از این دست را ندارند و یا با چنین دیدگاههای سینمایی راحت نیستند. فیلمهایی مثل یادگاری (۲۰۰۰) ساختهی كریستوفر نولان، به اصطلاح آثار راحتالحلقومی نیستند كه بشود توی سالن سینما نشست یا روی لپتاپ تماشایشان كرد.
4⃣ تمركز بر ایدهها
در بسیاری از آثار جدی سینمایی، كنش و شخصیتها، اهمیتی بیش از مفهوم خود فیلم دارند؛ آنها به روشن ساختن برخی از مفاهیم زندگی میكنند و باعث میشوند تا تماشاگر با تجربههای بشری آشنا شود و یا وضعیت انسان در جامعهاش از طریق این كنشها و شخصیتها به نمایش گذاشته میشود. ممكن است ایده یا فكر اصلی فیلم به طور مستقیم از طریق رخدادی خاص یا شخصیت بهخصوصی به آنها ربط پیدا كند. البته، خیلی اوقات ایده یا فكر اصلی فیلم به شكل ماهرانهای در دل فیلم مطرح میشود كه ما را به چالش میكشد و باید تلاش كنیم تا تعبیری را بیابیم كه از نظر ما كاملاً با چهارچوب فیلم هماهنگی دارد. این رویكرد غیرمستقیم باعث میشود تا تعابیر متنوعی نسبت به فیلم ایجاد شود كه البته نباید با چهارچوب ایده یا فكر اصلی فیلم در تضاد باشند.
احتمالا نخستین گام برای شناخت ایدهی هر فیلمی آن است كه بتوانیم موضوع فیلم را در یك جمله یا یك عبارت به زبان بیاوریم، مثلاً حسادت، بیعدالتی، پیشداوری. یادمان باشد كه شناسایی موضوع حقیقی فیلم، نخستین گام ارزشمند برای تجزیه و تحلیل یك فیلم به شمار میآید. اگر توانستیم موضوع فیلم را در یك عبارت یا یك جمله خلاصه كنیم، احتمالاً با یكی از موارد زیر روبهرو هستیم:
۱- مفاهیم اخلاقی: فیلمهایی كه جملههای اخلاقی در آنها شنیده میشود، قصدشان آن است كه از ابتدا ما را با استدلالی عقلی یا یك قاعدهی اخلاقی بهخصوص متقاعد كنند تا ترغیب شویم كه چنین قاعدهای را در زندگی خودمان به كار بگیریم. قواعدی از این دست اغلب به شكل كلمات قصار هستند «عشق به پول ریشهی همهی بدیهاست.» البته فیلمهای امروزی به مفاهیم اخلاقی مهمی میپردازند و كمتر پیش میآید بر روی یك نكته تأكید كنند و ما هم باید مراقب باشیم كه یك مفهوم اخلاقی را با یك جملهی قصار اشتباه نگیریم. فیلمهایی مانند تاوان (جو رایت، ۲۰۰۷) یا بازدید كننده (۲۰۰۷) ساختهی تام مككارتی ما را وادار میكنند تا با دقت به نتایج تصمیمهای اخلاقی خودمان فكر كنیم.
۲- حقیقت ماهیت بشری: این فیلمها اساساً با آثاری كه بر روی شخصیتی خاص تأكید میكنند، تفاوت دارند. شخصیتهای این نوع فیلمها به چیزهایی ورای خودشان فكر میكنند. آنها نمایندهی همهی بشریتاند و برای ترسیم حقایق جهان پیرامون ماهیت انسان و انسانیت از آنها به عنوان ابزاری سینمایی استفاده میشود. درفیلمی مانند جایی برای پیرمردها نیست (۲۰۰۷)، شخصیتی كه خاویر باردم نقش او را بازی میكند و یا فیلیپ سیمور هافمن فقید در سینکداکی نیویورك (۲۰۰۸) ساختهی چارلی كافمن، تجسمی از لایههای كمشمار تمدن بشریاند یا نمادی از واقعیت زندگی هستند كه از زندگی آدمهای متمدن طرد شدهاند...
#ادامه_دارد
🌿@Gerafilm1
#چگونه_فیلم_ببینیم
قسمت 6⃣
#ادامه_مبحث_قبل
✅ معناها و نقشمایهها
5⃣ بلوغ و رشد آگاهی
شخصیت یا شخصیتهای اصلی در چنین فیلمهایی، معمولاً و نه همیشه، جوانهایی هستند كه تجربههایی وادارشان میسازد تا به بلوغ فكری بیشتری برسند یا در ارتباط با جهان پیرامون وجود خویش به آگاهیهای تازهای برسند. چنین مفاهیمی را میتوان به شكلی جدی، كمیك، تراژیك یا هجوآلود به نمایش درآورد. شخصیتهای اصلی چنین آثاری همیشه «پویا» هستند، یعنی در انتها، به نوعی شخصیت آنها نسبت به ابتدای فیلم دچار دگرگونی شده است. تغییرات ممكن است به شكلی ظریف، درونی باشند یا تغییرات شدیدی باشند كه بهطرز معناداری رفتار بیرونی شخصیت یا شیوهی زندگیاش را دگرگون كند. برای مثال در جستجوی نمو (۲۰۰۳) نشان میدهد كه چگونه یك ماهی كوچك كه از خانهاش جدا شده و وارد دریای بزرگی شده؛ به بلوغ فكری دست مییابد، همچنین امپراتوری خورشید (۱۹۸۷) داستان پسربچهای به نام جیمز گراهام (كریستین بیل) را روایت میكند كه در دوران جنگ جهانی دوم از خانوادهاش كه ژاپنیها اسیرشان كردهاند؛ جدا میافتد و حالا باید به تنهایی گلیم خودش را از آب بیرون بكشد.
6⃣ سردرگمی اخلاقی یا فلسفی
گاهی ممكن است فیلمسازی عامدانه تلاش كند تا تفسیرهای ذهنی متفاوتی از فیلمش بیرون بكشد، كه به یك سردرگمی یا معمای اخلاقی میپردازد. در چنین مواقعی، فیلمساز سعی دارد به جای این كه حرفش را به وضوح بزند و به پرسشهای ذهنی تماشاگران پاسخ بدهد، از زیر پاسخ دادن شانه خالی میكند. معمولاً واكنش به چنین فیلمهایی آن است كه «این فیلم چه میخواست بگوید؟» چنین آثاری بیش از هر چیز با استفاده از نماها یا تصاویر با مخاطبان ارتباط برقرار میكند كه تجزیه و تحلیل این عناصر نیاز به تفسیر دارد. حتی بعد از تفسیری بسیار هوشمندانه از چنین آثاری، مسائلی باقی میمانند كه نمیشود با قاطعیت دربارهشان اظهار نظر كرد.
چنین آثاری به شدت راه را برای تفسیرهای ذهنی باز میكنند. اما باید در نظر داشت كه چنین چیزی به این معنا نیست كه میتوان از تجزیه و تحلیل عناصر آن فیلم چشمپوشی كرد. تفسیر شخصی هر فیلمی مستلزم بررسی تمامی عناصر آن فیلم است. فیلمهایی مانند پرسونا (۱۹۶۶)، باشگاه مشتزنی (۱۹۹۹) و آغوشهای گسسته (۲۰۰۹) به ترتیب ساختهی اینگمار برگمان، دیوید فینچر و پدروآلمودوار معناهایی چندگانه به ما ارائه میكنند كه ما را سردرگم میکند.
🔴 تشخیص درونمایه
تشخیص درونمایهی یك فیلم، اغلب كار دشواری است. درونمایهی یك فیلم، احتمالاً در میانهی نمایش فیلم خودش را آشكار نخواهد ساخت. با این كه هنگام تماشای یك فیلم ممكن است معناهای اساسی آن را بهطرزی مبهم و شهودی درك كنیم اما این كه به درستی بتوان درونمایهی فیلمی را بیان كرد، شیوهی كاملاً متفاوتی میطلبد. گاهی تا فیلم تمام نشود و شروع نكنیم به فكر كردن یا بحث دربارهی آن فیلم، نمیتوانیم درونمایهاش را متوجه شویم. خیلی وقتها كه، داستان فیلمی را برای فرد دیگری كه آن را ندیده، تعریف میكنید؛ سرنخ مهمی برای رسیدن به درونمایهی فیلم به دست آوردهاید چون در ابتدا میل داریم نكتههایی را تشریح كنیم كه بیشترین تأثیر را بر ما داشتهاند...
🌿 @Gerafilm1
#چگونه_فیلم_ببینیم
#قسمت_7⃣
✅پرسشهای تعیینكننده
📌 هیچ فرمول واقعی در مورد سینمای كلاسیك وجود ندارد؛ سینمایی كه هیچ وقت از تماشایش خسته نمیشویم. سینمای كلاسیك حس درست بودن فضاسازی و داستان را در زمانه ی خود در ما ایجاد میكند و هر بار كه فیلمی كلاسیك را تماشا میكنیم؛ این حس وجود دارد.
📌 بدین ترتیب با گذشت زمان، توان چنین آثاری از بین نمیرود یا كم نمیشود بلكه عملاً رشد كرده و زیاد میشود كه دلیلش را باید در نقشمایهها و درونمایههایی جستجو كرد كه مربوط به مكان یا فرهنگ خاصی نیستند و همهگیر و جهانیاند. البته چنین سخنی به این معنا نیست كه ما برای آثاری كه درونمایههای جهانی و كلی ندارند؛ ارزشی قائل نیستیم. حتی اگر داستان فیلمی محدود به اقلیمی خاص و زمان بهخصوصی باشد، چه بسا ممكن است به تجربهی زندگی ما ربطی پیدا كند.
📌 با این حال بهطور طبیعی، درونمایهای توجه ما را جلب میكند كه نكتهی مهمی را برای ما بازگو كند. چنین فیلمهایی برای ما الویت بیشتری پیدا میكنند تا آثاری كه فاقد چنین درونمایههایی هستند. به عبارت دیگر اگر فیلمی تلاش میكند تا چیز مهمی را برای ما بازگو كند؛ موضوع و درونمایهاش نباید كسلكننده یا بدیهی باشد، بلكه می بایست توجه ما را جلب كرده یا ما را به تردید انداخته و باعث شود در آن كنكاش كنیم.
🌿 @GeraFilm1
🔴 تجزیه و تحلیل درونمایه
به نظر شما اولین چیزی كه در یك فیلم باعث میشود چهارچشمی به فیلم خیره شویم چیست؟ طرح داستانی، تأثیر عاطفی فیلم یا حالوهوا، شخصیت، سبك، بافت یا ساختار و یا ایدهها و افكاری كه مطرح میسازد؟ برای این كه بتوانید از همان ابتدا بدانید كه كدامشان است، به یكی از پرسشهای زیر پاسخ بدهید:
۱- اگر دلمشغولی ابتدایی شما در فیلمی، طرح داستانی آن است، طرز عمل آن را در یك جملهی واحد یا پاراگراف كوتاهی از مابقی فیلم جدا كرده و خلاصهاش را بنویسید.
۲- اگر فیلمی هست كه از نظر تأثیر عاطفی یا حالوهوایش ذهن شما را به خودش مشغول كرده، این حالوهوا یا حسی را كه فیلم سعی دارد منتقل سازد؛ تشریح كنید.
۳- اگر فیلمی روی یك شخصیت منحصربهفرد تمركز دارد، وجوه نامعمول این شخصیت را شرح دهید.
۴- اگر به نظرتان میرسد كه فیلمی با یك سبك خاص و یا بافت و ساختار بهخصوصی ساخته شده، آن ویژگیهایی را شرح دهید كه حس میكنید در فیلم وجود دارند یا آنها را در فیلم مشاهده میكنید.
۵ - اگر فیلمی روی یك ایده یا فكر متمركز است، به این پرسشها پاسخ بدهید:
الف- موضوع اصلی فیلم چیست؟ چكیدهی آنچه كه واقعاً در فیلم میبینید، چیست؟ اصل موضوعی را كه تشخیص دادهاید؛ در یك جمله یا یك عبارت بنویسید.
ب- خود فیلم دربارهی موضوعش چه میگوید؟ جملهای را تنظیم كنید كه به طرز دقیقی، چكیده و خلاصهی ایدهای را كه فیلم به شكلی دراماتیك ارائه كرده، بیان كند.
🌿 @GeraFilm1
🔴 تشخیص درونمایه
۱ - اگرچه ممكن است كارگردان فیلمی، تلاش كند كه چندین چیز را با هم بگوید، اما معمولا ًیك هدف كلی هست كه از همه مهمتر است. ببینید كه كدام یك از اهداف زیر، قصد و هدف«اولیه» بوده و دلایل خود را هم در انتخاب هر یك بنویسید.
الف- فقط و فقط سرگرم كردن؛ یعنی موقتاً گریختن از جهان واقعی
ب- فراهم ساختن حالوهوایی نافذ یا خلق یك اثر عاطفی
پ- فراهم آوردن شخصیتی جذاب و منحصربهفرد
ت- ایجاد حسی بیهمتا و استوار یا بافتی كه عناصر پیچیدهی فیلم را به اتفاق هم به تجربهای سینمایی بدل سازد
ث- انتقاد از جامعه یا نهادهای اجتماعی و ازدیاد آگاهی بییندهها از معضلی اجتماعی و نیاز به اصلاح
ج- تبدیل درونیات به ماهیتی انسانی (فیلم، نشان بدهد كه انسانها بهطور كلی شبیه به هم هستند)
چ- ارائهی تفسیری اخلاقی یا فلسفی برای بینندهها تا به فكر فرو بروند
ح- ارائهی مفهومی اخلاقی تا بر روی ارزشها یا رفتارهای بینندهها تأثیر بگذارد
خ- دراماتیزه كردن تلاشهای یك یا چند فرد در مقابل نابرابریهای بزرگ، برای به دست آوردن كرامت انسانی
د- كاوش معضلات پیچیده و لذتهایی كه در ارتباطات انسانی وجود دارند
ذ- فیلم میخواهد نشان دهد كه چگونه درونبینی میتواند باعث رشد بشود و انواع خاصی از موقعیتها یا تضادها باعث میشوند تغییرات مهمی در یك یا چند شخصیت به وجود بیاید
۲- كدام یك از بخشهایی كه در پرسش قبلی ارائه شدند؛ به آن اندازه مهم هستند كه به عنوان مقاصد و اهداف فرعی تعیین شوند؟
🌿 @GeraFilm1
#چگونه_فیلم_ببینیم
#قسمت_8⃣
✅ تجزیه و تحلیل فیلم و ادبیات
📌 آلفرد هیچكاك گفته است: «دوست ندارم فیلم تكهای از زندگی باشد چون مردم با چنین چیزی توی خانهشان، توی خیابان یا حتی جلوی یك سالن سینما روبهرو میشوند... ساختن یك فیلم یعنی اول از همه تعریف كردن یك داستان. احتمال وقوع چنین داستانی ممكن است اندك باشد اما هرگز نباید پیشپا افتاده و معمولی باشد. درام، به هر جهت همان زندگی است كه لحظات خستهكنندهاش را درآوردهایم.»
📌 سینما خصوصیاتی دارد كه آن را از نقاشی، مجسمهسازی، رمان و نمایشنامه مجزا میکند. البته چیزی كه در سینما یافت میشود كه خواستاران زیادی دارد و خیلی هم قدرتمندانه عمل میكند، قصهگویی آن است كه از خیلی جهات شبیه همان كاری است كه داستان كوتاه و رمان انجام میدهد. چون سینما داستانهایش را به شكلی دراماتیك ارائه میكند، حتی میشود گفت كه نزدیكی بیشتری به نمایش و تئاتر دارد. هم یك نمایش و هم یك فیلم به گونهای دراماتیك، بیش از آن كه بگویند چه شده، نشان میدهند كه چه اتفاقی رخ داده است.
📌 البته بر خلاف رمان، داستان كوتاه یا نمایش، سینما را به راحتی نمیشود بررسی كرد؛ سینما را نمیشود روی صفحههای كاغذ آورد. بررسی رمان و داستان كوتاه، نسبتاً راحتتر است چون آنها را مینویسند تا خوانده شوند. بررسی و تجزیه و تحلیل نمایش كمی دشوارتر است چون نوشته میشود تا اجرایش كنند. اما از آنرو نمایشنامه -که متكی به كلام است- منتشر میشود چون خوانندههایی كه از ذهنی قوی برخوردارند، دستكم میتوانند طرح كمرنگی از آنچه گفته شده را در ذهن مجسم كنند كه شاید روزی روی صحنه بیاید. این را در مورد فیلمنامه نمیتوان گفت، چون بخش اعظمی از یك فیلم متكی به عناصر بصری و دیگر عناصر غیركلامی است كه به راحتی نمیشود آنها را روی كاغذ آورد. تنها وقتی میتوانیم فیلمنامهای را بخوانیم و آن را بفهمیم كه فیلمی از رویش ساخته شده باشد. بنابراین خیلی از فیلمنامههایی كه منتشر میشوند، قرار نیست خوانده شوند و بلكه بناست كه یادآور فیلمی باشند. فیلمنامههای آثاری مانند پاپیون (۱۹۷۳) یا دوندهی ماراتن (۱۹۷۶) اینگونهاند.
📌 از طرفی چون مطالعه و بررسی سینما نیاز به تلاش مضاعفی دارد، نباید آن را نادیده بگیریم. اگر عموماً سینما را مورد بررسی و مطالعه قرار نمیدهیم به این معنا نیست كه وقتی فیلمی را تماشا میكنیم، باید قواعد تجزیه و تحلیل دراماتیك و داستانی آن را نادیده بگیریم. سینما و ادبیات در عناصر فراوانی با هم مشترك هستند. تجزیه و تحلیل قابل فهم یك فیلم مبتنی بر قواعدی است كه در نقد ادبی به كار گرفته میشوند. بنابراین پیش از آن كه سراغ عناصر منحصربهفرد سینما برویم لازم است نگاهی به آن دسته عناصری بیندازیم كه سینما از آن استفاده میكند تا داستان خوبی را روایت كند...
🌿 @GeraFilm1
#چگونه_فیلم_ببینیم
#قسمت_9⃣
✅چه فيلمی تماشا كنيم؟
📌 یك داستان خوب باورپذیر است
برای این كه بتوانیم بهطور كامل، درگیر یك داستان بشویم، معمولاً باید متقاعد شویم كه این داستان میتواند واقعی باشد. یك فیلمساز میتواند با استفاده از روشهای گوناگونی توهم حقیقی بودن را ایجاد كند.
☑️ حقایق قابل مشاهدهی بیرونی:
رخدادها، آنچنان كه هستند. آشكارترین و رایجترین كیفیت حقیقی در یك فیلم داستانی، نزدیكی و شباهت آن به زندگی است. از عبارت ارسطو استفاده كرده و بگوییم كه این داستانها «ممكن است اتفاق افتاده باشند و ظرفیت این را دارند كه بر اساس قواعد احتمالات یا مقتضیات به وقوع بپیوندند.» چنین حقیقتی مبتنی بر به هم ریختن شواهدی است كه در جهان اطراف ما رخ میدهند. آنهایی كه ازدواج كردهاند لزوماً همواره خوشبخت نیستند و رخدادهای تراژیك، بیماریهای حاد و بدبختیهای بزرگی، اغلب برای كسانی اتفاق میافتند كه انتظار ندارند چنین بلایی سرشان بیاید. اما ما چنین حقایقی را میپذیریم چون با تجاربی كه از زندگی كسب كردهایم، همخوانی دارند. فیلمهایی مانند كشتیگیر (2008) یا گرینبرگ (2010) باورپذیر هستد چون با آنچه در زندگی تجربه كردهایم، مطابقت دارند.
☑️ حقایق درونی فطرت انسانی:
آنچه كه قرار است بشود. دستهی دیگری از حقایق هستند كه به دلیل خواسته یا نیاز ماست كه حقیقی به نظر میرسند. برخی از بزرگترین آثار سینمای كلاسیك، حتی وانمود نمیكنند كه بناست حقایق زندگی واقعی را نشان بدهند؛ بلكه به جای این كار یك افسانهی پریان یا داستانی با پایان خوش را به ما نشان میدهند. آدمهای خوب همیشه پیروز میشوند و عشق حقیقی بر همه چیز غلبه میكند. اما چنین داستانهایی به یك نوع خاصی باورپذیر هم هستند یا دستكم طوری ساخته میشوند كه اینگونه به نظر برسد، چون به چیزهایی میپردازند كه شاید بتوان نام حقایق درونی بر آنها گذاشت. حقایقی كه عملاً قابل مشاهده نیستند اما انگار به چشم ما حقیقی به نظر میرسند چون میخواهیم یا لازم داریم كه این گونه باشند. در واقع، مفهوم مجازات عادلانه (این كه پرهیزگاری پاداشی دارد و بدی جزایی دارد) به نوعی نمونهای از یك چنین حقیقت درونی است. ما به ندرت در یك داستان به دنبال مجازات عادلانه هستیم چون بنا هست كه چنین چیزی اتفاق بیفتد. بنابراین خیلی از فیلمهای داستانی به این دلیل متقاعدكننده هستند چون با یك حقیقت درونی همخوانی دارند و قانع میشویم كه نیازهای بشری را بپذیریم. البته، چنین حقایقی به چشم آنهایی كه نمیخواهند مسائلی از این دست را پذیرفته یا باور كنند، این چیزها قلابی و غلط است. فیلمهایی مانند آقای اسمیت به واشنگتن میرود (1939) به كارگردانی فرانك كاپرا یا مناظرهكنندههای بزرگ (2007) ساختهی دنزل واشنگتن، تصاویر باورپذیری از جهان ارائه میكنند كه شاید خیلی شبیه به جهان خود ما باشد...
🌿 @GeraFilm1
#چگونه_فیلم_ببینیم
#قسمت_🔟
✅ تعلیق
📌 یك فیلمساز برای این كه نگذارد میل و توجه ما نسبت به فیلمش از دست برود از چند تمهید و تكنیك استفاده میكند كه بیشتر آنها به تعلیق ربط پیدا میكنند. این عناصر كنجكاوی ما را تشدید میكنند و این كنجكاوی یا به این شكل تحریك میشود كه پیشاپیش از مسائلی در فیلم باخبر هستیم و یا ممكن است كه ناگهان در پایان شگفتزده شویم. فیلمساز اطلاعاتی را از ما پنهان میسازد كه ممكن است جوابگوی پرسشهای دراماتیك داستان فیلم باشند یا برخی پرسشها را بیجواب میگذارد و به این ترتیب به ما انگیزه میدهد تا دائماً با جریان فیلم همراه باشیم.
📌 كوئنتین تارانتینو در حرامزادههای بیآبرو (۲۰۰۹) با شروع خارقالعادهی فیلم، كاری میكند كه تماشاگر چشم از فیلم برندارد و درگیر تعلیق چند جانبهی آن بشود.
✅ پویایی
📌اگر داستانی قرار است جذاب باشد، باید عناصر پویایی در آن به چشم بخورد. داستانها هیچگاه ایستا نیستند و اگر بنا باشد داستانی ارزش روایت كردن را داشته باشد، به نوعی پویایی و تغییر باید به آن راه پیدا كند. البته پویایی صرفاً محدود به كنشهای فیزیكی مانند پرواز كردن، تعقیب و گریز، جدال دونفره و مبارزههای بزرگ نیست. پویایی میتواند در فیلمی درونی، روانشناسانه یا عاطفی باشد. در مجموعه فیلمهای جنگ ستارگان، آخرین بازماندهی موهیكانها (۱۹۹۲) و مجموعه فیلمهای ایندیانا جونز پویایی بیرونی و فیزیكی است. مثلاً در ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین (۲۰۰۸) عملاً نمیتوانیم فكر كنیم كه چه اتفاقی رخ میدهد. در سرتاسر فیلم مبهوت هستیم و تحت تأثیر تنشهای شدید فیلم قرار داریم. در فیلم در حالوهوای عشق (۲۰۰۰) ساختهی وونگ كاروای و ستارهی سوزان (۲۰۰۹) به كارگردانی جین كمپیون، پویایی داستان ذهنی و عاطفی است. در هر دو نوع یاد شده شاهد تغییر و حركت و پویایی هستیم. داستانهایی با پویایی درونی نیاز به تمركز بیشتری از سوی مخاطبان دارند و از نظر سینمایی، دشوارتر میشود با آنها روبرو شد اما موضوع ارزشمندی دارند و نسبت به فیلمهایی كه بر كنشهای بیرونی و فیزیكی تأكید میكنند؛ آثار هیجانانگیز و جذابی هستند.
📌 یك داستان خوب، هم ساده است و هم پیچیده. داستان یك فیلم خوب، باید آنچنان ساده باشد كه بتوان به زبان سینما بیان و جمعوجورش كرد. نظر ادگار آلنپو این بود كه داستان كوتاهی را میتوان به فیلم برگرداند كه ظرفیت خوانده شدن در یك نشست را داشته باشد. تجربهی تماشای یك فیلم، كمتر از خواندن یك كتاب ما را خسته میكند و نهایت زمان نشستن در یك سالن برای تماشای یك فیلم حداكثر دو ساعت است. تنها فیلمهای درجه یك از این قاعده مستثنی هستند و تماشایشان ما را خسته نكرده و حواسمان را پرت نمیكند. بنابراین، كنش داستانی یا درونمایه معمولاً باید آنچنان فشرده شده و وحدت ساختاری واحدی پیدا كند كه در حدود دو ساعت همه چیز داستان روایت شود.
📌 در بسیاری موارد، درونمایهی ساده و محدودی مانند آن چه كه در فیلم ۸ مایل (۲۰۰۲) میبینیم كه بخشی از زندگی شخصی یك فرد را زیر ذره بین میگذارد؛ برای سینما مناسب تر است تا داستانی كه دورههای مختلفی را مثل تعصب (۱۹۱۶) ساختهی دیوید گریفیث در بر میگیرد و در جستوجوی درونمایه هایی است كه انتها ندارد. عموماً یك داستان باید آنقدر ساده باشد كه بتوان آن را در وقت معینی روایت كرد...
🌿 @GeraFilm1
#چگونه_فیلم_ببینیم
#قسمت_1⃣1⃣
✅عناصر فیلمهای خوب
📌 تقریباً در هر داستانی، عواطف و احساسات قدرتمندی وجود دارد و هر فیلمی به دنبال آن است كه عواطف و احساسات ما را دستكاری كرده و به بازی بگیرد اما یك فیلم خوب، در چنین مواردی پای را از گلیمش درازتر نمیكند چرا كه هدایت احساسات و عواطف مخاطبان باید بی غلوغش بوده و با چهارچوب داستان تناسب داشته باشد. معمولاً ما فیلمی را كه بیش از حد بخواهد روی عواطف و احساسات مانور كند؛ پس میزنیم. حتی ممكن است با تماشای این نوع فیلمها در جایی كه قرار باشد به گریه بیفتیم، خنده مان بگیرد. بنابراین هر فیلمسازی باید بتواند جلوی خودش را بگیرد و بیراهه نرود.
📌 واكنشها نسبت به دستمایههای عاطفی در مورد هر مخاطبی فرق دارد. یكی ممكن است پلهای مدیسن كانتی (1995) ساختهی كلینت ایستوود را اثر زیبایی بداند كه داستان تلخی را روایت میكند اما دیگری فیلم را دست بیندازد و آن را «یك فیلم سانتیمانتال به دردنخور» بنامد. این تفاوتها اغلب به وجود خودِ بینندهها باز میگردد. تماشاگری كه این فیلم را خیلی پسندیده، احتمالاً خود را كاملاً به دست فیلم سپرده و بی آن كه به زرنگبازی فیلمساز فكر كند، اجازه داده تا احساساتش را هر طور كه میخواهد هدایت كند. تماشاگر دیگر احتمالا حس كرده كه فیلم به گونهای ناعادلانه سعی دارد مهار احساسات او را در دست بگیرد و برای همین واكنش اش، رد كردن و نپذیرفتن فیلم است.
📌 زمانی كه دستمایهی عاطفی فیلمی فهمیده بشود، كمتر پیش میآید كه تماشاگر از آن تخطی بكند. فیلمساز میتواند این دستمایهی عاطفی را كتمان كند یا كمتر از آن چه كه لازم است بر روی آن تأكید كند. در كشتن مرغ مقلد (1962) آتیكوس فینچ (گریگوری پك) از یك عبارت سادهی تشكرآمیز به خاطر نجات جان اسكوت و جم استفاده میكند و به آرتور رادلی (رابرت دووال) میگوید: «ازت ممنونم آرتور...به خاطر بچههام.» اثری كه عبارت «ازت ممنونم» و كتمان احساسات بر جای میگذارد، وزن عاطفی عظیم فیلم را بر دوش میكشد، عبارتی كه اغلب، وقتی آن را به كار میبریم كه كسی لطف كوچكی در حق ما كرده است. این عبارت كه بهطور معمول اهمیت چندانی ندارد، شكل مهمی پیدا میكند و آنچه كه به زبان نمیآید ما را تكان میدهد.
📌 عناصر و روشهای بسیار گوناگونی برای تأثیر گذاشتن بر روی واكنشهای عاطفی مخاطبان یك فیلم وجود دارد. هم خودداری و هم استفادهی بیش از حد از دستمایههای عاطفی در طرح داستانی، دیالوگها و بازی بازیگران و اثرات بصری یك فیلم منعكس میشوند. عناصری كه در فضای بصری یا صحنهپردازی موجودند و خلق چنین فضایی نیز میتوانند به احساسات و عواطف مخاطبان چنگ بیندازند و بر روی واكنش عاطفی آنها تأثیر بگذارند. با این حال، رویكرد فیلمساز در استفاده از موسیقی فیلم، شاید مهمترین نكته باشد كه عاطفه و حس بیننده را هدف میگیرد و میتوانند منعكسكنندهی اوج و فراز عاطفی فیلم بوده یا آن را كتمان سازد...
🔹 برگرفته از ماهنامه سینمایی فیلم
🌿 @GeraFilm1
#چگونه_فیلم_ببینیم
#قسمت_2⃣1⃣
✅ انواع كشمكش و شخصيت
📌 در آثار سینمایی برخی از كشمكشهای مهم اصولاً فیزیكیاند، مثل دعوای تنبهتن یا تیراندازیها در آثار وسترن. البته كشمكشهای دیگری سراغ داریم كه تقریباً بهطور كامل روانی هستند، مانند آنچه كه اغلب در آثار فدریكو فلینی یا اینگمار برگمان شاهدیم. البته در خیلی از فیلمها، كشمكشها هم ابعاد فیزیكی دارند و هم روانی و اغلب خودِ آنها مشخص میكنند كه چه زمانی یكی متوقف شده و دیگری آغاز میشود. شاید راه سادهتر و بامعناتر برای دستهبندی كشمكشهای مهم و اساسی آن باشد كه تحت عنوان كلی كشمكشهای بیرونی و درونی از آنها یاد كنیم.
📌 سادهترین شكل یك كشمكش بیرونی میتواند مبارزهی فردی و شخصی بین شخصیت اصلی و یك شخصیت دیگر باشد. در این سطح، كشمكش و تضاد چیزی نیست مگر ستیزه و جدال بر سر خواستههایی كه همخوانی ندارند، مثل تصاحب یك جایزه، دوئل كردن یا دو نفر كه دلبستهی یك زن هستند. اما این كشمكشها كه ممكن است در ابتدا ساده به نظر برسند و نشانه هایی از تضادهای بشری باشند، چه بسا در ادامه پیچیده بشوند. كشمكشهای شخصی در سطح فرد یا افراد باقی نمیمانند و به جامعه تسری پیدا كرده و یا به نظامهای ارزشی و اخلاقی آدمها ربط پیدا میكنند. بنابراین چنین كشمكشهایی اغلب به نمادی از تضاد گروههای مختلف، نهادهای اجتماعی یا نظامهای ارزشی متفاوت بدل میشوند.
📌 نوع دیگری از كشمكش ها بیرونی هستند كه شخصیت اصلی یا دیگر شخصیتها را به مواجهه با مسائلی مانند تقدیر، طبیعت یا نظام اجتماعی میكشانند. چنین مسائلی شخصیتهای یك فیلم را اساساً درگیر مسائل غیرشخصی و غیربشری میكنند. جفرسون اسمیت (جیمز استوارت) در آقای اسمیت به واشنگتن میرود (۱۹۳۹) بر علیهی فساد سیاسی مبارزه میكند و با «نظام سیاسی» درگیری دارد. یك مثال درگیری و كشمكش فیزیكی بیرونی فیلم جدا افتاده (۲۰۰۰) ساختهی رابرت زمكیس است كه تام هنكس تلاش میكند تا اثبات كند كه توان ایستادگی در برابر نیروهای طبیعی را دارد.
📌 یك نوع دیگر كشمكش درونی بر روی تضاد درونی شخصیت با خودش متمركز است. گاهی درون یك شخصیت دو نیروی مخالف با یكدیگر وجود دارند. نمونهی واضح چنین شخصیتی شخصیت وودی آلن در فیلمهایی مانند دوباره بنواز سام (۱۹۷۲)، آنی هال (۱۹۷۷) و منهتن (۱۹۷۹) است كه درگیر تضادها و ناامنیهای درونی است. در فیلم نخست، شخصیت اصلی سعی دارد با قهرمان سینماییاش همفری بوگارت، رقابت داشته باشد تا بر تردید و ناامنی درونیاش غلبه كند.
✅ شخصیتپردازی
فرانك كاپرا كارگردان سرشناس سینما میگوید «نمیشود تماشاگران را فریب داد و با نماهای دوربین روی دست، زوم كردن و با چیزهای دیگری سرشان را گرم كرد كه برایشان هیچ اهمیتی ندارد. انسانیترین عنصری كه در یك فیلم وجود دارد و تماشاگر میخواهد بداند چه بلایی بر سرشان خواهد آمد، شخصیتهای یك فیلم هستند.» شخصیتها برای این كه جذاب به نظر برسند باید واقعی، باورپذیر باشند؛ همانطوری كه داستان یك فیلم نیز باید اینگونه باشد. به عبارت دیگر شخصیتهای یك فیلم از قوانین احتمالات و الزامات پیروی میكنند، از برخی حقایق درونی اطاعت میكنند یا این كه طوری پرداخت شدهاند كه بر اساس هنر بازیگری یك بازیگر، واقعی جلوه كنند...
🔹برگرفته از ماهنامه سینمایی فیلم
🌿 @GeraFilm1
#چگونه_فیلم_ببینیم
#قسمت_3⃣1⃣
✅ جان گرفتن شخصیتها
📌 یك وسیلهی عالی برای شخصیتپردازی سینمایی آن است كه ببینیم دیگر شخصیتها چگونه به فرد دیگری مینگرند. گاهی پیش از این كه شخصیتی روی پردهی سینما ظاهر شود به این طریق حجم وسیعی از اطلاعات پیرامون او را میتوان ارائه داد. این اتفاقی است كه در نخستین سكانس هاد (۱۹۶۳) رخ میدهد. در این سكانس لونی (براندون ویوایلد) ساعت ششونیم صبح در یكی از خیابانهای شهر كوچكی در تگزاس قدم میزند و به دنبال عمویش، هاد (پل نیومن) میگردد. همینطور كه لونی از جلوی یك بار رد میشود، صاحب آنجا مشغول پاك كردن خرده شیشهها از جلوی پنجرهی بزرگ بار است. لونی متوجهی خرده شیشهها شده و میگوید «مثل این كه دیشب حسابی سرت شلوغ بوده» و صاحب بار جواب میدهد «دیشب هاد اینجا بود واسه همینه كه حسابی سرمون شلوغ بود» تأكید روی اسم هاد و لحن صاحب بار به وضوح نشان میدهد كه «هاد» معادل «دردسر» است. شخصیتپردازی پیچیده و زمینهسازی از طریق مكالمهی دیگران، همان چیزهایی است كه در كازابلانكا (۱۹۴۲) پیش از ورود ریك (همفری بوگارت) دربارهاش گفته میشود. در شین (۱۹۵۳) نیز یك چنین شخصیتپردازی منعكس شوندهای دیده میشود، آنجا كه ویلسن (جك پلانس) كه سراپا نمادی از شرّ است، میخواهد وارد باری بشود كه كسی آنجا نیست و زیر یك میز سگی مریض چمباتمه زده است. همین كه ویلسن وارد میشود، آن سگ گوشش را تیز كرده و دمش را بین پاهایش قرار داده و بیمناك نگاهی میاندازد.
📌شخصیتپردازی از طریق تضاد
یكی از مؤثرترین تكنیكهای شخصیتپردازی استفاده از تضاد رفتاری، نوع نگرش، عقاید، شیوهی زندگی و ظاهر شخصیتها در برابر شخصیتهای اصلی است. در فیلم بیلی باد (۱۹۶۲) به كارگردانی پیتر یوستینف، از یك سو بیلی (ترنس استامپ) را داریم، شخصیتی معصوم، بیتكلف و ساده و مطبوع كه به وضوح در تضاد با شخصیت كلاگارت (رابرت رایان) قرار دارد كه ترشروی و اهریمنی است. این تضاد تكان دهنده میان این دو شخصیت را در ظاهر و حالات صورتشان همچنین نوع لباس و شكل حرف زدنشان میبینیم. استامپ صورت بچگانهای دارد، ظاهری ملایم و آرام دارد، حركاتش مطبوع و تقریباً نوعاً زن صفتانه است؛ چشمانش آبی روشن، كاملاً بی شیلهپیله و معصوم است. چهرهی رایان، بالغ و كشیده است، دهان و فكهایش قوی و منقبضاند، از ظاهرش تلخی و بدگمانی میبارد، چشمان سیاه، تنگ و نافذ و بدنهادی دارد. موهای بیلی روشن است و پیراهن سفیدی بر تن كرده كه در تضاد با موها و لباس سیاه كلاگارت قرار دارد. صدای بیلی آرام و تا حدی آهنگین است اما كلاگارت لحنی سرد و زبانی چرب و نرم دارد.
📌 بازیگران برای این كه بتوانند به سرعت و بهطور عمیقی یك شخصیت را در ذهن و یاد ما قرار دهند؛ اغلب از اغراق در بازی استفاده كرده یا یكی دو خصیصه در شخصیتی را برتر جلوه داده و یا آن را به شكل تحریف شدهای به نمایش میگذارند كه این تمهید را كاریكاتوری كردن شخصیتها مینامند. وسواس شخصیت فلیكس انگر (جك لمون) و درهم و برهم بودن شخصیت اسكار مدیسن در یك زوج عجیب (۱۹۶۸) این گونه است.
📌 نكتهی مشابه دیگری كه در شخصیتپردازی به كار گرفته میشود «لایتموتیف» است. اصطلاحی كه از موسیقی وام گرفته شده و به تكرار یك حركت، یك عبارت یا یك ایده گفته میشود كه از یك شخصیت سر میزند و كم كم به وجه مشخصهی او بدل میشود. در كار خونین (۲۰۰۲) كلینت ایستوود كارگردان فیلم كه نقش تری مككالب، مأمور بازنشستهی اف.بی. آی را بازی میكند، عمل قلب انجام داده و بارها در طول فیلم قفسهی سینهاش را لمس میكند كه این لایتموتیفی سرشار از تعلیق و نشانی از آسیبپذیری قهرمان و پا به سن گذاشتن وی است...
🔹 برگرفته از ماهنامه سینمایی فیلم
🌿 @GeraFilm1