هدایت شده از یه دنیای رندوم؛
بعد من دوران راهنمایی که بودم انشاهای طنز خیلی مینوشتم.
مثلا اینجوری بود که معلم ادبیات و بچه ها زنگ انشا میگفتن اول زکی بخونه.
حتی معلم ادبیات تو یادگاری که آخر سال برام نوشت گفته بود که عاشق انشاهام بود.
کلبه هآنیل کوچولو🌱
بعد من دوران راهنمایی که بودم انشاهای طنز خیلی مینوشتم. مثلا اینجوری بود که معلم ادبیات و بچه ها زنگ
حالا چیزایی که من مینویسم و مینوشتم بقیرو به گریه مینداخت🤣
یبار سر یکی از انشا هام یکی سر کلاس گریه کرد😀
کلبه هآنیل کوچولو🌱
خب من چرا باید راجب شخصیت های شاهنامه ای بنویسم که رفتن نذری بگیرن🗿
یعنی اینو ک نوشتم سراسر چرت و پرت محض بود🤣🤣
من خودم حس میکردم تحت فشارم موقع نوشتن آیلار🤣💔
همینطور موقعی که داشتم مهربان رو مینوشتم با ی تیکش همزمان گریمم اومده بود🤣البته این یکی متاسفانه پاک شد