هدایت شده از یه دنیای رندوم؛
بعد من دوران راهنمایی که بودم انشاهای طنز خیلی مینوشتم.
مثلا اینجوری بود که معلم ادبیات و بچه ها زنگ انشا میگفتن اول زکی بخونه.
حتی معلم ادبیات تو یادگاری که آخر سال برام نوشت گفته بود که عاشق انشاهام بود.
کلبه هآنیل کوچولو🌱
بعد من دوران راهنمایی که بودم انشاهای طنز خیلی مینوشتم. مثلا اینجوری بود که معلم ادبیات و بچه ها زنگ
حالا چیزایی که من مینویسم و مینوشتم بقیرو به گریه مینداخت🤣
یبار سر یکی از انشا هام یکی سر کلاس گریه کرد😀
کلبه هآنیل کوچولو🌱
خب من چرا باید راجب شخصیت های شاهنامه ای بنویسم که رفتن نذری بگیرن🗿
یعنی اینو ک نوشتم سراسر چرت و پرت محض بود🤣🤣
من خودم حس میکردم تحت فشارم موقع نوشتن آیلار🤣💔
همینطور موقعی که داشتم مهربان رو مینوشتم با ی تیکش همزمان گریمم اومده بود🤣البته این یکی متاسفانه پاک شد
هدایت شده از یه دنیای رندوم؛
هرکسی تو یه چیزی استعداد داره.
متنایی که تو مینویسی واقعا قشنگ و گریه دارن
کلبه هآنیل کوچولو🌱
هرکسی تو یه چیزی استعداد داره. متنایی که تو مینویسی واقعا قشنگ و گریه دارن
فدات عزیزوم ممنون..
منتها از وقتی دوتا از داستانام که ناقص بود پاک شد شکست عشقی سختی خوردم🤣💔
راجب لالایی مادر بود اولین انشای طولانیم..
بعد وسطش لالایی اظافه کردم و یجوری نوشتم ک انگار یکی داره با مادرش حرف میزنه و خاطره میگه..و از وسطاش مشخص میشد که آره مامانش فوت شده و داره با اون صحبت میکنه.
بعد از متن لالایی هم برای صحبتاش استفاده میکردم..بعد چون پنج صفه بود طولانی شد یکیم زد زیر گریه دیگه معلم نذاشت ادامشو بخونم😂💔
کلبه هآنیل کوچولو🌱
راجب لالایی مادر بود اولین انشای طولانیم.. بعد وسطش لالایی اظافه کردم و یجوری نوشتم ک انگار یکی دار
اوج من از اینجا شروع شد🤣
اولاب بعد از اون بازم شر و ور مینوشتم بعد نوشتن لیلی دیگه خوب شد..
داشتیم یه شاهکار مینوشتم ک گوشی عزیزم تصمیم گرفت ناز کنه و روشن نشه.. بعد دیگه هاردش سوخت و همه زار و زندگیم پاک شد...در نتیجه اون دوتایی ک برای کسی نفرستاده بودم جز ی تیکه هاییش به باد رفت