با تموم وجودم دلم میخواد بنویسم. دفتر رو جلوم باز میکنم و به زور چند خط مینویسم. یهو به خودم میام و میبینم که بیست دقیقهست خودکار از دستم افتاده و دارم فکر میکنم. اون ذهن باز من کجاست؟
میخوام دغدغههام رو روی تن کاغذ بریزم ولی نمیشه. انگار وقتی دردا از یه حدی بیشتر بشن فقط با جیغ زدن میشه تخلیهشون کرد.
متنِسبز!
کتاب رویای نیمه شب رو برای بار دوم پریشب تموم کردم. فکر کنم همهتون خونده باشیدش و نیازی به توضیح نب
کتاب دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل رو تموم کردم. به قلم آقای هاروکی موراکامی.
داستان کوتاه بود. چندتا داستان اول به نظرم مسخره و بیمنطق اومدن؛ ولی داستانای آخر واقعا قشنگ بودن. واقعا بعد تموم کردنش اینجوری بودم که وااااووو. قلم آقای موراکامی قشنگ همون قلمیه که من آرزوش رو دارم. بین واقعیت و رویا نوشتن خیلی حس خوبی داره.
کاملا پیشنهاد میشه.