eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.9هزار دنبال‌کننده
223 عکس
1.1هزار ویدیو
3 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_396 پر خنده لب زد - که جناب رییس هووم؟! اره کاترینا؟! لجباز گفتم - دقیقاا همی
خواب دیگه از سرم پریده بود چرا انقدذ حرف میزد ؟! خب بلدی از دل آدم در بیار..!؟ قهرمم... قهرمم داشت می‌رفتش! بیشعور یه جوری رفتار می‌کرد ناخواسته باهاش حرف میزدی و یادت میرفت قهری اصلا خوشم نمیومد ولی ناراحت بودم اخم کردم - میشه بگی پس کجا میخوابیم؟ تخس نگاهی بهم انداخت خسته شده بود از حالت ایستادن اش مشخص بود! با ابروش اشاره ای به شومینه کنار مبلا زد - اونجا نگاهم به اون طرف چرخید... آب دهنمو قورت دادم خیلی خوب بود جون میداد برای خوابیدن... تو این هوای سرد جون میداد پتورو بکشی دورِ خودت و جلوی شومینه بخوابی به به چه کیفی داره... د تند گفتم - فقط خودماا! به تندی و سریع اخمی کرد - نه! سر بالا انداختم و پتو رو کشیدم رو خودم و گفتم؛ - پس نمیخوام خودت برو اونجا من روی مبل میخوابم راحتم هستم نیشخندی زد از جاش بلند شد که گردنمم باهاش چرخید... جلوتر اومد اخمی کردم با من چی‌کار داشت؟! - چیکار میکنی کجا میا... حرفم تموم نشده بود که خم شد و دستاشو زیرِ تـ..ــنم انداخت و بلندم کرد. دور تنم دستاش محکم قفل شدهدبود چشمام گرد شد الان روی جفت دستاش بودم چه راحت!!! بهت زده گفتم - الکس ... چیکار میکنی منو بزار زمین روانی میوفتم نچی کرد - آروم بگیر ببرمت اونجا بخوابیم تند گفتم - فکر نکن با این کارا می‌بخشمت ولم کن گفتمم من همونجا جام راحت بود یهو منو روی جای نرم و گرمی که مقابل شومینه بود دراز کرد خودشم بالای سرم نشست و مثل بادیگارد هاا نیشخندی زد - میدونی تو این ویلا تنهاییم ، کوچولوی من؟! چشمامو ریز کردم - خب؟ که چی؟! نگاهش برق زد یعنی الان باید ازش می‌ترسیدم؟ نترسیدم ققط آب دهنمو قورت دادم متوجه شدم سر کج کرد - خب یعنی اینکه مجبوری ببخشی وگرنه جوری قورتت میدم که بخشیدن و کلا یادت بره! بچه جون ! اشاره ای به خودش کرد -جات همین‌جاست ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_397 خواب دیگه از سرم پریده بود چرا انقدذ حرف میزد ؟! خب بلدی از دل آدم در بیار.
-برو بابایی گفتم و رومو کردم اونطرف الان هیچی مهم تر از جای گرم و نرمم نبود! کلافه لب زد؛ _کاتریناا بغض به گلوم نشسته بود -میخوام بخوابم! چند لحظه هیچ خبری نبود و واقعا فک کردم بیخیال شده اما یهو دستی دورم پییچده شد خشدار گفت - برگرد نگام کن ببینم من شمارو!! قهرو خانوم آروم خم شد در گوشم با تن صدای مردونه -خانووومم؟! میشه با من قهر نکنی ؟! با این حرفش برعکس بغضم بیشتر از قبل شد دستشو کنار زدم - به من دست نزن الکس نکن یهو بدتر منو گرفت و به سمت خودش چرخوند اخمو گفت - مگه رفتم مهمونی خب اینجوری قهر کردی؟! بغض کرده لب زدم: - ولی خانوادت رفتن چه فرقی داره؟ و از همه مهم تز انکاری فقط منتظر تو بوده که بری اون مهمونی!!! پوف کلافه ای کشید نچی کرد - خوشگلم دردونه ی من زندگیم ... مهم اینه من نرفتم خب؟ حالا باز کن اخماتو ببینم بدون من اون مهمونی برگزار شده بود و نبودم فرقی نداشته! بغضم بیشتر شد تند لب زدم - خب چرا نرفتی؟! میخواستی بری چشماش گرد شد بهت زده گفت - تو دنبال یه چیزی که گریه کنی ها؟ خودت دلیل شو میدونی چرا میپرسی ؟! سر تکون دادم لب زدم - دقیقاا برو مهمونی دختر خاله و در آخر برای اون باش منم میرم ازدواج میکنم تا سکته کنی! اومدم باز بچرخم که دستاش دورم بود چنان سفت شد از درد صورتم جمع شد. تند گفتم - دردم اومد چرا فشار... سرمو بلند کردم با دیدن چشای عصبیش حرفم تو دهنم ماسید. اوه اوه اوج حساسیت اش بود؟! دست گذاشته بودم روی نقطه ضعفش نه؟!! فکشو روی هم میسایید غرید - خب؟ بقیه اش ادامه بده لابد براش بچه میاری و... نگامو دزیدم حرفشو ادامه نداد و عصبی فکمو گرفت - با تو بودم نگاه تو از من نگیر زری که زدیو کااامل کن بدو چی گفتی؟! چشمام گرد شد دست پیش و گرفتم نه این الکس نبود واقعاً منم عصبی گفتم - الان با من بودی زر زدنو؟؟ محکم زدم تحت سینش و گفتم -اره با من بودی؟!! پوزخند عصبی زد - که میری ازدواج میکنی ها؟ اونوقت باکی؟! طبکار گفتم - نه میخوای بیام بالای سر تو و زنت قند بسابم؟! و در آخر هم براتون آرزوی خوشبختی کنم! از ته دل گفتم -الهیییی خوشبخت بشییییی مرددد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همینقدر زیبا و دلنشین🤌🏻💞 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
متاسفم اما من نمیتونم!🫂💘 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تحمل‌میکنم‌اما؛شبِ‌غم‌سر‌نمی‌آید!❤️‍🔥🫠 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آی گیسو‌پریشآن🫸🏻🪷 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
675.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدم با این وضعیت دلش میخواد خلاف کار بشه🤣🥸 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اومدی چی رو ببینی؟🪴🩶 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهارِ ما گذشته باید؛ برم به سوی سرنوشت🫳🏻🌱 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamymoon